جستجوي پيشرفتهبرو جستجو
ارتباط با ماآرشيوشناسنامه صفحه اصلي
تاریخ 1396/04/04 - روزنامه سراسري صبح ايران(يكشنبه) نسخه شماره 5585


چرا مغز انسان تا اين اندازه بزرگ است؟


مردي در طول پرتودرماني، براي اولين بار خواب رنگي ديد


محققان عنبيه مصنوعي خودکار توليد کردند


عجيب و جالب


آيا مي دانيد؟


  چرا مغز انسان تا اين اندازه بزرگ است؟ 

 
محققان معتقدند که مغز بزرگ براي انسان مزيت بزرگي به شمار مي‌رود و همين امر آن را نسبت به ساير مخلوقات متمايز و انعطاف‌پذيرتر کرده است به طوري که مي‌تواند در گروه‌هاي بزرگ اجتماعي به راحتي زندگي کند.

به گزارش آنا به نقل از ScienceAlert، انسان‌ها تنها مخلوق فرااجتماعي روي کره زمين است. ما بر ساير گونه‌هاي جانوري برتري داريم، اصلاح نژاد کرده‌ايم يا حتي تمام گونه‌هاي انسان‌تبار ديگر را از بين برده‌ايم. انسان‌ها به رغم خشونت‌هايي که بين اقوام مختلف انسان‌ها وجود دارد، در شهرهاي ده‌ها ميليون نفري و با تمام آنها هم‌زيستي کرده است. اين مساله به دليل داشتن مغز اجتماعي بزرگ، قابل انعطاف و پيچيده انسان است.

براي شناخت اينکه مغز چگونه هوش انسان را دربرمي‌گيرد، بايد اطلاعاتي از تمام 86 ميليارد نورون و 100 تريليون اتصال برقرار شده و نيز نقاط قوت متنوعي که به آنها متصل مي‌شوند و وضع بيشتر از هزار پروتئيني را که در هر نقطه ارتباطي وجود دارد، داشته باشيم.

متخصصان مغز و اعصاب بر اين باورند که اين مقدار هم کفايت نمي‌کند و ما هنوز لازم است که بدانيم اين ارتباطات که در عمر انسان پديد آمده و حتي مفهوم اجتماعي که ايجاد شده، چگونه تشکيل شده است. قرن‌ها زمان مي‌برد تا اصول ارتباطي عصبي پايه را مشخص کنيم.

بسياري از افراد تصور مي‌کنند مغز ما مانند کامپيوتر قدرتمندي عمل مي‌کند. اما يکي از روان‌شناسان مؤسسه تحقيقات و فناوري رفتاري آمريکا معتقد است که اين تفکر ضعيفي است و درک ما را از مغز انسان عقب نگه مي‌دارد. از آنجا که انسانيت با حواس، واکنش‌ها و مکانيسم‌هاي يادگيري آغاز مي‌شود، هيچ‌يک از ما با اين اطلاعات، قوانين، الگوريتم‌ها يا عناصر الگوهاي کليدي که به رفتار هوشمندانه کامپيوترها کمک مي‌کند، متولد نمي‌شويم.

به عنوان مثال، کامپيوترها نسخه دقيق کپي‌شده‌اي از اطلاعات را ذخيره مي‌کنند که مدت‌هاي طولاني باقي مي‌مانند؛ حتي زماني که توان آن تمام شده باشد. در اين ميان، مغز ما قادر به خلق داده‌هاي اشتباه يا خاطرات دروغين است و هوش را تنها تا زمان زنده بودن انسان نگهداري مي‌کند.

داشتن مغز بزرگ براي انسان مزيت‌هاي فراواني به همراه دارد. اول اينکه به انسان اجازه مي‌دهد بتواند در گروه‌هاي حدود 150 نفري حضور داشته باشد. اين امر، از طريق افزايش و تنوع توليد غذا و تقسيم آن، انعطاف‌پذيري انسان را نسبت به تغييرات محيطي بالا مي‌برد.

يک مغز اجتماعي همچنين امکان اختصاصي شدن مهارت‌ها را فراهم مي‌کند بنابراين، افراد مي‌توانند روي زايمان، ساخت ابزار، تنظيمات آتش، شکار يا تخصيص منابع تمرکز کنند. انسان‌ها مجهز به هيچ سلاح طبيعي نيستند اما کار کردن در گروه‌هاي بزرگ و داشتن ابزارهاي مختلف، آنها را به شکارچي قابلي تبديل کرده است به طوري که شکار حيوانات بزرگي چون ماموت‌ها توسط انسان انقراض آنها را به دنبال داشت.

گروه‌هاي اجتماعي بزرگ و پيچيده هستند اما چون پاداش‌هايي که در قبال غذا، امنيت و بازتوليد داده مي‌شود بسيار بزرگ هستند، استرس زيادي را براي افراد ايجاد مي‌کند. مغز بزرگ در انسان اساسا تغييرات سريع ايجاد شده در روابط را پيگيري مي‌کند. اين کار، توانايي شناختي بالايي را براي باقي ماندن در گروه‌هاي بزرگ اجتماعي مي‌طلبد و چنانچه از گروه بيرون انداخته شود، امکان دسترسي به غذا و جفت را از دست مي‌دهد.

تحقيقات نشان مي‌دهد که مغز انسان نسبت به گذشته انعطاف‌پذيرتر شده است. شواهد ژنتيکي جديد به دست آمده حاکي از آن است که مغز انسان امروزي قابل انعطاف‌تر شده است و در واقع مغز انسان طبق شرايط محيطي شکل مي‌گيرد که اين امر متفاوت از شامپانزه‌هاست.

آناتومي مغز شامپانزه‌ها به شدت تحت کنترل ژن‌هاست در حالي که مغز انسان امروزي تا حد زيادي نسبت به محيطي که در آن حضور دارد متمايز مي‌شود و شکل مي‌گيرد و ارتباطي با ژنتيک افراد ندارد.

اين بدان معناست که انعطاف‌پذيري مغز انسان از پيش برنامه‌ريزي شده است. سازمان‌دهي مغزي توسط اجتماع و محيط صورت مي‌گيرد. بنابراين، هر ساختار مغزي نسل جديد مي‌تواند با محيط جديد سازگار شود و بدون نياز به تکامل فيزيکي با چالش‌هاي اجتماعي تطابق پيدا کند.

اين مساله مي‌تواند مشکل ايجاد شده بين دو نسل را توجيه کند به طوري که نسل قديم به سختي مي‌توانند نسل جديد را درک کنند و اين به دليل سازمان‌دهي شدن مغز در نسلي ديگر و در محيط اجتماعي و فيزيکي متفاوتي شکل گرفته است.


 مردي در طول پرتودرماني، براي اولين بار خواب رنگي ديد 

 
مردي، بعد از اينکه براي درمان تومور در چشماش پرتودرماني شد، براي اولين بار خواب رنگي ديد. مرد 59 ساله‌ي استراليايي قبلا فقط خواب‌هاي سياه و سفيد مي‌ديد. اما وقتي به خاطر قسمت جلو و کناري سرش به مدت چهار هفته تحت پرتودرماني بود، خواب‌هايي به رنگ‌هاي زنده ديد.

برخي از اين خواب‌ها شامل درگيري ذهني از طريق تصاوير رنگي دوست‌دخترهاي سابق، اتومبيل‌ها، و ماهي‌هايي که گرفته بود، مي‌شد. وي در يکي از خواب‌هايش نمادهاي جبري رنگارنگي را ديد که روي تخته سياه پديدار شده بودند و با صداي تند و تيز به سمت او مي‌رفتند. اينکه چرا وي پيش از اين فقط به شکل سياه و سفيد خواب مي‌ديد مشخص نيست اما ممکن است به دليل نوع تلويزيوني که با آن بزرگ شده، باشد. به نظر مي‌رسد که افرادي که در کودکي فقط تلويزيون و فيلم‌هاي سياه و سفيد تماشا مي‌کنند به احتمال بيشتري در طول زندگي خود خواب‌هاي سياه و سفيد مي‌بينند. در استراليا تا سال 1975 هنوز به طور کامل تلويزيون رنگي رايج نشده بود.

مايکل مک‌کي، انکولوژيست پرتو، که اين مرد را در موسسه‌ي مقابله با سرطان نورث کاوست واقع در نيو ساوت ولز درمان کرد، مي‌گويد رنگي شدن خواب‌هاي او ممکن است به دليل تاثير پرتوتابي بر فعاليت الکتريکي مغز باشد. شواهدي وجود دارد که پرتوتابي مي‌تواند بر فعاليت الکتريکي مغز تاثير بگذارد. به عنوان مثال افرادي که در طول بيماري چرنوبيل در معرض پرتوتابي قرار مي‌گيرند، در تست‌هاي الکتروانسفالوگرافي(EEG) مغزشان فعاليت الکتريکي غيرمعمولي نشان داد. بيش از يک سوم آنها نيز خواب‌هاي غيرطبيعي گزارش کردند.

مک‌کي گفت قبلا خواب‌هاي غيرطبيعي با پرتو درماني از سر ارتباطي نداشتند اما دليل اين امر مي‌تواند عدم گزارش‌دهي باشد. در اين مورد، آن مرد تومور چشمي داشت که به آساني قابل درمان بود در حالي که بسياري از بيماران ديگر که پرتودرماني از سر شدند، تومورهاي مغزي ترمينال داشتند. اين امر مي‌تواند باعث شود که آنها به احتمال کمتري به خواب‌هاي عجيب و غريب توجه کنند يا درباره‌ي آنها حرف بزنند.اين مرد استراليايي تست‌هاي EEG نداد بنابراين تاثير پرتودرماني بر مغزش به صورت راز باقي ماند. سيمون کراپر در دانشگاه ملبورن مي‌گويد: «اما اگر پرتوتابي بر فعاليت [EEG] تاثيرگذار بوده است، پس مي‌تواند تجربه‌ي خواب ديدن را به آساني به طور کامل تغيير دهد.»

برگشت به سياهي

کراپر مي‌گويد ممکن است خواب‌هاي اين مرد در پاسخ به تغيير فعاليت مغز، رنگارنگ‌تر شود زيرا رنگ، عنصري از ادراک است که به راحتي قابل اصلاح مي‌باشد. به عنوان مثال، هالوسينوژن‌ها – که الگوهاي ديده‌ شده در EEG را هم تغيير مي‌دهند- تقريبا هميشه تجربه‌ي رنگ را افزايش مي‌دهند. رابرت استيک‌گولد در دانشگاه هاروارد مي‌گويد اما توضيح پيش پا افتاده‌تري مي تواند وجود داشته باشد.

ممکن است پرتوتابي به راحتي باعث شود که فرد در مراحل مختلف خواب بيشتر و به طور مکررتري بيدار شود؛ که اين امر شانس توجه و به خاطر آوردن خواب‌هاي رنگارنگ را افزايش مي‌دهد. تومور اين مرد با پرتودرماني درمان شد و چند روز پس از اتمام درمان، دوباره به ديدن خواب‌هاي سياه و سفيد بازگشت. مک‌کي اميدوار است که اگر افراد ديگري چنين تجربه‌هاي مشابهي از تغيير خواب ديدن در طول پرتودرماني داشتند، جلو بيايند و گزارش دهند تا بتوان اين پديده را بيشتر مطالعه کرد. جزئيات بيشتر اين پژوهش در sciencedirect منتشر شده است.

منبع: newscientist.com


 محققان عنبيه مصنوعي خودکار توليد کردند 

 گروهي از دانشمندان فنلاند و لهستان به تازگي موفق به توليد يک عنبيه مصنوعي خودکار شدند که بسيار شبيه يک عنبيه واقعي عمل مي‌کند.به گزارش گيزمگ، مردمک به قسمتي از چشم گفته مي‌شود که در چشم باز شده و اجازه عبور نور از شبکيه چشم را مي‌دهد و عنبيه به بافتي اطلاق مي‌شود که باز و بسته شده و اندازه مردمک را تعيين مي‌کند.

به گفته محققان اين پژوهش، از اين عنبيه مصنوعي در آينده مي‌توان براي جايگزيني عنبيه آسيب ديده استفاده کرد.اين دستگاه که شباهت بسياري به لنزهاي تماسي دارد، توسط محققان دانشگاه فناوري فنلاند و دانشگاه ورشو لهستان توليد شده است.اين عنيبه مصنوعي از يک پليمر(يک الاستومر بلوري مايع) ساخته شده که با قرارگيري در معرض نور گسترش يافته و و پس از کاهش نور، اندازه آن کاهش مي‌يابد.باز و بسته شدن اين عنبيه به سطح نور بستگي داشته و به اين ترتيب، بسيار شبيه يک عنبيه طبيعي عمل مي‌کند.اين دستگاه بر خلاف لنزهاي اتوماتيک در دوربين‌هاي ديجيتال، نيازي به منبع نيرو يا سيستم تشخيص نور خارجي ندارد.دانشمندان در حال حاضر با اين چشم انداز که قرار است اين فناوري جديد را در ايمپلنت‌هاي اپتيک( نوري) به کار گيرند، قرار است آن را در محيط بيرون نيز آزمايش کنند.

آنها همچنين در حال افزايش حساسيت اين فناوري هستند به طوري که با کوچکترين تغيير در نور ورودي، اين عنبيه باز و بسته خواهد شد.اين پژوهش اخيرا در مجله Advanced Materials منتشر شده است.


 عجيب و جالب 

 مقاومت گل پيچک مي تواند به شکل‌گيري حيات در سيارات ديگر کمک کند!

دانشمندان پي‌ برده‌اند که دانه‌هاي گل پيچک در مقابل مقدار زيادي از اشعه‌ي ماوراء بنفش مقاوم است. اين اکتشاف نشان مي‌دهند که انواع مختلفي از گياهان مي‌توانند در سيارات مختلف و در اعماق فضا رشد کنند، اين يک ايده‌ي شناخته شده به نام پان اسپرميا مي‌باشد.

به گزارش بيگ بنگ، بر اساس پان اسپرميا حيات مي تواند از طريق شهاب‌سنگ‌ها، دنباله‌دارها، سيارات و حتي سفينه‌هاي فضايي در کيهان پخش شود. و اين اکتشاف نحوه‌ي انجام اين کار را نشان مي‌دهد. ديويد تپفر از مرکز تحقيقات ورساي فرانسه که يکي از اعضاي تيم تحقيقاتي است مي‌گويد: « ما نمي‌توانيم بگوييم براي فرضيه‌ي پان اسپرميا شواهد در اختيار داريم اما مي‌توانيم بگوييم با کشف مقاومت اين دانه‌ها در برابر شرايط موجود در فضا اين فرضيه محتمل‌تر خواهد بود.»

دانه‌هاي ديگر استفاده شده در اين آزمايش به شدت سوختند که نشان مي‌دهد دانه‌هاي پيچک مشخصه‌هاي خاصي دارند که باعث مقاوم شدن آنها شده است. دانه‌هاي اين گياه پس از قرار گرفتن شديد در معرض تابش نيز رشد کرده و به گياه تبديل شدند دانه‌هاي پيچک نسبتا بزرگ، با پوششي ضخيم مي‌باشند و مي‌تواند دهه‌ها پيش از آنکه جوانه بزند در خاک زمين سالم بماند و اين همان دليلي مي‌باشد که براي شرکت در آزمايش در نظر گرفته شد.

محققان فکر مي‌کنند فلاونوئيدهاي موجود در پوشش دانه‌ که به عنوان يک ضدآفتاب طبيعي عمل مي‌کنند مي‌تواند نقش بزرگي در کمک به زنده ماندن دانه‌هاي پيچک داشته باشد. دانه‌هاي تنباکو و رشادي گوش‌موشي (آرابيدوپسيس تاليانا) نيز در اين آزمايش مورد بررسي قرار گرفتند. اين دانه‌ها از آزمايش سال 2009 گرفته شدند که يک از پنج دانه‌هاي اين نوع‌ها توانستند پس از گذراندن 558 روز در فضا، بر روي زمين جوانه بزنند.

اما برخلاف نتايج اميدوارکننده، دانه‌هاي رشادي گوش موشي و تنباکو نتوانستند دوز بيشتري از اشعه‌ي ماورابنفش را تحمل کنند و همگي از بين رفتند. بنابراين احتمالا بهترين دانه‌هايي که مي‌توانيم در اولين سفرمان به مريخ با خود ببريم اين‌ها نيستند. دانشمندان همچنين با بررسي دي ان اي دانه‌‌هايي که قبلا در فضا بوده‌اند متوجه شدند که قسمت کوچکي از کد ژنتيکي آنها آسيب ديده‌ است اما با اين وجود آسيب با رشد دانه ترميم مي‌شود.

اگر حيات واقعا بتواند راهي به فضا بيابد به اين معناست که امکان آمدن حيات از فضا به زمين نيز وجود دارد. همچنين به ما کمک مي‌کند تا نحوه‌ي فرستادن ارگانيسم‌ها را از سياره‌ي خود به سيارات ديگر را متوجه شويم. اين مطالعه محدوديت‌هاي خود را دارد. دانه‌هاي پيچک بايد علاوه بر آزمايش در آزمايشگاه در فضا هم مورد بررسي قرار بگيرند. تپفر مي‌گويد تحقيقات ما مسيري بالقوه را نشان مي‌دهند تا پيش از کاوش سيارات دور دست حيات را بر روي آنها ايجاد کنيم.

تپفر مي‌گويد: « تصور کنيد که دانه‌هاي خفته را به سيارات فراخورشيدي بفرستيم تا حتي اگر جوانه نزنند، زندگي ميکروبي يا بلوک‌هاي سازنده‌ي حيات را بر روي اين سيارات آزاد کنيم. ما انسان‌ها بايد بر روي زمين بمانيم و گندهايي که به زمين زده‌ايم را درست کنيم اما در طول اين ساليان که نسل ما زنده بوده و از لحاظ تکنولوژي پيشرفت مي‌کند بايد نقش خود براي اشاعه‌ي حيات (شايد به وسيله‌ي دانه‌هاي گياهان که مملو از ميکروارگانيسم‌ها مي‌باشند.) را انجام دهيم.» جزئيات بيشتر اين پژوهش در نشري? Astrobiology منتشر شده است.

خندان‌ ترين مارمولک جهان

جام جم آنلاين - کوهاکو يک جکو است. گونه اي مارمولک که انواع گوناگوني دارد. با اين حال، اين خزنده دوست داشتني که تفاوت بارزي با ديگر مارمولک ها دارد: کوهاکو خندان ترين مارمولک جهان است.

کوهاکو مدتها از تنهايي رنج مي برد تا اينکه با يک ميني - جکو اسباب بازي آشنا شد. از آن روز به بعد، کوهاکو لحظه اي اين ميني - جکو را تنها نمي گذارد. اکنون ، او خوشحال ترين خزنده جهان است و لحظه اي خنده از لبانش دور نمي شود.


 آيا مي دانيد؟ 

 آيا خوشحالي تو شبيه خوشحالي من است؟

بسياري از شما انيميشن درون بيرون(inside out) را ديده‌ايد؛ داستان آدمک‌هاي کوچک درون سر يک دختر نوجوان که هر کدام مسئول يکي از هيجانات شادي، غم، خشم، ترس و بيزاري بودند. در بازه‌هاي زماني مختلف و براساس يک اتفاق بيروني يا يادآوري يک خاطره از گذشته، يکي از اين آدمک‌ها مسئوليت هدايت مرکز فرماندهي (مغز) را به‌ عهده مي‌گرفت.

بررسي فعاليت مغز هنگام احساس هيجانات مختلف، يکي از موضوعات مورد علاقه حوزه علوم اعصاب به حساب مي‌آيد. در مطالعات متعدد سعي شده با کمک تصويربرداري ام‌آرآي عملکردي بفهمند، ما زماني که به ياد خاطره‌هاي خوشايند مي‌افتيم، فيلم ترسناک نگاه مي‌کنيم يا به آهنگي غمگين گوش مي‌دهيم، مغز چه الگوي فعاليتي از خود نشان مي‌دهد. دانشمندان حتي توانسته‌اند با نگاه کردن به تصاوير مغز افراد، حدس بزنند که آنها در حال تجربه کدام يک از موارد بالا بوده‌اند.

اما آيا مي‌توان هيجان‌هاي افراد را در غياب محرک‌هاي خارجي حدس زد؟ پاسخ‌دادن به اين سوال شايد مشکل باشد، زيرا روان‌شناسان درباره تعريف هيجان‌ها با يکديگر توافق ندارند. با وجود اين،‌ برخي پژوهشگران سعي مي‌کنند، هيجان‌هاي ما را دقيق‌تر شناسايي کنند. گروهي از محققان از دانشگاه آلتو فنلاند، مطالعه‌اي را سال گذشته در نشريه سربرال کورتکس (Cerebral Cortex) منتشر کردند که در آن، از مغز افراد هنگام يادآوري خاطرات با بار هيجاني مختلف يا مشاهده فيلم‌هاي کوتاه که هيجان‌هاي خاصي را برمي‌انگيخت، عکس مي‌گرفتند. افراد همچنين پرسشنامه‌اي را پر کردند که از آنها خواسته بود، به شباهت هيجان‌هاي مختلف به يکديگر (براي مثال ميزان نزديک بودن حس اضطراب به ترس يا خوشحالي) نمره بدهند.

با استفاده از اين اطلاعات نرم‌افزار شناسايي الگو توانست تشخيص دهد که افراد تحت تاثير کدام هيجان قرار داشتند. هر چقدر افراد در پرسشنامه دو هيجان را نزديک‌تر به يکديگر توصيف کرده بودند، تصاوير مغزشان تحت اين دو حالت هيجاني بيشتر به يکديگر شباهت داشت. مطالعه‌ ديگري که اواخر تابستان سال گذشته در مجله پلوس بيولوژي (PLOS Biology) منتشر شد، سعي کرد تا تصاوير اسکن مغز افراد داخل ام‌آرآي را با هفت الگوي هيجاني نشان داده شده در مطالعه قبلي مرتبط کند. محققان دريافتند که مي‌توان با صحت 75 درصد، هيجان گزارش شده توسط افراد را پيش‌بيني کرد.

با وجود اين، همه موافق اين شيوه مطالعه هيجان در انسان‌ها نيستند. دکتر ليزا فلدمن بارت، استاد روان‌شناسي دانشگاه نورث ايسترن مي‌گويد، ممکن است اسکن مغزي هيجان‌هاي يک فرد لزوما شبيه فرد ديگري نباشد. بارت مي‌گويد: شايد شما پنج الگوي متفاوت براي عصبانيت داشته باشيد، در حالي که من هفت الگوي فعاليت مغزي متفاوت برايش دارم و فرد ديگر فقط دو الگو دارد. اين الگوها ممکن است شباهت داشته باشند يا نداشته باشند. به نظر مي‌رسد با انجام مطالعات بيشتر، با ديدگاه‌هاي متنوعي درباره تعريف هيجان و شيوه مطالعه آنها روبه‌رو خواهيم شد. بنابراين تا زمان هم راستا شدن اين ديدگاه‌ها، شايد مطمئن تر باشد تا به جاي نگاه به تصوير مغز افراد، از آنها بپرسيم چه حسي دارند.

منبع: scientificamerican.com

خرس قطبي چگونه جانوري است؟

خرس قطبي فقط در قطب شمال زندگي مي كند و بيشتر عمرش را روي يخهاي شناور مي گذراند. اين حيوان بزرگترين جانور گوشتخوار خشكي و بزرگترين عضو خانواده خرسهاست و با سرماي اقيانوس منجمد شمالي به خوبي سازگار شده است. اين حيوان بين 4 تا 8 سالگي بالغ و آماده توليد مثل مي شود و هر بار يك تا سه توله به دنيا مي آورد و 25 تا 30 سال عمر مي كند.

غذاي خرس را بيشتر ، خوكهاي دريايي تشكيل مي دهند. اما گاهي پستانداران ديگر، تخم پرندگان، لاشه هاي افتاده بر ساحل و سبزيها را نيز مي خورد. بويايي خرس قطبي بسيار قوي است به طوري كه مي تواند بوي لاشه نهنگ يا خوك مرده را از 30 كيلومتري احساس كند.

رنگ خرس قطبي ، سفيد شيري است و بيني و دهان و چشمانش سياه هستند. در يك روز آفتابي با يك دوربين معمولي از فاصله 10 كيلومتري مي توان بيني او را ديد و اگر او را در جايي غير از قطب نگهداري كنند، رنگ موهايش كم كم خاكستري مي شود.

خرس قطبي نرِ بالغ حدود 260 سانتيمتر قد و 450 كيلوگرم وزن، و ماده آن حدود دو متر قد و 250 كيلوگرم وزن دارد. جالب اين است كه توله ي او هنگام تولد چندان بزرگتر از يك موش صحرايي نيست و فقط حدود نيم كيلوگرم وزن دارد. توله هاي خرس قطبي دندان ندارند و پوستشان بدون مو است و به مراقبت مداوم مادرشان نيازمندند. آنها پس از سه ماه كه براي نخستين بار از لانه شان بيرون مي آيند حدود 13 كيلوگرم وزن پيدا كرده اند. شير خرس قطبي 9 برابر از شير گاو چربتر است و سبب رشد سريع توله ها مي شود.

خرس قطبي شناگر ماهري است و مي تواند با سرعت 10 كيلومتر در ساعت شنا كند. موهاي ميان تهي خرس قطبي او را در شنا كردن و همين طور در برابر سرماي قطب كمك مي كند. خرس قطبي در شكار خوك آبي مهارت خاصي دارد. او مي گردد و سوراخي را كه خوك براي رفتن به داخل آب روي يخ ايجاد كرده پيدا مي كند و بعد با حوصله منتظر مي ماند تا خوك براي نفس كشيدن به سوراخ برگردد . در اين موقع به راحتي او را شكار مي كند. لازم به ذكر است كه بوميان قطب شمال از پوست و گوشت خرس قطبي استفاده مي كنند.


 
سياسي
خبر دانشگاه
دانستني ها
پزشكي
استانها
انرژي
اقتصادي
اجتماعي
هنري
ورزشي
آگهي