جستجوي پيشرفتهبرو جستجو
ارتباط با ماآرشيوشناسنامه صفحه اصلي
تاریخ 1397/03/24 - روزنامه سراسري صبح ايران(پنجشنبه) نسخه شماره 5855

 دکترمطهرنيا:
 درآينده اي نزديک، جهان شاهد کنفرانس هاي امنيتي جديد خواهد بود 

 تحولات سياسي - اقتصادي جهان درحالي پيش مي رود که مدام بر ميزان اختلافات ميان قدرت هاي بزرگ و صنعتي دنيا مي افزايد. شايد جهان سياست تاکنون چنين وضعيتي را تجربه نکرده باشد، اما امروز نگاه منفعت طلبانه و کاسب کارانه به واسطه نوع خاص نگرش رئيس جمهوري آمريکا بر حوزه هاي مختلف سياسي و اقتصادي جهان حاکم شده است.

تجربه اخير گروه جي هفت نشان داد که آمريکا به دنبال اهداف خود از تحولات مختلف جهان بوده و در وضعيت کنوني هيچ سفارش و مماشاتي را از سوي متحدين نمي پذيرد. اين موضع گيري آمريکا اين شائبه را پيش آورده است که آيا چنين رويکردي در سير تحولات بين المللي موجب انزواي آمريکا خواهد شد و يا قدرت و حاکميت اين کشور بر ديگر کشورهاي جهان را به رخ آنها خواهد کشيد.

دراين باره با دکترمهدي مطهرنيا، عضو هيئت علمي دانشگاه و کارشناس روابط بين الملل گفتگو کرديم.

دکتر مطهرنيا درمورد احتمال قطع روابط ميان اروپا و آمريکا و همچنين تاثير اين روابط بر نوع ارتباط با ايران گفت:

درجهان امروز قطع ارتباط يک معناي تهي و دانشواژه بدون مصداق محسوب مي شود . چرا که اساساً جهان در وضعيت کنوني با توجه به تحولاتي که نظام بين الملل دچار آن شده است، نمي تواند به قطع ارتباط حتي در يک وضعيت جنگي بينديشد. همه کشورها در اين نظام درهم تنيده، دريک ارتباط شبکه اي و فراشبکه اي تنگاتنگ به سر مي برند.

لذا نمي توان ارتباط را در يک وضعيت قطع و رو به اتمام قلمداد کرد. بلکه بايد به اين موضوع پرداخت که يک ارتباط چه ويژگي هايي دارد. آيا ارتباط تقابلي است، ارتباط تداخلي است، ارتباط تزاحمي و يا تعاملي است؟. ارتباط ما با غرب يک ارتباط تقابلي و با بخشي از غرب در پاره اي از زمان ها از حالت تقابل به حالت تزاحم و اصطحکاک تبديل مي شود. اين بخش همان اتحاديه اروپا و برخي کشورهاي اروپايي است . لذا در بافت هاي موقعيتي گوناگوني که احساس مي شود نوعي شکاف ميان دو سوي اقيانوس در اروپا و آمريکا در جغرافياي غرب به وجود آمده، تلاش داريم با نزديکي به اروپا و تبديل اين تقابل به تزاحم از آن بهره برده و احياناً شکاف ميان اروپا و آمريکا را درحوزه هاي برخورد با ايران افزايش دهيم.البته اين شيوه به طور موقتي و حداکثر درميان مدت جواب خواهد داد ، اما پس ازمدتي و در دراز مدت که اين معنا شکل گرفت، شاهد روندي معکوس خواهيم بود. چرا که در نهايت دوسوي پاسيفيک به واسطه متن تقابلي که با ج اسلامي ايران در دهه هاي گذشته داشته اند، هيچگاه تزاحم آنها به تعامل تبديل نخواهد شد، بلکه بعد از مدتي اين وضعيت به شکل تقابلي باز مي گردد. اين معنا با غلظت کمتري نسبت به قدرت هاي شرقي هم صدق ميکند . چرا که جمهوري اسلامي ايران اساساً يک کنشگر چالش برانگيز در برابر عملکرد قدرت هاي بزرگ درحوزه بين المللي خود را تعريف کرده است و لذا قدرت هاي بزرگ در نهايت با وجود لبه هاي ارتباط متفاوت با تهران در باب محدودسازي تهران به وحدت عمل و وحدت نظر مي رسند.

اين استاد دانشگاه و کارشناس روابط بين الملل در پاسخ به اين سئوال که آيا رفتارهاي آمريکا موجب انزواي اين کشور خواهد شد ويا قدرت اين کشور را به رخ ديگران خواهد کشيد، گفت:

آمريکا به دنبال مديريت جهاني نيست بلکه به دنبال رهبري هژمونيک امنيتي و اقتصادي جهان است. چرا که در بخش فرهنگي به دنبال هژموني نيست و تکثر را بر مبناي تفکرات ليبراليستي پذيرفته است. آنچه که آمريکا به دنبال آن است حرکت بر اساس سناريوي «جهان تک چندقطبي» آينده است. آمريکا مي خواهد مديريت اين رهبري را در جهت اجرايي کردن منويات ايده هاي هژمونيک خود به قدرت هاي بزرگ در مناطق جغرافيايي گوناگون بسپارد. و سياست هاي خود را از وضعيت بين المللي به يک جهت گيري جهاني ارتقا بخشد تا براي نسل بعدي يعني دوران هوش مصنوعي و انقلاب صنعتي پنجم، از نظر ساختار و بافت قدرت در عرصه جهاني زمينه سازي کرده باشد.

لذا فشارهاي خود را برقدرت هاي بزرگ وارد مي کند تا بتواند با اين اعمال فشار، چرخ دنده هاي اين رهبري و مديريت را درون يکديگر درگير کند و بعد از آن آرام آرام نوعي هماهنگي برمبناي آزمون و خطاهاي کنترل شده به وجود آيد. لذا آنچه که اکنون شاهدش هستيم يک درد زايمان تاريخي است که در حوزه نظم جهاني نوين در حال رخ دادند است و مي توان گفت که سيگنال ها و نشانه هاي بارزي وجود دارد که در آينده نزديک کنفرانس هايي مانند «پوتسدام و تهران» در ايجاد يک نظم نوين جهاني با حيطه هاي گوناگون عملياتي و جغرافيايي با زمانبندي و مکان هاي مشخص مورد توجه قرار گيرد.

مگر سياست امريکا در زمان اوباما هم اين نبود چه تفاوتي کرده است؟

نه تنها اوباما بلکه بوش پسر نيز اين سياست را دنبال مي کرد.

اما به باور من هرکدام از اين سه با آغاز قرن 21 ميلادي ماموريت هاي مجزايي داشتند. بوش به دنبال تاسيس هژموني امنيتي آمريکا درجهان بود و جهتگيري هاي خاص امنيتي را دنبال کرد و بعدها اوباما براي تحکيم اين هژموني امنيتي در يک وضعيت مناسب از منظر قدرت نرم وارد عمل شد و در نهايت اکنون ترامپ آمده تا دستاوردهاي ناشي از بوش پسر و اوباما را ترويج نمايد.

اينها اگرچه اختلاف سليقه دارند اما دريک پارادايم مشخص و دکترين امنيتي معين در حوزه سياست خارجي آمريکا عمل کرده و به دنبال افزايش سطح قدرت اين کشور در قرن 21 از ابرقدرت حاکم برجهان بر يک هژمون امنيتي اقتصادي در عرصه جهاني هستند.


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
سياسي
خبر دانشگاه
انرژي
پزشكي
اقتصادي
استانها
ورزشي
آگهي