جستجوي پيشرفتهبرو جستجو
ارتباط با ماآرشيوشناسنامه صفحه اصلي
تاریخ 1396/06/20 - روزنامه سراسري صبح ايران (دوشنبه) نسخه شماره 5647

 نقد فيلم 

 «تابستان داغ »،

اثري خنثي و بي رمق

"بابک مهرورز "

«تابستان داغ » دو خط داستاني متفاوت از دو قشر متفاوت جامعه را روايت مي کند. يکي قشر آسيب پذير جامعه که براي زندگي بهتر و فرار از مشکلات در حال دست و پا زدن است و قشر ديگر که مطابق کليشه چند سال اخير سينماي ايران، پزشک هستند و به دنبال ارتقاء جايگاه اجتماعي شان. اتصال اين دو خط داستاني جدا به وسيله کودکي انجام مي شود که قرار است پلي باشد ميان کمرنگ شدن مشکلات نسرين و در آن سو، زنده نگه داشتن زندگي مشترک خانم دکتر و همسرش.

اما مشکل «تابستان داغ » در نوع روايت آن مي باشد که ترکيبي است از فيلمهاي موفق سالهاي گذشته سينماي ايران يعني «جدايي نادر از سيمين » و «ابد و يک روز » که متاسفانه در مقايسه با هر دو اين آثار در مرتبه بسيار ضعيف تري قرار مي گيرد. شخصيت پردازي فيلم مخصوصاً در بخش زوج پرشک ، با کمبودهاي فراواني مواجه است. ديالوگ هاي ضعيف و نخ نما شده ميان زوج متمول چنان ساده و دم دستي است که خيال مخاطب را از بابت عدم توجه به آنها رعايت مي کند چراکه مي داند صحبت هاي آنان قرار است منجر به کسب اطلاعات درباره نسرين شود و خودشان فاقد پرداختي مجزا و اصولاً شخصيتي مستقل هستند!

ايراد ديگر «تابستان داغ » را مي توان عدم زمانبندي صحيح در نشانه گذاري هاي اتفاقات مهم فيلمنامه برشمرد بطوريکه تقريباً مدت زمان 50 دقيقه از اثر بي آنکه نقطه عطفي در داستان مشاهده شود، صرفاً با بازخواني روابط فروپاشيده تکراري آدمهاي داستان مي پردازد در صورتي که مي شد اين مدت زمان را کاهش داد و در بازه زماني کمتري مخاطب را وارد جريان اصلي داستان و کشمکش هاي دو زوج با يکديگر بر سر سرنوشت کودک کرد. واکنش هاي بي جهت در بطن فيلمنامه چنان پررنگ و بي اثر هستند که باعث شده اند دقايق زيادي از فيلم بي آنکه بسط و گسترشي را در داستان شاهد باشيم، بگذرد.

با اين حال مشکل اصلي فيلم در نيمه دوم اثر نمايان مي شود يعني جايي که فيلمساز تصميم مي گيرد حس تعليق به سبک اصغر فرهادي را وارد داستان نمايد اما در انجام آن به حدي خام و بي تجربه عمل نموده که تماشاگر را پس مي زند. فيلمساز در جريان داستان سوالات بسياري را مطرح مي نمايد و در نيمه دم روابط آدمهاي داستان را پيچيده تر و وارد فاز جديدي مي کند که به تبعيت از سرنوشت کودک رفتار متفاوتي را پيش مي گيرند. اما در نهايت نتيجه آن مي شود که فيلم همان راهي را طي مي کند که پيش از اين آثاري نظير «شکاف » در سينماي ايران طي کرده بود و وجه تمايز آشکاري ميان خود و آثار مشابه رقم نمي زند. فيلم درپايان بندي نيز به بدترين شکل ممکن عمل مي نمايد تا پيام اخلاقي عجيب خود را به مخاطب انتقال دهد؛ آن هم با بدترين تصميم ممکن!

انتخاب بازيگران با توجه به ماهيت فيلم، انتخاب معقولي به نظرمي رسد اما در اجرا، آنها تبديل به شخصيت هايي شده اند که قبلا با ايفاي آن در سينماي ايران به محبوبيت رسيده اند. پريناز ايزديار در نقش نسرين، همان سميه فيلم «ابد و يک روز » است و فيلمساز نيز تمام تلاش خود را به کار بسته تا او را در حال و هوايي مشابه حفظ نمايد. صابر اَبَر نيز در همان شکل و شمايل چند سال اخيرش در سينماي ايران، در«تابستان داغ » ديده مي شود و علي مصفا نيز در يکي از ضعيف ترين نقش آفريني هاي چند سال اخيرش ، بازي تکراري را از خود به نمايش گذاشته است.ابراهيم ايرج زاد در اولين تجربه سينمايي اش ثابت مي کند که نيازمند تجربه بيشتر در حوزه کارگرداني است چراکه صرفاً الگوپذيري از کارگردانان مطرح کشور و آثارشان، نمي تواند توفيقي براي او در سينماي ايران داشته باشد.«تابستان داغ » اثر تکه تکه شده اي است که مي توان ردپاي آثار ديگر را در آن يافت و خود، چنان خنثي و بي رمق است که به سختي بتوان نام فيلم را در سالهاي آتي به خاطر سپرد.


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
سياسي
خبر دانشگاه
دانستني ها
پرشكي
استانها
انرژي
اقتصادي
اجتماعي
هنري
ورزشي
آگهي