جستجوي پيشرفتهبرو جستجو
ارتباط با ماآرشيوشناسنامه صفحه اصلي
تاریخ 1394/02/17 - روزنامه سراسري صبح ايران (پنجشنبه) نسخه شماره 4986

 دكتر جاسبي در همايش بين‌المللي حافظ
 ديوان حافظ همچون مرواريد در زبان و ادبيات فارسي مي‌درخشد 

کس چو حافظ نگشاد از رخ انديشه نقاب

تا سر زلـف سـخن را به قلم شانه زدند

پيش از ورود به بحث حافظ لازم مي‌دانم از اقدام مديريت دانشگاه، معاونت فرهنگي و مدير شوراي علمي بزرگ‌داشت حافظ که خواست و مصوبه سال پاياني مديريت اينجانب را پيگيري کردند تشکر کنم.

سخن گفتن از حافظ که پس از کتاب آسماني آخرين پيامبر حق و حقيقت، يعني قرآن مجيد، بيشترين خواننده را در ميهن اسلامي ايران دارد و ديوان او چون نگين مرواريد در حلقه زبان و ادبيات فارسي مي‌درخشد، کاري دشوار است، و دشوارتر آنکه بتوانيم راز اين جايگاه عظيم و محبوبيت را درميان اين همه گوينده و شاعر برجسته و عالي‌مقام زبان و ادبيات فارسي در طول قرن‌هاي متمادي دريابيم. شايان ذکر است که در بررسي آماري از نسخه‌هاي خطي تا بيست سال قبل مشخص شده است که در ميان 60هزار نسخه خطي فارسي تعداد نسخه‌هاي خطي حافظ بيش از هر شاعر ديگري بوده است. بعد از اختراع چاپ نيز اين معيار همچنان حفظ شده است. دوست دارم در ابتداي سخن فضاي مجلس را با سخناني از گوته که از پايه‌هاي ادبيات جهان مي‌باشد درباره‌ي حافظ طراوت ببخشم:

گوته مي‌گويد: «اي حافظ سخن تو همچون ابديت بزرگ است، زيرا آن را آغاز و انجامي نيست............................... تو آن چشمه‌ي فياض شعر و نشاطي که از آن هر لحظه موجي از پس موجي ديگر بيرون مي‌تراود. لبان تو همواره براي بوسه زدن و طبعت براي نغمه سرودن و دهانت براي باده نوشيدن و دلت براي مهر ورزيدن آماده است... حافظ دلم مي‌خواهد از شيوه غزل‌سرايي تو تقليد کنم چون تو قافيه‌پردازم، غزل خود را به ريزه‌کاري‌هاي تو بيارايم............................. حافظا، خود را با تو برابر نهادن جز نشان ديوانگي نيست تو آن کشتي‌اي که مغرورانه باد در بادبان افکنده سينه‌ي دريا را مي‌شکافد و پا بر سر امواج مي‌نهد، و من آن تخته پاره‌ام که سيلي خور اقيانوسم. در دل سخن شورانگيز تو گاه موجي از پس موج ديگر مي‌زايد و گاه دريايي از آتش تلاطم مي‌کند. اما مرا اين موج آتشين در کام خويش مي‌کشد و فرو مي‌برد.

با اين همه، هنوز در خود جرأتي مي‌يابم که خويش را مريدي از مريدان شما شمارم، زيرا من نيز چون تو در سرزميني غرق نور زندگي کردم و عشق ورزيدم..................»

درشش قرني که از زمان حافظ گذشته است عرفا وحکمائي مثل ميرسيد شريف جرجاني،ملا جلال دواني،صدرالمتالهين،فيض کاشاني،ملا مهدي وملا احمد نراقي،حاج ملا هادي سبزواري،آقا علي مدرس و در عصر حاضر نيز شخصيت‌هاي بزرگ اسلامي همچون علامه طباطبايي، شهيد آيت الله مطهري، استاد حسن‌زاده آملي،استاد جوادي آملي،استاد سيدجلال الدين آَشتياني،ميرزا مهدي آَشتياني و تعداد ديگري از علما و بزرگان در مورد حافظ مطالبي را به رشته تحرير درآورده‌اند که هر کدام در جاي خود داراي اهميت و نشان‌دهنده‌ي عظمت حافظ در حوزه‌هاي مختلف عرفاني، فلسفي و اسلامي است.

حافظ يکصد سال پس از قتل عام جهاني چنگيزخان مغول و پس از هشتصد سال از سقوط امپراتوري ساساني يعني در قرن هشتم هجري در شيراز مي‌زيست. دوران او هم‌زمان با تاخت و تازهاي تيمور در ايران و آل مظفر در فارس بود که ناامني را به صورت يک امر عادي در آورده بودند و کشتن پدر و برادر و کور کردن مدعيان حکومت امري رايج‌شده بود و لذا حافظ در غزل‌هاي خود ضمن شکوه از اين وضعيت نابسامان بيشتر موضوعاتي چون گل و گياه و بلبل و ... براي بيان عشق و عاشقي مطرح مي‌نمايد. در ميان غزل‌ها و بيت‌هايي که حافظ از دست زمانه خود شکوه مي‌کند به قرائت چند بيت از يک غزل او در زير اکتفا مي‌کنيم:

اگر چه باده فرخ‌بخش و باد گل بيز است

صراحي و حريفي گرت به چنگ افتد

در آستين مرقع پياله پنهان کن

به آب ديده بشوييم خرقه ها از مي

مجوي عيش خوش از دور باژگون سپهر

سپهر بر شده پرويزنيست خون افشان

به بانگ چنگ مخور مي، که محتسب تيز است

به عقل نوش که ايام فتنه‌انگيز است

که همچو چشم صراحي زمانه خونريز است

که موسم ورع و روزگار پرهيز است

که صاف اين سر خم جمله دردي‌آميز است

که ريزه‌اش سر کسري و تاج پرويز است

اگر چه بزرگان ادب و زبان فارسي بخصوص در يک قرن اخير پيرامون حافظ اين چهره‌ي شورآفرين و خلاق فرهنگ و ادب فارسي صدها جلد کتاب و هزاران مقاله به رشته تحرير درآورده‌اند که زحمات همه‌ي آنها را ارج مي‌نهيم، ليکن هدف نگارنده در اين مقاله، بازخواني صفحه‌اي از کتاب قطور و چشيدن قطره‌اي ازآب زلال درياي مواج انديشه اين نادره تاريخ و فرهنگ ايران زمين است که در زير به آن مي‌پردازيم.

1- تسلط حافظ بر زبان عربي و قرآن مجيد و تفاسير مربوط به آن

حافظ که در ملمعات خود، تسلطش را بر زبان عربي نشان داده است، تفسير کشاف را نزد جارالله زمخشري صاحب تفسير کشاف فراگرفته است و در مطالعات قرآني و معارف اسلامي به جايي رسيده است که شمس‌الدين محمد گلندام (نيمه دوم سده هشتم و نيمه اول سده نهم هجري قمري) که از نزديکان حافظ و جمع‌آورنده و مقدمه‌نويس ديوان حافظ است سخن خود را درباره‌ي حافظ با عبارت «مولانا الاعظم، المرحوم الشهيد، مَفخَر العلماء، استاد نحارير الادباء، شمس‌الدين محمد حافظ شيرازي» آغاز مي‌کند. او مي گويد حافظ در دو رشته از دانش‌هاي زمان خود يعني علوم شرعي و علوم ادبي کار مي‌کرد و چون استاد او قوام‌الدين، خود عالم به قراات سبع بود، طبعاً حافظ نيز در خدمت او به حفظ قرآن با توجه به قرائت‌هاي چهارده‌گانه ممارست مي‌کرد و در شعارهاي خويش بدين اشتغال مداوم به کلام الله اشاره نموده است. در زير بخشي از اشعاري که مستقيماً نام قرآن آمده ،آورده شده است.

عشقت رسد به فرياد ار خود به سان حافظ

صبح خيزي و سلامت طلبي چون حافظ

نديدم خوشتر از شعر تو حافظ

ز حافظان جهان کس چون بنده جمع نکرد

حافظا در کنج فقر و خلوت شبهاي تار

زاهد ار رندي حافظ نکند فهم چه شد

اي چنگ فرو برده به خون دل حافظ

حافظا مي خور و رندي کن و خوش باش ولي

قرآن ز بر بخواني با چهارده روايت

هرچه کردم همه از دولت قرآن کردم

به قرآني که اندر سينه داري

لطايف حکمي با نکات قرآني

تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور

ديو بگريزد از آن قوم که قران خوانند

فکرت مگر از غيرت قرآن و خدا نيست

دام تزوير منه چون دگران قرآن را

علاقه حافظ به خاندان رسالت نيز در اشعار او به چشم مي‌خورد. علاوه بر غزل‌هايي که برخي معتقدند اشاره به پيامبر خاتم دارد مثل غزلي که با "ستاره‌اي بدرخشيد و ماه مجلس شد" آغاز مي‌گردد و يا غزلي که با " به حسن و خلق و وفا کس به يار ما نرسد" شروع مي‌شود، در يکي از غزل‌ها از پيامبر تحت عنوان چراغ مصطفوي در مقابل شرار بولهبي که منظور ابولهب است نام مي‌برد که سه بيت اول اين غزل را در زير مي‌آورم:

اگرچه عرض هنر پيش يار بي‌ادبيست

پري نهفته رخ و ديو در کرشمه حسن

در اين چمن گل بي خار کس نچيد آري

زبان خموش وليکن دهان پر از عربيست

بسوخت ديده ز حيرت که اين چه بوالعجبيست

چراغ مصطفوي با شرار بولهبيست

2- مبارزه با ريا، تزوير و نفاق

به اعتقاد اينجانب حافظ به حق قهرمان مبارزه با ريا، تزوير و نفاق در عرصه فرهنگ و تاريخ ايران است و قطعاً بخش مهمي از شهرت و محبوبيت او از اين خصوصيات سرچشمه مي‌گيرد. اگر بخواهيم نقد حافظ را از جامعه زمانه خود در مورد سه گروه زاهدان، صوفيان و حاکمان بيان کنيم ماجرا به درازا خواهد کشيد و بخش قابل توجهي از غزل‌هاي حافظ و بيت‌هاي آن را بايد ذکر کنيم که در حوصله اين مقاله نيست، لذا به تعدادي از اين بيت‌هاي غزل‌هاي او در خصوص اين سه گروه اکتفا مي‌کنيم .

الف) زاهدان و واعظان

زاهد ار راه به رندي نبرد معذوراست

عشق کاري است که موقوف هدايت باشد

زاهد غرور داشت سلامت نبرد راه

رند از ره نياز به دارالسلام رفت

برو اي زاهد خودبين که ز چشم من و تو

راز اين پرده نهان است و نهان خواهد بود

زاهد و عجب و نماز و من و مستي و نياز

تا تو را خود ز ميان با که عنايت باشد

مبوس جز لب ساقي و جام مي حافظ

که دست زهدفروشان خطاست بوسيدن

واعظ مکن نصيحت شوريدگان که ما

با خاک کوي دوست به فردوس ننگريم

اين تقوي‌ام تمام که با شاهدان شهر

ناز و کرشمه بر سر منبر نمي‌کنم

عنان به ميکده خواهيم تافت زين مجلس

که وعظ بي‌عملان واجب است نشنيدن

مي خور که صد گناه ز اغيار در حجاب

بهتر ز طاعتي که به روي و ريا کنند

حديث عشق ز حافظ شنو نه از واعظ

اگر چه صنعت بسيار در عبارت کرد

گرچه بر واعظ شهر اين سخن آسان نشود

تا ريا ورزد و سالوس مسلمان نشود

زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نيست

در حق ما هرچه گويد جاي هيچ اکراه نيست

در طريقت هرچه پيش سالک آيد خير اوست

در صراط مستقيم اي دل کسي گمراه نيست

ب – صوفي

صوفي نهاد دام و در حقه باز کرد

صوفي گلي بچين و مرقع به خار بخش

نقد صوفي نه همه صافي بي غش باشد

خيز تا خرقه صوفي به خرابات بريم

صوفي مجلس که وي جام و قدح مي‌شکست

صوفي سرخوش از اين دست که کج کرد کلاه

بنياد مکر با فلک حقه‌باز کرد

وين زهد خشک را به مي خوشگوار بخش

اي بسا خرقه که مستوجب آتش باشد

شطح و طامات به بازار مکافات بريم

باز به يک جرعه‌ مي عاقل و فرزانه شد

به دو جام دگر آشفته شود دستارش

ج - حاکمان

عقاب جور گشادست بال بر همه شهر

به جبر خاطر ما کوش کاين کلاه نمد

نشان اهل خدا عاشقيست با خود دار

سپهر بر شده پرويزنيست خون‌افشان

باده با محتسب شهر ننوشي زنهار

اي دل طريق رندي از محتسب بياموز

محتسب شيخ شد و فسق خود از ياد ببرد

کمان گوشه‌نشيني و تير آهي نيست

بسا شکست که بر افسر شهي آورد

که در مشايخ شهر اين نشان نمي‌بينم

که ريزه‌اش سر کسري و تاج پرويز‌ست

بخورد باده‌ات و سنگ به جام اندازد

مست است و در حق او کس اين گمان ندارد

قصه ماست در هر سر بازار بماند

3- سبک و ساختار غزل‌هاي حافظ

سبک و ساختار غزل‌هاي حافظ نوعي الگوبرداري از سبک آيات قرآن مجيد است که در سبک غزل‌سرايان برجسته قبل از او بخصوص سعدي و مولانا تحولي بزرگ به وجود آورده است. در غزل‌هاي حافظ بيت‌هاي هر غزل به تنهايي داراي معني و پيام و از استقلال معني برخوردار است.

در اثبات تأثير عميق قرآن کريم برصورت/ساختار و محتواي شعر حافظ يکي از اساتيد که انصافاً تحقيقات وسيعي در مورد حافظ کرده و از حافظ‌شناسان بزرگ معاصر است در کتاب خود تحت عنوان «ذهن و زبان حافظ» پژوهشي پيرامون کتبي که حافظ خوانده است به عمل آورده و نام 37 کتاب و ديوان را که حافظ از آنها تأثير‌پذيري داشته است، همچنين نام 18 کتاب و ديوان عربي را که توسط شعراي مهم عرب نوشته شده است مطرح ساخته است. ايشان اظهار مي‌دارد که 5 کتاب که بيشترين تأثير را در شعر حافظ دارند عبارتند از شاهنامه فردوسي، خمسه نظامي، ديوان کمال‌الدين اسماعيل اصفهاني، ديوان شيخ اجل سعدي شيرازي و ديوان خواجو. معذالک ايشان اين حقيقت را مي‌پذيرد که حافظ در تأثيرپذيري از شعرا و دانشمندان قبل از خود، مقلّد نبوده و حتي تکرار محتوي را از آنها پيگيري نکرده است بلکه در غزل دواوين قبل از خود حتي مهمترين و فاخرترين آنها يعني غزل‌هاي سعدي تحول و انقلاب اساسي به وجود آورده است و مهمترين اين تغيير و تحول اين است که اکثر بيت‌هاي حافظ در يک غزل به تنهايي داراي مفهوم بوده و از استقلال معني برخوردار است. در اين زمينه تعدادي از محققين با بررسي و تطبيق ساختار آيات قرآن و بيت‌هاي غزل‌هاي حافظ به اين نتيجه رسيده‌اند که بدون شک حافظ در انقلابي که در غزل‌هاي شعراي قبل از خود از جمله سعدي، مولانا، خواجو و اسماعيل اصفهاني به عمل آورده است پيروي او در صورت/ ساختار و محتواي شعر خود از ساختار و محتواي آيات و سوره‌هاي قرآن است.

حافظ با انديشه سازنده و خلاق و عمل آفرينش‌گرايانه خود به نبوغي نائل شده بود که ضمن استفاده از اشعار و گفتار شعرا و بزرگان قبل از خود و با تبعيت از ساختار قرآن کريم طرحي نو در انداخت و سبک جديدي را در شعر و غزل فارسي بنيان نهاد که بخشي از عظمت و شهرت خود را مديون آن است. اين کار نه تصادفي بلکه با عنايت و آگاهي صورت گرفته است به گونه‌اي که خود نيز به آن اشاره دارد و با نظم پريشان از آن ياد مي‌کند.

حافظ آن ساعت که اين نظم پريشان مي‌نوشت

طايـر فکـرش به دام اشـتياق افتاده بود

غزل حافظ بخاطر استقلال بيت‌ها، معناي متعدد و متنوعي را مي‌‌تواند پيدا کند و مثل پرنده‌اي است که در زمين، هوا و آب مي‌تواند حرکت کند و به پيش رود. اکثر غزل‌هاي او از آرايه‌هايي مثل طنز، موسيقي، خوشنوايي و محتوايي از معارف اسلامي، عرفان، فلسفه و ... برخوردار است. او استادانه بيت‌هاي غزل‌هاي خود را معجوني از محتوي غني، ساختار و صورتي جديد و مجموعه‌اي از هنرمندي‌هاي ادبي ساخته است. لذا تعدادي از غزل‌هاي او نه تنها بهترين غزل‌هاي معروف‌ترين شعراي قبل از خود را پشت سر گذاشته است بلکه به گونه‌اي طراحي و معماري شده است که برخي آن را نوعي الهام مي‌دانند. از جمله غزل‌هاي مهم او چهار غزل عرشي او است که قله‌اي بلند را در ساختار و محتوي فتح کرده است و دست هيچ غزل‌سرايي به آن نمي‌رسد. خوب است در اينجا اعتراف کنم که آن غزلي که اينجانب را بسيار تحت تأثير قرار داده و زمزمه روزها و شب‌هاي تنهايي‌ام بوده است و به زعم اينجانب از غزل‌هاي عرشي او تأثيرگذارتر است غزل زير مي‌باشد.

زان يار دلنوازم شکريست با شکايت

بي‌مزد بود و منّت هر خدمتي که کردم

رندان تشنه‌لب را آبي نمي‌دهد کس

در زلف چون کمندش اي دل مپيچ کانجا

چشمت به غمزه ما را خون خورد و مي‌پسندي

در اين شب سياهم گم گشت راه مقصود

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نيافزود

اي آفتاب خوبان مي‌جوشد اندرونم

اين راه را نهايت صورت کجا توان بست

هر چند بردي آبم روي از درت نتابم

عشقت رسد به فرياد ار خود بسان حافظ

گر نکته‌دان عشقي بشنو تو اين حکايت

يارب مباد کس را مخدوم بي‌عنايت

گويي ولي‌شناسان رفتند ازين ولايت

سرها بريده بيني بي‌جرم و بي‌جنايت

جانا روا نباشد خون‌ريز را حمايت

از گوشه‌اي برون آي اي کوکب هدايت

زنهار از اين بيابان وين راه بي‌نهايت

يک ساعتم بگنجان در سايه‌ي عنايت

کش صدهزار منزل بيشست در بدايت

جور از حبيب خوش‌تر کز مدّعي رعايت

قرآن ز بر بخواني در چارده روايت


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
سياسي
خبر دانشگاه
پزشكي
استانها
انرژي
اقتصادي
اجتماعي
هنري
ورزشي
آگهي