جستجوي پيشرفتهبرو جستجو
ارتباط با ماآرشيوشناسنامه صفحه اصلي
تاریخ 1398/03/21 - روزنامه سراسري صبح ايران(سه شنبه) نسخه شماره 6132

 اختلاف منافع و تضاد ايدئولوژيک؛
 ميانجيگري ها براي بهبود روابط ايران با "ينگه دنيا" 

 تهيه و تنظيم: حميدرضا عسگري

روابط ميان دولت هاي ايران و آمريکا تا جايي از تاريخ به صورت يک خط ممتد و عادي در جريان بوده و در برهه هايي دچار فراز و فرودهاي قابل توجهي گرديده است. سير روابط دو کشور از شناسايي دو دولت تا تاسيس سرکنسولگري و سفارتخانه تا تبديل شدن به متحد استراتژيک ادامه داشته و نهايتاً رو به سوي سردي و بديني و حتي دشمني گذاشته است.

شايد تاريخ آشنايي و يا ارتباط غير رسمي ميان ايران و آمريکا را به کتاب«تحفه‌العالم» نوشته "ميرعبداللطيف بن ابوطالب الموسوي شوشتري" نسبت داد که در آن وي سعي دارد با توصيف تخيلي داستان كشف آمريکا به دست كريستوف كلمب را براي ايرانيان بازگو کند. اما ميرزا‌ محمدصالح كازروني شيرازي از محصلين اعزامي توسط عباس‌ميرزا 10 ‌سال بعد در سفرنامه‌اش شرح مفصلي درباره آمريكا يا به تعبير خودش «ينگه دنيا» نوشت، تازه بسياري فهميدند آمريكا اساساً كجاي اين دنيا هست.

اما روابط رسمي و ديپلماتيک دو کشور باز مي گردد به خرداد سال 1262 که دولت آمريکا اقدام به افتتاح کنسولگري در ايران مي کند و مدتي بعد در مهر 1265 با اعزام حسنقلي خان صدرالسلطنه به عنوان اولين نماينده رسمي ايران به آمريکا، ايران هم در ايالات متحده دفتر نمايندگي تاسيس کرد.

در شکل گيري روابط رسمي ميان دوکشور نمي توان نقش و افق ديد "جناب اميرکبير" را ناديده گرفت، آن هنگام که تلاش مي کرد تا ايران را از زيربار فشارها و دست اندازي هاي روس و انگليس برهاند. لذا به ميرزامحمدخان سفير ايران در تركيه دستور داد تا با وزيرمختار امريكا در عثماني ديدار و براي بستن قرارداد همكاري با او مذاكره كند. البته که تابو شکني در هر زماني هزينه هاي خاص خود را دارد و با منافع بسياري در تضاد است، و چنين شد که اميركبير نيز هزينه اين اقدام سياسي خود را خيلي زود دادو بعد از يك‌ماه با دسيسه انگليسي‌ها معزول شد و به قتل رسيد.

براي بيش از نيم قرن و تا پايان حکومت قاجار و روي کار آمدن حکومت پهلوي، به سبب تعمق و تمرکز انگليس ها و روس ها بر دربار ايران، نمي توان بخش قابل ملاحظه اي براي روابط ايران و آمريکا درنظر گرفت. اما در شهريور 1320 در پي حمله متفقين به ايران و درخواست کمک از سوي رضاشاه به آمريکايي ها، ايالات متحده اين درخواست را ناديده گرفت اما روابط دو کشورپس از پايان جنگ جهاني و در سال هاي سلطنت محمدرضا شاه به سبب تغيير موازنه قدرت جهاني به نفع آمريکا، گرم و نزديک گرديد.

البته اين گرمي روابط تمام منافعش نصيب آمريکا مي شد، تا جايي که ايالات متحده براي حفظ و تضمين جايگاه خود در ايران، ابايي از دسيسه چيني و کودتا عليه دولت قانوني ومردمي دکتر مصدق به عنوان رهبرملي شدن صنعت نفت نداشت.

حضور و نفوذ آمريکايي در ايران به قدري افزايش يافت که ايران را "جزيزه ثبات" و "ژاندارم" امين خود در منطقه مي دانستند. اما اين جزيره با رويدادي غيرقابل باور براي آمريکاها به دست نيروهاي انقلابي فتح شد.

تغيير جايگاه آمريکا درايران از متحد استراتژيک به دشمن اصلي

با پيش رفتن تحولات به نفع انقلابيون و روشن‌شدن وخامت اوضاع در ايران، همزمان با تشكيل دولت بختيار در دي‌ماه سال 1357 كنفرانسي با حضور كارتر رئيس‌جمهور امريكا، ژيسكاردستن رئيس‌جمهور فرانسه، هلموت اشميت صدراعظم آلمان غربي و جيمز كالاهان نخست‌وزير انگلستان در جزيره گوادلوپ تشكيل مي‌شود تا آينده ايران به بحث و بررسي گذاشته شود.

لذا به سبب نمايان شدن چرخش قدرت در داخل ايران، ايالات متحده بلافاصله جز اولين کشورهايي بود که حکومت جديد ايران را به رسميت شناخت و اميدوار بود تا در حکومت جديد روابط ميان دو طرف حفظ شود.

اما به مقتضي آن زمان و حجم بالاي انرژي سياسي درميان انقلابيون، عطش فراواني براي مقابله با عوامل و موانع داخلي و خارجي براي مبارزين ديده مي شد. لذا درهمان روز اول انقلاب چندين تن از عوامل ساواک و فرماندهان ارتش کشته شدند. سه روز بعد در 25 بهمن عده اي ( که گفته شد چريك‌هاي فدايي خلق بودند) به سفارت امريكا در تهران يورش بردند كه با پيگيري معاون نخست‌وزير " دکترابراهيم يزدي" مهاجمان با دخالت پليس از سفارت بيرون رانده شدند.

در مهر ماه 1358 و با ورود شاه به آمريکا به بهانه وخامت بيماري وي، و انتشار خبر مذاکره مسئولان دولت موقت با مقامات آمريکايي درحاشيه اجلاس الجزاير، به فاصله چند روز دانشجويان خشمگيني كه بعدها به پيروان خط امام(ره) معروف ‌شدند، بدون اطلاع قبلي سفارت امريكا را در روز 13 آبان اشغال مي‌كنند و 52 آمريکايي را به گروگان مي گيرند. در پي اين اقدام دولت مهندس بازرگان استعفا مي دهد.

از اين مرحله به بعد روابط ايران و آمريکا وجهه رسمي و ديپلماتيک خود را از دست مي دهد و رنگ و بوي دشمني به خود مي گيرد. به گونه اي که آمريکا براي آزادي گروگان ها تصميم به حمله نظامي و اعزام کماندوها در يک عمليات سري اقدام مي کند، که با داستان طوفان شن در طبس مواجه مي شود و شکست ميخورد. اين قائله 444 روز به طول مي انجامد و درست چند ساعت پس از پايان رياست جمهوري کارتر، ايران گروگان ها را آزاد مي کند.

آغاز عصر ميانجيگري و مذاکرات محرمانه

با از دسترس خارج شدن روال ديپلماتيک ميان طرفين و بسته شدن سفارت خانه ها، تنها راه براي حل وفصل مشکلات ، "مذاکرات محرمانه" و "ميانجيگري" مورد توجه قرار گرفت. درقضيه آزادي گروگان هاي سفارت آمريکا، دولت اين کشور از طرق مختلف و با دادن وعده هايي همچون فروش تجهيزات يدکي و نظامي و تعيين تکليف اموال بلوکه شده ايران، خواستار آزادي گروگان ها شد اما بي فايده ماند و نهايتاً با مذاکرات دولت الجزاير با طرفين، بيانيه اي که به قرار داد الجزاير معروف شد از دل آن خارج، و موجب آزادي گروگان هاي آمريکايي گرديد.

پس از آن در سال 1365 در گير و دار جنگ ايران و عراق آشکار شد که دولت ريگان براي آزاد کردن گروگان‌هاي آمريکايي در لبنان با جمهوري اسلامي مخفيانه مذاکره مي‌کند تا با نيروهاي حزب الله پادرمياني کند و درعوض آمريکا نيز به ايران اسلحه و تجهيزات نظامي مي‌فروشد.

اين موضوع سرچشمه يکي از بزرگ‌ترين بحران‌هايِ دوره رياست جمهوري ريگان شد و آن را «ايران گِيت» نام نهادند.درايران نيز منتشر شدن اين خبر تبعات سنگيني براي دولت وقت داشت و مجدداً روابط دوکشور را به سمت سردي و خصومت پيش برد.

با آغاز دولت اصلاحات برخي گمانه زني ها مي رفت که يخ روابط دوکشور آب شود. لذا در اولين سفر رئيس دولت اصلاحات، به نيويورک نيز اميدهاي زيادي براي مذاکره مستقيم دو کشور مطرح و بيل کلينتون براي مواجهه با رئيس دولت اصلاحات پيشگام شد، اما وي براي مواجه نشدن با او مخفي شد و بر اساس روايت‌ها رئيس‌جمهور آمريکا تنها با محافظ او دست داد .

پيش از اين ديدار نيز چندين بار تقاضاي مذاکره مستقيم سناتورهاي آمريکايي با نمايندگان مجلس ايران مطرح شده بود.از جمله جوزف بايدن اين پيشنهاد را مطرح و از طريق اتحاديه بين‌المجالس پيگيري کرده بود.

اما با روي کار آمدن بوش پسر در آمريکا، اين پيش زمينه سازي ها از بين رفت و با وقوع حادثه يازدهم سپتامبر و عليرغم اينکه ايران مخالفت صريح خود با اقدامات توروريستي را اعلام کرد، اما به عنوان محور شرارت معرفي شد. با اين حال مذاکراتي درمورد مسئله افغانستان و طالبان ميان ايران و آمريکا صورت گرفت. همچنين پس از سقوط صدام درمورد وضعيت عراق گفتگوهايي غير رسمي ميان دوکشور صورت گرفت، اما به سبب نوع رفتار غيرمتعهدانه آمريکا هيچگاه اين مذاکرات به عادي شدن روابط في مابين نينجاميد.

در زمان دولت هاي نهم و دهم، محمود احمدي نژاد بارها براي ارتباط و گفتگو با مقامات آمريکا اقدام کرد و نامه نوشت، اما هيچگاه اين ارتباط برقرار نشد و طرف مقابل علاقه اي به ارتباط با دولت وي نداشت.

دست آخر نيز بر سرمسئله برجام، مذاکرات محرمانه ايران و آمريکا، زمينه ساز مذاکرات 1+5 گرديد و ماحصل توافق هسته اي بود که در نهايت با تغيير دولت اوباما و روي کار آمدن ترامپ به صورت يکطرفه از سوي آمريکا ازبين رفت.

نقش ميانجيان و ميانجيگري ها براي عادي سازي روابط ايران و آمريکا

درتمام اين سال ها به سبب سايش منافع ميان ايران و آمريکا، همواره تنش هايي وجود داشته که مي توانسته به خطري بزرگ براي کل منطقه و غرب مبدل شود. اما در اين ميان برخي کشورها که ازعقلانيت ديپلماتيک برخوردار بوده اند ويا به عنوان دوستان مشترک و سنتي طرفين شناخته مي شدند و يا خطر تهديد منافع خود را احساس مي کرده اند، سعي در بهبود ويا حل مشکلات ميان ايران و آمريکا داشته اند.

از جمله مي توان به سلطان نشين عمان، سوئيس، پاکستان، آلمان، عراق و يا ژاپن اشاره داشت. اما بعضاً وزن اين کشورها براي حل خصومت ها وبي اعتمادي هاي به وجود آمده کافي نبوده و سرانجامي نداشته است.

به عنوان مثال بارها شاهد تمايل مسئولان عراقي براي ميانجيگري ميان دول ايران و آمريکا بوده ايم، اما هربار سکوت طرفين نشان از بي اعتنايي به اين مسئله و از سوي ديگر نبستن باب ديپلماسي بوده است. همچنين براي سوئيس که حافظ منافع آمريکا در ايران است، به سبب عدم روابط عميق با ايران و وزن سياسي، نقش قابل توجهي در حل و فصل اين مشکلات در نظر گرفته نمي شود.

پاکستان نيز به عنوان حافظ منافع ايران در آمريکا از جايگاه لازم براي ورود به مسائل مورد اختلاف برخوردار نيست . چرا که در بسياري از مشکلاتي که در منطقه ميان ايران و آمريکا وجود دارد قادر به تاثير گذاري نيست.

آلمان ها نيز معمولا به صورت علني وارد چنين مسائلي نمي شوند و صرفا درحد توصيه به طرفين خواستار جلوگيري و کاهش تنش ها هستند و نگراني خود از بابت بروز درگيري و نا امني در منطقه ابراز مي دارند.

دراين ميان عمان و ژاپن دو کشور با وزني مناسب هستند که اغلب مراودات ويا مذاکرات محرمانه ميان ايران و آمريکا را ترتيب داده اند ويا پيام آور طرفين بوده اند. با اين تفاوت که سلطان نشين عمان به سبب حضور و وابستگي هايي که به اتحاديه عرب دارد، نمي تواند حمايت علني خود از ايران و بهبود روابط با آمريکا را دنبال کند.

اما ژاپن به سبب حسن روابط ديرينه اي که با ايران دارد و از آنجا که متحد مقبول آمريکا به حساب مي آيد، از شانس بيشتري براي تاثير گذاري و يا بهبود تنش ها ميان طرفين دارد. نمونه بارز اين مسئله را مي توان در ديدار شينزو آبه نخست وزير ژاپن با دونالد ترامپ مشاهده کرد. رئيس جمهور آمريکا در اين ديدار پالس هاي مثبت و مستقيم خود براي ايجاد رابطه با ايران را مطرح کرد.

هرچند که نيت ترامپ براي گفتگو با ايران، داشتن عکس سياسي براي انتخابات دور بعد است، اما ورود ژاپن به اين ميانجيگري به سبب جايگاه اين کشور نزد دو طرف مي تواند، بيانگر عزم جدي تر آمريکا براي مذاکره مستقيم با تهران باشد. هرچند که به سبب عمق زياد اختلافات و بي اعتمادي ها ميان طرفين انتظار چنداني از حضور نخست وزير ژاپن در ايران و ديدار با مسئولان کشورمان وجود ندارد، اما روال ديپلماسي به گونه اي است مي تواند از نقاط غيرقابل پيش بيني، روزنه اي بگشايد و فصل جديدي آغاز کند.

تجربه نشان داده است که تضاد منافع ميان ايران و آمريکا به سبب ماهيت ايدئولوژيک آن، مانع از رسيدن به نقاط مشترک است و هربار که هريک از طرفين نرمشي از خود نشان داده اند، به سبب نوع اختلافات معنوي حاصلي جز شکست نداشته است. اما بايد اميد داشت که تصميمات و سياست گذاري هاي کشور در اين برهه از تاريخ بر اساس منافع ملي صورت گيرد و هرآنچه عقلانيت ديپلماتيک حکم کند مورد توجه قرار گيرد.


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
سياسي
خبر دانشگاه
انرژي
پزشكي
اقتصادي
استانها
ورزشي
آگهي