جستجوي پيشرفتهبرو جستجو
ارتباط با ماآرشيوشناسنامه صفحه اصلي
تاریخ 1396/04/27 - روزنامه سراسري صبح ايران (سه شنبه) نسخه شماره 5603

نا امني کولبري از مرز تا تهران؛
اينجا کسي به داد ما نمي‌رسد


از شاگرد اولي در مدرسه تا زندگي در ميان زباله ها


ميز خبر


خبرها


رهنموني از بزرگان


 نا امني کولبري از مرز تا تهران؛
  اينجا کسي به داد ما نمي‌رسد 

 
ميان شلوغي و هياهوي خيابان مولوي کساني هستند که براي در آوردن يک لقمه نان حلال در گرماي هواي تهران تلاش مي کنند. اين افراد هميشه درکنار ما هستند اما کمتر کسي به آنها توجه مي کند و از آنها به راحتي مي گذرد..

به گزارش برنا ، خيابان مولوي شلوغ است؛ در ميان موتور سواراني که بار مي زنند و يا وانت هايي که هميشه آنجا پاتوق دارند افرادي هستند که براي امرار معاش مجبورند روي کول خود بار ببرند و در گرما و سرماي هوا بار مغازه داران را جابه جا کنند. پيدا کردن اين افراد زياد هم سخت نيست و خيلي ها مي توانند به راحتي به آنها دست پيدا کنند.

دور از دنياي خود

حسن يکي از اين افراد است، دستانش پينه بسته و از شدت گرما دستمال يزدي بنفشي را خيس کرده و بر سرش بسته است ،روي دست راستش خالکوبي کرده "مادرم دنيامه" اما اين روزها از دنيايش دور است آنقدر دور که حتي يادش نيست چند سالش شده، درکنار خيابان منتظره بار زدن بودکه با او آشنا شدم، پسر درشت اندام با يک شلوار کردي مشکي و پيراهن زرشکي که پاره شده است.از او مي پرسم چرا به تهران آمدي؟ مي گويد:"حدود چهار سال ميشه که تهرانم، براي کار به تهران مهاجرت کردم چون ايلام کار نبود. از طرفي خرج مادر مريضم رو کي پرداخت مي کرد؟ پدرم که عمرش رو داده به شما و الان مرد خونه منم. ايلام کشاورزي مي کردم اما هر کاري کردم، ضرر بود. همين شد که اومدم تهران و چرخي شدم. از اين راه پول در ميارم و براي مادرم مي فرستم. گاهي ديدم که چرخ دستي ها رو مي برند و ما هيچ کاري نمي تونيم بکنيم."

در ميان همين صحبت ها مرد ميانسالي به جمع ما اضافه مي شود و خوب به صحبت هاي حسن گوش مي دهد، مي خواهد صحبت کند اما مي ترسد. به او مي گوييم مشکلي نيست و حرف دلش را بزند.مي گويد، اسمش محمد است و ساکن زيباشهر. او نيز اهل ايلام است و حدود سه سال است که به تهران آمده، چرخ دستي ندارد و همين نظرم را جلب مي کند، از او پرسيدم: «تو که چرخ دستي نداري پس چه جوري کار مي کني؟» مي گويد: «شهرداري چرخ دستي ام رو برده و نميذارند کار کنم تا زماني هم که پول ندم از کار خبري نيست! همين شده که مجبورم روي کولم بار بزنم. ديگه کولبرها معروف شدند؛ شغل عجيبي هم نيست. چند وقتي است اسم شغلم رو گذاشتم کولبر شهري. دليلش هم اينه که يک کولبر در مرز ديده ميشه اما يک باربر در دل شهر ديده نميشه. حالا شما فکر کن افرادي به عنوان مامور شهرداري هم اين وسط شدند قوز بالاي قوز! براي آزاد کردن چرخ دستي کساني در قالب مامور شهرداري ما رو به داخل يکي از کوچه هاي فرعي مي برند و ميگن بايد پنجاه هزار تومان پول بديم. شما به من جواب بده من وقتي سي تومن روزي درآمد دارم. چطوري پنجاه تومن پول بدم؟ وقتي هم که ميگم ندارم شماره حساب ميدن ميگن بريز به حسابمون! وگرنه چرخ دستي را مي برند و ما بايد پول چرخ دستي ها رو کامل پرداخت کنيم که 200 هزارتومنه. به داد مانمي رسند و هميشه ادعاي خدمت به مردم را دارند.»

بابام برگرده خونه

عبور يک چرخ دستي توجه ما را جلب مي کند. باري که حمل مي کند فرش است اما سن کسي که چرخ دستي را هل مي دهد، بسيار کم است. نزديک شدم. وقتي مي فهمد خبرنگارم بسيار ذوق مي کند. لبخند روي لبش مي نشيند. دستمال سفيدي از جيبش در مي آورد و عرق روي پيشاني اش را پاک مي کند.
مي گويد که نامش «نظير» است و پانزده سال سن دارد. به دليل مشکلات مالي، مادرش سبزي مي فروشد و پدرش را تا به حال نديده است. از او مي پرسم: «درس مي خواني؟»
مي گويد: «درس نمي خونم اما سواد دارم. کتاب مي خونم. خيلي دوست دارم مدرسه برم اما بايد کار کنم» از سختي هاي کار مي پرسم. چشمانش را به زمين دوخته و کفش پاره اش را نگاه مي کند و مي گويد: «اينجا کار کردن خيلي سخته. گاهي منو کتک مي زنند. چون من نصف قيمت بار مي برم. مجبورم هفت صبح بيام سر کار و دوازده شب برم. همه از من بزرگ تر هستند و به من زور ميگن اما من پررو تر از اين حرف هام. هميشه کار دارم» از او مي پرسم: «آرزوت چيه؟» سرش را مي خاراند و مي گويد: «بابام برگرده خونه تا من ديگر کار نکنم!»پشت پمپ بنزين ميدان شوش محلي است که کارگران از افرادي خاص چرخ دستي اجاره مي کنند، يکي از اين افراد نامش مهران است؛ مردي جوان ودرشت هيکل، وقتي نزديکش مي شوم. مي گويد که زياد اهل حرف زدن نيست اما به او مي گويم فقط چند سوال کوتاه از او دارم. با سختي موافقت مي کند. از او مي پرسم، چند سال دارد و چرا در اين کار مشغول است. مي گويد، 27 ساله است. در کردستان کولبر بوده اما به دليل پايين بودن درآمد اين کار به تهران آمده.

اوايل چرخ دستي داشته تا اينکه مشکل کمر درد پيدا مي کند و يکي از دوستانش کسي را به او معرفي مي کند که دلال چرخ دستي است. او نيز به اين کار مشغول مي شود. اجاره هر چرخ دستي 20 هزار تومان است و حدود 9 چرخ دستي در اختيار اجاره دهنده ها است.


 از شاگرد اولي در مدرسه تا زندگي در ميان زباله ها 

 شايد باورش خيلي سخت باشد، باور اينکه يک روز در خيابان، معتاد کارتن خوابي را ببيني که به نظرت خيلي آشنا مي آيد و بعد احساس کني اين آدم همان بهترين دوست 15 سال پيش توست!!!

به گزارش باشگاه خبرنگاران جوان؛آن روز خيلي خسته بودم. کارهايم به شدت زياد شده بود و من هم تمام مدت پاي کامپيوتر بودم. همين خستگي باعث شد به جاي اتوبوس، سوار تاکسي بشوم و برخلاف روزهاي گذشته که در ايستگاه پياده مي شدم، در مسير نزديک تري به منزل، تاکسي را ترک کردم.

هنوز چند قدمي نرفته بودم که چشمم به کارتن خوابي افتاد که داشت درون سطل زباله سر کوچه را جستجو مي کرد. از اين دست کارتن خوابها زياد ديده بودم. کاري به کار کسي نداشتند و توي آشغال ها به دنبال چيزي مي گشتند که به دردشان بخورد، از پسمانده غذاي مردم گرفته تا لباس و کفش مندرس و پاره. يک نيروي عجيبي من را به سمت پسر کارتن خواب مي کشاند. نمي دانم چه بود. حس خيلي خاصي بود و براي يک لحظه همانطور نگاهش کردم به طوري که او هم که آنقدر سرگرم گشتن بود، سنگيني اين نگاه را احساس کرد و سرش را بلند کرد و نگاهمان در هم گره خورد.

آن چشمان قهوه اي رنگ آنقدر آشنا بودند که حتي قاب صورت سياه چرک با آن موهاي صاف که از کثيفي به هم چسبيده بود هم نمي توانست پنهانش کنند. ناگهان در ذهنم چشمان متعددي رژه رفتند و به همان چشمان قهوه اي رسيدند؛ به پسر مهربان و دوست داشتني دوران کودکي ام. به مازيار.

هنوز لبخندهاي مازيار و شيطنت هايش به خوبي به خاطرم هست. وقتي با تيرکمان کوچکش دنبال گنجشک ها مي گشت و آنقدر منتظر مي ماند تا يکي از آنها را شکار کند.

خاطرات مازيار يکي يکي و با سرعت از جلوي چشمانم حرکت مي کردند. اصلا مگر مي شد اين پسر بازيگوش را از خاطر ببرم. وقتي با توپ، شيشه خانه آقا اسماعيل را شکاند و آنقدر به سرعت فرار کرد که من حتي متوجه نشدم چه شد و در نهايت مجبور شدم تنبيه پدر را به جان بخرم و تقصير شيشه نشکسته را به گردن بگيرم.

او هم همانطور به من خيره شده بود. نمي دانم مرا به خاطر آورده بود يا نگاه متعجبش، معناي ديگري داشت. ناخودآگاه لبخندي بر لبانم نقش بست اما او سرش را پايين انداخت. نمي دانم چرا به سمتش کشيده مي شدم اما پاهايم قدرت حرکت براي رفتن به منزل نداشت. انگار تمام خستگي ام را فراموش کرده بودم. فقط مي خواستم بدانم او کيست؟ آيا مازيار است؟ آيا اشتباه کرده بودم.

ناخواسته نامش بر لبانم جاري شد «مازيار...» آنقدر آهسته گفته بودم که خودم هم به سختي شنيدم. دوباره تکرار کردم و اين بار بلندتر «مازيار...»

ناگهان سرش را بلند کرد و دوباره نگاهش در نگاهم گره خورد. نگاه هاي عجيب و پرمعنا. انگار او هم شناخته بود اما نمي خواست به زبان بياورد.

پاهايم تکاني خورد. چند قدم به سمتش برداشتم و گفتم «مازيار! خودتي؟ درسته؟»

دست از گشتن کشيده بود و همچنان نگاهم مي کرد.با حرکت من، او چند قدم به عقب رفت و در حالي که تلاش مي کرد در مقابلم گارد بگيرد، گفت «تو ديگه کي هستي؟ نميشناسمت» و به سرعت خم شد و چند تکه پارچه و شيشه نوشابه اي که کنار سطل زبال روي زمين گذاشته بود و جمع کرد و تو کوله پشتي رنگ و رو رفته اش فرو کرد و راه افتاد.

اگر تا دقايقي پيش، شک داشتم اما اينک با شنيدن صدايش مطمئن شدم که خودش هست. طنين صدايش همان بود هر چند بم تر شده بود اما همان صدا بود. صداي همبازي دوران بچگي هايم.

وجودم پرحرارت شده بود. احساس مي کردم گمشده اي را پيدا کردم. او به سمت انتهاي کوچه به راه افتاده بود و من همانجا کنار سطح زباله نگاهش مي کردم.مازيار مثل دوران نوجواني اش بود؛ وقتي نمي خواست چيزي را توضيح دهد، پا به فرارمي گذاشت.واقعا بر سرش چه آمده بود. او با آن خانواده گرم و صميمي، با آن پدر مهربان که هيچوقت سرش داد نمي کشيد و تنبيهش نمي کرد. واقعا چه شده بود.

دنبالش به راه افتادم و با گام هاي سريعم، چند دقيقه بعد، دوش به دوشش بودم.

آرام گفتم «مازيار، منم مجيد. نگو منو نشناختي.. مي دونم شناختي. بگو خودتي. تو هر جور باشي، قبولت دارم. فقط بگو خودتي. بگو مازياري. بگو ...»

در حالي که يک پايش را روي زمين مي کشيد و به نظر مي آمد خيلي هم تو حال خودش نيست. پاسخ داد «ميشناسمت مجيد. ولي بهتره تو منو نشناسي. برو. فکر کن منو نديدي»

انگار دنيا را به من داده بودند. اصلا نمي دانم چرا انقدر از اينکه يک کارتن خواب معتاد آن هم با آن سر و وضع کثيف مرا شناخته، خوشحال بودم. فقط مي دانم احساس عجيبي داشتم . ذوق زده گفتم «رفيق، اگه تو عوض شدي، من همون مجيدم. همون که حتي وقتي مي دونستم تو لحظات حساس، تنهاش ميزاره تا تمام گناه ها به گردنش بيفته ولي باز دنبالت راه مي افتادم».ناگهان ايستاد و بهم خيره شد و اين بار آغوشم برايش باز شد. عجب صحنه عجيبي بود. من وسط کوچه، يک کارتن خواب را در آغوش گرفته بودم و هق هق گريه مي کردم بي توجه به تمام نگاه هاي متعجب. احساس مي کردم زمان براي من و مازيار ايستاده است. به 15 سال پيش برگشتيم وقتي هر دو نوجوان بوديم. درست همان روزي که تازه از باشگاه برگشته بوديم و سر کوچه، دايي محسن بدون هيچ مقدمه اي غضبناک از تأخيرم، تلخ ترين خبر زندگي ام را داد.

مادرم ساعت ها پيش فوت کرده بود و کسي نمي دانست کجا هستم تا مطلعم کنند. همانجا بود که براي اولين بار در زندگي ام، زانوهايم به لرزه درآمدند و احساس کردم دنياي برايم تيره و تار شده است.

همانجا بود که آغوش مازيار شد پناهگاه غم وجودم. غمي آنقدر بزرگ بود که فکر مي کنم اگر مازيار نبود نمي توانستم تحمل کنم. او آن روزها در حقم برادري کرد.

مادرم سکته کرده بود و آنقدر مرگش ناگهاني بود که به تک تک اعضاي خانواده شوک سنگيني وارد کرد. شوکي که باعث شد چند ماه بعد، از شهرمان نقل مکان کنيم و به خانه پدر بزرگ و مادربزرگم در شهرستان برويم.

اوايل با مازيار نامه نگاري مي کردم چرا که آن زمان از تلفن همراه، اينترنت، ايميل و تلگرام و هزاران فناوري ديگر خبري نبود اما کم کم ارتباطمان کمتر و کمتر شد تا جايي که از همديگر کاملا بي خبر شديم.

دو تا ساندويچ گرفتم و چون با آن سر و وضع مازيار نمي شد توي ساندويچي بنشينيم روي لبه جوي آب کنار خيابان مشغول خوردن شديم. البته من نمي توانستم با بويي از وضعيت نامناسب مازيار در فضا ايجاد شده بود، چيزي بخورم اما مازيار با ولع به ساندويچش گاز مي زد. به نظر مي آمد روزهاي طولاني بود که غذاي گرم نخورده بود. يکدفعه دلم برايش سوخت. چه بر سر رفيق دوران نوجواني ام آمده بود.

انگار او هم علامت سوال هاي جلوي چشمانم را مي ديد. علامت هايي که با گذشت لحظات در کنار هم بودن، پررنگ تر مي شد.

لحظه اي از خوردن ايستاد. به ساندويچ در ميان دستانش خيره شد و لبان خشکيده اش به حرکت در آمد «مجيد. نفهميدم چي شد. بعد از تو، با بچه هايي رفيق شدم که زندگيم رو به سمت منجلاب کشوندند. اول سيگار تو دستم اومد. بعد مشروب و کم کم مواد مخدر».

متعجب پرسيدم «به همين راحتي؟ هيچکس کمکت نکرد؟»

لبخند تلخي روي لبانش نقش بست و گفت «نه تنها کمکم نکردند بلکه تنهام گذاشتند. بابام و که يادت هست هيچوقت دعوام نکرد. اگه اونموقع تو گوشم مي زد شايد الان اينجوري نمي شدم».

اينبار متعجب تر از قبل گفتم «تنهات گذاشتند! مگه ميشه؟»

مازيار گاز کوچکي به ساندويچش زد و به سرعت قورت داد و پاسخ داد «عجيبه برات. ولي بابام چند سال بعد ارثمونو داد و گفت که هر کي سوي خودش بره. منم که درگير اعتياد بودم همه را خرج رفيقا و دود و دم کردم. به خودم اومدم که بي پول بودم و براي مواد هر کاري مي کردم. دنبال خونواده ام رفتم اما تهديد و پول گرفتن فقط همون اولش که زوري برام مونده بود، تأثير داشت بعدش شدم معتادي به درد نخوري که فقط کتک مي خوردم».آن روز من و مازيار خيلي حرف زديم. آن روز تازه فهميدم آدم ها وقتي کسي را دوست داشته باشند در بدترين شرايط او، تنهايش نمي گذارند و رهايش نمي کنند. آن روز من، با يک کارتن خواب معتاد همراه، همکلام و هم غذا شدم و از هيچ انساني که با تعجب به من و او مي نگريست توجه نکردم و در نتيجه حضورم در زندگي مازيار، موجب شد که او بخواهد زندگي اش را تغيير بدهد


 ميز خبر 

 اعلام بيش از2400 مورد«کودک‌آزاري» درسال 95

مراکز«بهاران» عملکرد مطلوبي ندارند

مديرکل بهزيستي استان تهران از 2467 مورد کودک‌آزاري در استان تهران طي يک سال گذشته خبر داد.

به گزارش ايسنا، اصغر باقري در نشست خبري امروز خود که به مناسبت هفته بهزيستي در محل بهزيستي استان تهران برگزار شد، گفت:‌ طي سال گذشته سه ميليون و 700 نفر از خدمات سازمان بهزيستي استان تهران بهره‌مند شدند که سه ميليون و 200 نفر آن‌ها از آحاد جامعه بودند و 450 هزار نفر نيز خدمات مداخله‌اي دريافت کردند.

وي ادامه داد: در حال حاضر 2450 مرکز به عنوان شرکاي اجتماعي بهزيستي از ما مجوز دريافت کرده‌اند و سازمان بهزيستي نيز بر عملکرد آن‌ها نظارت مي‌کند.

مديرکل بهزيستي استان تهران با بيان اينکه مسئوليت اجتماعي در جامعه بسيار کم شده است، گفت: امروز جامعه نسبت به مسئوليت خود کم اطلاع است تا جايي که اگر معلول نابينايي بخواهد در خيابان تردد کند مردم گمان مي‌کنند که او متکدي است و به وي نگاه صدقه‌اي دارند؛ در حاليکه اين نوع نگاه زيبنده نيست.

باقري در ادامه مناسب‌سازي معابر و اماکن شهري را به عنوان اولين نياز معلولان برشمرد و گفت: آرزوي ديرينه‌اي داريم که رمپي در ساختمان‌ها زده شود و يا خط‌هاي سفيد خيابان به جوي‌هاي بدون پل نرسند.

بايد ذهن‌ها را در جامعه نسبت به معلولان مناسب‌سازي کنيم

وي ادامه داد: در حال حاضر مواردي داريم که افراد، معلول خود را پنهان مي‌کنند و گمان مي‌کنند اگر جامعه بفهمد که خانواده آن‌ها داراي فرد معلول است با آن‌ها برخورد بدي خواهد شد که در اين حوزه نياز است مناسب‌سازي ذهن در کشور صورت گيرد.

مديرکل بهزيستي استان تهران در ادامه با بيان اينکه هم اکنون چيزي به نام شيرخوارگاه در دنيا وجود ندارد و در ساير کشورها براي نگهداري کوکان بي‌سرپرست افراد ثبت نام مي‌کنند گفت:‌ اين موضوعات در جامعه ما خاک خورده است.

باقري ادامه داد: بهزيستي در بحث پيشگيري از معلوليت‌ها سازماني مداخله‌گر و غيربيمه‌اي است اما ناکارآمدي ساير دستگاه‌ها هم بر گردن ما مي‌افتد به طوري که اگر بيکاري در جامعه افزايش يابد دامن جامعه هدف ما را مي‌گيرد.

باقري در ادامه با بيان اينکه بيش از 98 هزار نفر طي سال گذشته از خدمات پيشگيري از معلوليت بهره‌مند شدند، تصريح کرد:‌ اين خدمات در جهت پيشگيري از نابينايي، ناشنوايي، مشاوره ژنتيک و... به آن‌ها ارائه مي‌شود به طوري که 477 هزار کودک طي سال گذشته در طرح غربالگري نابينايي شرکت کردند. 88 هزار نفر غربالگري شنوايي شدند و 23 هزار زوج نيز آموزش مشاوره‌اي ژنتيک را دريافت کردند.

انتقاد از کم کاري وزارت بهداشت در بحث «مشاوره ژنتيک» با سازمان بهزيستي

مديرکل بهزيستي استان تهران بر کم کاري وزارت بهداشت در بحث «مشاوره ژنتيک» با سازمان بهزيستي انتقاد کرد و گفت: وزارت بهداشت به دنبال آزمايش تالاسمي قبل از ازدواج است اما بهزيستي به بررسي شجره و مشاوره ژنتيک قبل از ازدواج تأکيد دارد. اين وزارتخانه فکر مي کند که بهزيستي مي‌خواهد در کار آن‌ها مداخله کند تا جايي که هر چه تلاش کرده‌ايم به جايي نرسيديم،‌در حالي که راه‌اندازي مراکز مشاوره ژنتيک توسط بهزيستي در برنامه ششم توسعه آمده و قانون اين اجازه را به ما داده است و ما کاري با روند درماني در اين زمينه نداريم و در وظايف وزارت بهداشت مداخله نمي‌کنيم.

باقري در ادامه با بيان اينکه 2127 کودک طي سال گذشته در 22 مهد کودک آموزش پيشگيري از اعتياد دريافت کرده‌اند، گفت: 306 هزار نفر نيز طي يک سال گذشته در محلات روستايي و شهري با همکاري 88 NGO خدمات پيشگيري از اعتياد را دريافت کردند.

وي در ادامه با بيان اينکه 324 هزار نفر در آگاه‌سازي پيشگيري از اعتياد مشارکت داشتند در خصوص خط تلفني 1480 نيز اظهار کرد: ظرفيت اين خط طي يک سال گذشته از 26 خط به 62 رسيد و 180 هزار و 980 نفر نيز با آن تماس گرفتند که 73 هزار و 493 نفر آن‌ها نيز مشاوره حضوري دريافت کردند.

مدير کل بهزيستي استان تهران همچنين از وجود 155 مرکز درمان سرپايي در کشور خبر داد و گفت: متادون اين مراکز از طرف وزارت بهداشت تأمين مي‌شود و طي يک سال گذشته 9177 نفر به اين مراکز مراجعه کرده و خدمات دريافت کردند.

وي در خصوص مراکز اقامتي ميان مدت نيز گفت: هم اکنون 196 مرکز اقامتي ميان مدت (ماده 15) در استان تهران فعال است که طي يک سال گذشته 53 هزار و 713 نفر از آن خدمت دريافت کرده و يک تا سه ماه در اين مراکز اقامت داشتند.

باقري در ادامه با بيان اينکه امروز دغدغه جامعه ما اين شده است چرا تعداد معتادان متجاهر حاضر در سطح شهر کاهش پيدا نمي‌کند؟ افزود: وقتي نرخ بيکاري در جامعه بالا باشد و حتي افراد غيرمعتاد هم دغدغه اشتغال داشته باشند و دستشان از بازار کار کوتاه باشد، وضعيت معتادان و معلولان نيز در اين ميان بسيار بدتر خواهد شد. اين در حالي است که بسياري از معتادان حاضر در مراکز بهزيستي با خانواده‌هاي خود قطع رابطه کرده‌اند و مجموع اين عوامل باعث آسيب‌پذيري بيشتر آن‌ها مي‌شود.

مراکز بهاران عملکرد مطلوبي ندارند

وي از عدم راه‌اندازي مراکز بهاران انتقاد کرد و گفت: قرار بود در هر منطقه تهران دو مرکز بهاران توسط شهرداري تهران راه‌اندازي شود تا افراد پس از طي دوره درمان مراحل بازتواني خود را در اين مراکز طي کرده و مراکز بهاران به صورت بين راهي اين افراد را پذيرش کنند تا پس از رسيدن به اشتغال از آنجا ترخيص شوند،در حالي که هم اکنون جاي چنين مراکزي در تهران خالي است.

وي تصريح کرد: شهرداري به تعهد خود در اين زمينه عمل نکرده است و امروز فقط 30 مرکز بهاران در تهران وجود دارد که همين تعداد هم به نحو درست و به روش صحيح راه‌اندازي نشده و عملکرد مطلوبي ندارند. به همين دليل نياز است که اين مراکز بين راهي به شکل مطلوب در کشور و استان تهران راه‌اندازي شوند تا چهره شهر از اين حالت کريه‌المنظر خود از لحاظ تعداد معتادان متجاهر حاضر در سطح شهرها بهبود يابد.

مديرکل بهزيستي استان تهران در ادامه به DIC (مراکز کاهش آسيب) نيز اشاره کرد و گفت:‌ اين مراکز به منظور جلوگيري از ابتلاي معتادان به ايدز، هپاتيت و بيماري‌هاي عفوني حفاظت مي‌کند و طي يک سال گذشته 12 هزار و 563 نفر از اين مراکز خدمت دريافت کرده‌اند.

باقري ادامه داد: برخي از خدمات کاهش آسيب خود را نيز طي يک سال گذشته در مراکز پر خطر و پاتوق‌ها مستقر کرده‌ايم که از اين طريق 23 هزار و 370 نفر خدمت دريافت کرده‌اند.

به گزارش ايسنا، مديرکل بهزيستي استان تهران در ادامه به جمع آوري معتادان متجاهر نيز اشاره کرد و گفت: بايد در جمع آوري معتادان متجاهر دقت داشته باشيم و آنها را از مقابل DICها و شلترها جمع آوري نکنيم زيرا فردي که به DIC و يا شلتر مراجعه مي‌کند پذيرفته است که بهبود يابد و بايد به آن زمان بدهيم نه آنکه اقدامات جمع آوري خود را از مقابل اين مراکز آغاز کنيم.


 خبرها 

 درمان نکردن افسردگي کودکي،بحران بزرگسالي را به همراه دارد

هرگز نبايد نشانه هاي افسردگي در کودکان را يک فرآيند طبيعي مقتضي با سن کودک دانست چرا که درمان نکردن آن باعث ايجاد مشکلات بزرگ تر در آينده خواهد شد.

ناهيد ازغندي روانشناس کودک در گفتگو با باشگاه خبرنگاران جوان؛اظهار داشت: افسردگي در سنين کودکي نيز ممکن است اتفاق بيفتد و آنچه که در افسردگي دوران کودکي از اهميت برخوردار است شناخت و درمان زودهنگام آن است، چرا که درمان نکردن به موقع، بحران در بزرگسالي را به همراه دارد.

وي اضافه کرد: پرخاشگري کودک در صورت مخالفت ديگران خصوصا والدين با او، بي اشتهايي و حتي خودداري از خوردن غذاهايي که مورد علاقه اوست و در نتيجه ضعف جسماني وي، بهانه گيري، خستگي، بي حوصلگي، گوشه گيري در مدرسه، گريه و ناله، اختلالات خلقي و روحي، عدم برقراري ارتباط صحيح با ديگران و همسالانش، ترس و وحشت از اطرافيان، دروغ گويي و خيال پردازي، لجبازي، تهديد کردن والدين جهت آسيب رساندن به خود و ديگران که معمولا باعث حمله به فرزند کوچکتر از خود مي‌شود همچنين بي خوابي و کابوس هاي شبانه که موجب شده تا کودک چندين بار در طول شب از خواب بپرد نيز ازجمله رفتارهاي بارز اين کودکان است.

ازغندي ادامه داد: مهم‌ترين علت افسردگي در كودكان، رفتار والدين است زيرا افراد در سنين پايين به والدين خود وابسته‌اند و رفتار آن‌ها مي‌تواند در روحيه فرزندان بسيار تاثيرگذار باشد. رفتارهايي مانند تبعيض ميان فرزندان، به رخ كشيدن نكات منفي كودک و عدم ابراز صفات مثبت او و بطور کلي انجام رفتارهاي نسنجيده كه باعث تضعيف روحيه و کاهش اعتماد به نفس او شود نيز مي‌تواند زمينه‌ساز ابتلا به افسردگي در كودک باشد.

اين روانشناس در پايان گفت:رفتار والدين با يکديگر مانند دعواهاي زناشويي مداوم و مقصر دانستن كودک در اختلافات خانوادگي، جدايي والدين، مطرح كردن مسائل اقتصادي در حضور وي، آگاهي كودک از بيماري والدين به‌طوري كه نگران از دست دادن آن‍‌ها شود نيز از ديگر عوامل ايجاد افسردگي در کودکان است.

85 درصد حريق جنگل‌ها عامل انساني دارد

معاون امور اراضي سازمان جنگل ها با يبان اينکه تمام جرايم در حوزه جنگل‌ها عمدي نيست، گفت: 85 درصد حريق‌هاعامل انساني دارد ولي همه آن‌ها عمدي نيست.

به گزارش ايسنا، دکتر مسعود منصور- معاون امور اراضي سازمان جنگل‌ها- در يک ميزگرد راديويي با اشاره به قوانين در گذشته تا کنون، گفت: تا قبل از دهه 40، جنگل‌ها و مراتع قابليت تملک خصوصي داشت و بهره‌برداري هم مي‌شد اما در اين دهه قانونگذار، جنگل‌ها،بيشه‌ها و مراتع را از تملک خصوصي خارج کرد.

وي با بيان اينکه در شرايط فعلي اگر نگاه ما به حفاظت از منابع طبيعي، صرفا به حفاظت فيزيکي معطوف شود، قطعا موفق نخواهيم شد، اظهارکرد: مديريت و حفاظت در مورد کل منابع طبيعي بايد به گونه‌اي باشد که آسيبي به منابع نرسد و اگر بهره برداري از منابع مي‌شود، استفاده درستي شود.

معاون امور اراضي سازمان جنگل‌ها تاکيد کرد: در هر جامعه امکان تخلف وجود دارد بر اي افراد مختلف مجازات‌هايي پيش بيني شده است.

منصور تصريح کرد: ما حريق‌هاي عمدي را زياد داريم اما بيشتر ناشي از اختلافات محلي است. در بعضي موارد جزيي هم ممکن است در مقابله با اقدامات حاکميتي باشد که سازمان انجام مي دهد و باقيمانده علل حريق‌ها به عواملي مانند بي احتياطي‌ها، بي‌مبالاتي ها مربوط مي‌شود.

وي متذکر شد: با ايجاد حريق عملا منابع را از دست خواهيم داد و بازسازي مجدد و احياي آن در بعضي مواقع امکان‌پذير نيست پس بايد کاري کنيم که حريق اتفاق نيفتد.

به گزارش ايسنا، دکتر هادي کيادليري -رئيس انجمن جنگلباني- با بيان اينکه آتش‌سوزي ناشي از عوامل انساني بيشتر شده است،گفت: علل 85 درصد آتش‌سوزي‌هاي کنوني مرتبط به موارد انساني و عمدي است. آتش‌سوزي از قبل داشته‌ايم اما شرايط و پتانسيل آتش سوزي بسيار بالارفته و آتش سوزي به واسطه انسان‌ها بيشتر شده است.

وي متذکر شد: افرادي که دست به اين کار مي زنند، تعدادشان زياد نيست اما چون الان شرايط بسيار حساس شده، سطح بسيار زيادي آتش مي‌گيرد و خسارات بالايي را رقم مي‌زند.

رئيس انجمن جنگلباني با اشاره به قوانين در اين حوزه گفت: قوانيني که وجود دارد شايد در بعضي قسمت‌ها نقص داشته باشند اما اکثرا قوانين سختي هستند. اين قوانين پيشگيري کننده است ولي در هر کشوري ممکن است اين قوانين رعايت نشوند.

وي که در يک برنامه راديويي صحبت مي‌کرد،با بيان اينکه قوانين تنبيهي قبل از وقوع واقعه است، اظهارکرد: حفاظت يعني جلوگيري از صدمات بالقوه اي که وجود دارد و وقتي بالفعل شد ديگر نمي توان کاري کرد بنابراين بايد به دنبال ريشه‌ها باشيم و صرفا با قوانين تنبيهي نمي‌توان پيشگيري کرد.

سقوط اتوبوس زائران هندي به دره با 16 کشته

سقوط يک دستگاه اتوبوس مسافربري به دره در هند 16 کشته و 27 زخمي داشت.

به گزارش تسنيم، در پي سقوط يک دستگاه اتوبوس به داخل دره‌اي در منطقه «کشمير تحت کنترل هند» دست‌کم 16 تن جان باختند.

بر اساس گزارش ايندياتايمز، پليس محلي اعلام کرد: در اين حادثه که روز گذشته رخ داد اتوبوسي حامل تعدادي زائر هندو پس از خارج شدن از جاده به داخل دره عميقي سقوط کرد و اين سانحه 16 کشته و 27 زخمي بر جاي گذاشت.

طبق اين گزارش، بلافاصله بعد از رخ دادن اين حادثه، پليس و مردم محلي براي نجات زخمي‌ها و خارج کردن اجساد در محل حادثه حاضر شدند.

خبرگزاري شين‌هوا در اين رابطه نوشت:"زخمي‌ها و مصدومان به بيمارستان منتقل شدند و جراحات 19 نفر از آنان شديد بوده است."


 رهنموني از بزرگان  

 برازندگي به پايداري نيكوست نه به نيكوئي قد و قامت.

براي كسي كه آهسته و پيوسته راه مي رود هيچ راهي دور نيست.

برگرفته از كتاب رهنمون،غلامحسين ذوالفقاري


 
سياسي
خبر دانشگاه
دانستني ها
پزشكي
استانها
انرژي
اقتصادي
اجتماعي
هنري
ورزشي
آگهي