جستجوي پيشرفتهبرو جستجو
ارتباط با ماآرشيوشناسنامه صفحه اصلي
تاریخ 1396/07/20 - روزنامه سراسري صبح ايران(پنجشنبه) نسخه شماره 5672

 سرمقاله 

مرثيه اي براي زاينده رود كه يك روز زنده بود ! *

آذر فخري 

زاينده‌رود يا زنده‌رود به معني دهنده ي‌زندگي، بزرگترين رودخانه فلات مرکزي ايران است (بود !) که از کوه‌هاي زاگرس سرچشمه مي گيرد و در کوير مرکزي ايران به سمت شرق پيش مي‌رود و در نهايت به مانداب گاوخوني مي‌ريزد.زاينده‌رود يکي از بزرگترين رودخانه‌هاي ايران است (بود! ) که در مرکز کشور، يعني استان اصفهان، از مغرب به مشرق جريان دارد (داشت ! ).

بله ! بسيار اسف انگيز است كه امروز درباره ي زاينده رود از فعل زمان گذشته استفاده مي كنيم. و البته در اين به خاطره و تاريخ پيوستن، زاينده رود، تنها نيست. ما در حال از دست دادن بسياري از منابع زيست محيطي اين سرزمين هستيم ، بي آن كه در اين مورد حساسيت ها ، واكنش ها و تحركات خاصي از سوي مسئولان ديده شود.

اكنون زاينده رود چنان از دست رفته است كه در طي چند روز گذشته در شهر اصفهان، برايش مراسم نكو داشت ! برگزار شد. و اين مصداق آن تعبير جالب برناردشاو است كه انسان براي هر چيز از دست رفته ، تنديسي مي سازد و البته از آن جا كه نمي توان براي زاينده رود تنديس ساخت (يا به خاطر شكل و شمايلش كه باعث مي شود تنديس خيلي انتراعي از كار در بيايد ، يا به خاطر هراس از دزديده شدن ! ) پس برايش مراسم نكو داشت برگزار شد. مراسمي كه از قضاي روزگار مرثيه سرايان و مداحان نيز در آن حضور داشتند ! گويي كه زاينده رود را به واقع از دست داده ايم.

در خبرها هم علاوه بر تجمع مردم اصفهان ، تجمع دسته اي ازتوريست ها را هم ديديم كه با پلاكاردهاي فارسي نوشته ! در بسترخشك زاينده رود تجمع كرده بودند و اعتراض خود را فرياد مي كردند.

سوال اساسي اين است كه زاينده رود كجاست ؟! چه شد كه اكنون بايد به عزاي آن بنشينيم و برايش مرثيه سرايي كنيم؟ چگونه است كه حتي توريست هاي « نصف جهان» زبان به اعتراض مي گشايند ؛ چرا كه اكنون اصفهان يكي از مهم ترين جاذبه هاي طبيعي و زنده ي خود را از دست داده است.

اين نكو داشت و فرياد توريست ها به همراه مردم اصفهان ، پيام تلخ و دردناكي دارد كه براي شنيدن آن نه فقط گوش سر كه گوش جان نيز مي بايد شنوا باشد. ما در اين سرزمين باستاني و مرزپرگهر، در حال از دست دادن گوهرهايي هستيم كه گاه نمي توانيم جايگزيني براي آن ها بتراشيم يا نبودشان را جبران كنيم. متاسفانه مسئله محيط زيست ، به مثابه دغدغه اي نه چندان عمومي و مشغوليت ذهني روشنفكرانه تلقي مي شود؛ در حالي كه تبعات و آسيب هاي خشكيدن رودها و درياچه ها و تالاب ها و ريشه كن شدن درختان جنگل ها و سوختن شان در آتش زمين خواري، به عموم مردم بازمي گردد : خشكسالي ها و كم آبي ها، گرد و غبار وريز گردها ، از دست دادن فضاي سبز و تفرج گاه هاي طبيعي و ... مشكلي است كه همه ي مردم را درگير خود كرده است.

اميد كه اين چنين نكوداشتي كه شوربختانه از سوي شوراي هماهنگي سازمان هاي مردم نهاد برگزار شد و نه از سوي سازمان محيط زيست كه نهادي دولتي است و طبعا مسئوليت و امكانات و منابع مالي و انساني بيشتري در اين زمينه به خود تخصيص مي دهد، هشدار و تلنگري باشد براي توجه به گوهرهاي نابي كه روزگاري وجود ، زندگي و جريان شان ، اين كهن ديار را به عنوان مرزي پرگهر ، شهره ي آفاق كرده بود.

* اشاره به شعري از فروغ فرخزاد

a.f.far99@gmail.com


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
سياسي
خبر دانشگاه
دانستني ها
پرشكي
استانها
انرژي
اقتصادي
اجتماعي
هنري
ورزشي
آگهي