جستجوي پيشرفتهبرو جستجو
ارتباط با ماآرشيوشناسنامه صفحه اصلي
تاریخ 1396/02/27 - روزنامه سراسري صبح ايران(چهارشنبه) نسخه شماره 5555

 يادداشت 

 ستاره....

مجيد رسا

سه تختخواب خوابيده و دو دمپائي جفت شده و يک کمد ايستاده و پنکه ي تنهاي سقفي آويزان....

همه و همه برآنند تا با من خسته دل تا صبح فردا وداع کنند.

من مانده ام و برگه ي خروج و دژبان کلاه قرمز خبردار که منتظر است تا آن را از من بربايد و مهري آبي بر پشت آن کوبد بيان کند خروج آزاد...

من مي روم با گامهايي بلند و پشت سر مي گذارم ساختمان آجري محصور را ...مي روم در جاده ي خاکي، خاکي رنگ تا برسم بر جاده ي سياه شده از آسفالت و سوار شوم بر مرکبي زرد رنگ و بروم به منزل خيال و بي توجه به نگاه هاي اهل خانه و پف پف فوتي که از دهانشان بيرون مي ريزند و تکان مي دهند سرهايشان را به آهستگي ...گوش کنم صداي آهنگين رپ فارسي که هرگز چيزي از آن نفهميدم و حلقه زنم بر قليان دوسيب و بشنوم غر زدن هاي پدر را و منتظر شوم تا صبح دمان بر پا کنم پوتين هاي واکس زده ام را و برسم به آن چهار ديوار بسته و تکرار همان مکررات و برسد وقت نقش زدن ستاره اي کوچک درون کلاه لوله شده ام. خدا يا ...کلاهم جاي چند ستاره ديگر دارد...


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
سياسي
خبر دانشگاه
دانستني ها
پزشكي
استانها
انرژي
اقتصادي
اجتماعي
هنري
ورزشي
آگهي