جستجوي پيشرفتهبرو جستجو
ارتباط با ماآرشيوشناسنامه صفحه اصلي
تاریخ 1387/06/09 - روزنامه مستقل سراسري صبح ايران(شنبه) نسخه شماره 3123

 دايره المعارف آموزش عالي 

 انتقال  آموزش به جامعه علمي

( قسمت دوم )
 
بطورکلي تغييرات اقتصادي درشرايط نوين به طرق مختلف بر ماهيت مهارتهاي مورد نياز بازار کار تاثير گذار مي گذارد ؟ نگاهي به ويژگيهاي اقتصادي در يک جامعه علمي واطلاع از شرايط ونيازمنديهاي آن ، به سياست گذاران آموزش عالي کمک مي کند تا به تناسب برنامه هاي آموزشي دانشگاهها به آن شرايط بيشتر توجه کنند . بررسي ومقايسه ويژگيهاي اقتصادي ونيروي کاري يک جامعه در دو مرحله صنعتي فورديسم وپست فورديسم و انتظارات هر يک از اين مراحل از برنامه ريزان آموزشي ، به افزايش اين درک کمک خواهد کرد . در حال حاضر، تغييرات وسيعي در شرايط و ويژگيهاي مشاغل مختلف ازجمله پيدايش مشاغل و فعاليتهايي که تاکنون موجود نبوده يا شناخته نشده اند ،ايجاد شده يا در شرف ايجاد است .بر اساس مطالعات سازمان همکاري اقتصاد وتوسعه ،نظامهاي آموزشي در صدد تاکيد بر مهارتها و شايستگيهاي مناسب براي بازار کار آينده است .طبق اين پژوهشها ، دنياي آينده مشاغل با رشد در بخش خدمات و فناوريهاي برتر فرايندهاي کار همراه است .بعضي ازمحققان اين واقعيت را بيان کرده اند که درآينده ،رشد فرصتهاي شغلي بيشتر در عرصه نصب ، نگهداري وتعمير کالاها وخدمات پردازش اطلاعات مديريت وديگر مشاغل دفتري و خدمات شخصي روي مي دهد .اين مفروضات به روشني به نوع خاصي از قابليت هاي آموزش رسمي مرتبط  نمي شود .اما اين حوزه هاي نوين شغلي مستلزم مهارتهاي اجتماعي چشم گيري هستند واحتمالا فرصتهاي زيادي را براي جوانان فراهم مي کنند بنابراين اگر فرضيه رشد بيشتر در موقعيت هاي شغلي در بخش خدمات تاييد گردد ، نيروي کار در اين بخش به مهارتهاي نوين و بالاتري نيازخواهد داشت ، زيرا عرصه تغييروتنوع در اين حوزه ازفعاليت هاي شغلي بسيار گسترده وسريع است .در نتيجه بازار کار وفناوريهاي جديد نيازمند افرادي ماهر خواهد بود که به طرز مناسبي تربيت شده و از تحرک وپويايي بالايي برخوردار باشند .در چنين بازاري ، افرادي مورد نياز خواهند بود که براي انجام دامنه مشخصي از وظايف ومسئوليتهاي شغلي آموزش ديده باشند ، نه اينکه به صورت تکراري فقط به سرهم کردن و مونتاژ قطعات بپردازند .به همين خاطر ما شاهديم که حتي در شرايطي که نرخ بيکاري بسيار بالا است، کمبود نيروهاي ماهر محسوس است ، به نحوي که سازمانها و شرکتهايي که خواهان کسب موقعيت هاي نوين اقتصادي هستند مجبورند جهت تغيير يا بهبود مهارتهاي نيروي کاري خود بکوشند ودر جستجوي راهبردهاي مناسبي برآيند .تغييرات ايجاد شده در ساختار صنعتي سبب تغيير در تکنيکهاي انجام کار ، تخصص گرايي ،تغيير در الگوي تقاضا براي خدمات و ورود کشورها به رقابتهاي بين المللي نظير پيوستن کشورها به کنوانسيونها ، قرار دادها وسازمانهاي بين المللي نظير سازمان تجارت جهاني شده است .اين عوامل کيفيت وکيفيت نيروي انساني مورد نياز اين بازار ملتهب را دستخوش تغييرات اساسي کرده است در چنين شرايطي وتحت تاثير اين مجموعه عوامل که باعث شده بازار کار وضعيتي ناپايدار متغير پيدا کند ، ضرورت توجه وباز نگري در ماهيت مهارتهايي که بايد از طريق نظام آموزشي در جوانان ايجاد گردد ، دو چندان شده است به نحوي که مرزبندي مهارتهاي نيروي کار به مهارتهاي قديم وجديد تقريبا در متون علمي مربوطه جا افتاده است وبر آموزش اشکال جديد مهارتها بيش از پيش تاکيد مي گردد .اگر مهارتهاي جديد را آن دسته از مهارتهايي بدانيم که مستلزم سطح  بالاتري از قابليتها وتواناييهاي عمومي و مشترک ، توانايي انعطاف پذيري وانتقال پذيري از زمينه اي به زمينه ديگر و  ورزيدگي  عقلي وتفکر خلاق باشد ، سياست گذاران وبرنامه ريزان آموزشي بايد به تامين شرايط مناسب جهت توجه به اين مهارتها در برنامه هاي درسي ،مخصوصا در آموزش متوسطه وعالي ،بيش از پيش اهتمام ورزند .

نتايج و انتظارات کار فرمايان : شکاف مهارتي
نتايج نظر سنجي از مديران کارخانجات وکارفرمايان شرکتها آشکار مي سازد که بنگاههاي اقتصادي طي يک دو دهه پيش تغيير کرده وبه تکامل فرايند تغيير در سالهاي آينده ادامه خواهند داد .اين تغييرات با انقلاب مداوم اطلاعات و از طريق آگاهي روز افزون از ضرورت پاسخ گويي در مقابل مشتريان ،ارباب رجوع  وديگر افراد ذينفع وبا اتخاذ يک راهبرد بين المللي تسريع مي گردد .از نتايج تحقيقات انجام شده ، استنتاج مي گردد که بنگاهها وسازمانهاي اقتصادي بدون لايه از کوچک شده ، نوگرا ومتاثر از فناوري اطلاعات ، نيازمند افرادي قابل تطبيق ، سازگار وتحول پذيرند.کارکنان قابل تطبيق ، کساني هستند که خود را به سرعت با فرهنگ کار سازگار ودر گروهها کار مي کنند ، از مهارتهاي اجتماعي بالايي برخوردارند ،به خوبي ارتباط برقرار وضمن پذيرش مسئوليت با کارايي واثربخشي جهت ارتقاي ارزش سازمان خود فعاليت مي کنند . در اين خصوص کارفرمايان در جستجوي افرادي هستند که ايده هاي روشن داشته وبتوانند با ديگران ارتباط برقرار کنند وآنها را در قالب گروههاي کاري  سازمان دهند وهمکاران خود را جهت پذيرش راهبردهاي نوين تشويق نمايند .کارکنان تحول پذير آنهايي هستند که مي توانند جهت ايجاد تحول در سازمان خود ، تغيير را پيش بيني وهدايت نمايند .در اين رابطه نيز کارفرمايان به افرادي نياز دارند که بتوانند از سطوح عالي تر مهارت نظير تحليل ،نقد ، خلاقيت وارتباطات چند لايه اي وچند گانه ، براي تسهيل فعاليت گروههاي کاري خلاق ونوآور استفاده نمايند .به عبارت ديگرمديران صنايع و شرکتها انتظار دارند به دانش آموختگاني دسترسي داشته باشند که به جاي آموزش ومهارت در يک شغل ويژه ، از سطح گستره تري از آموزش برخوردار باشند .تحقيقات ديگر در اين زمينه نيز ديدگاهها و چشم اندازهاي مشابهي را در ارتباط با نيازها وانتظارات کارفرمايان از دانش اموختگان ترسيم مي کنند ، اما هنوز پيچيدگيها وابهاماتي در اين زمينه وجود دارد.مطالعاتي که در انگلستان راجع به آينده آموزش عالي صورت گرفت ،بيشتر به مسئله کمبود متخصص ،مخصوصا در قلمرو فناوري اشاره کردند .مديران صنايع و مسئولان منابع انساني به طور مستمر بيان مي کنند که در جهت موفقت در محيط کار ،افراد در آينده بايد دامنه اي از ويژگيهاي شخصي وعقلانيرا در خود توسعه دهند که در گذشته در برنامه هاي تحصيلي ودرسي موسسات آموزش عالي گنجانده نشده است.از نظر کارفرمايان ، دانش آموختگان علاوه بر مهارتهاي فني ،بايد ويژگيهاي تعاملي مشترکي ، از جمله مهارتهاي ارتباطي ،کارگروهي ومهارتهاي شخصي را نيز دارا باشند .اين مهارتها براي برقراري ارتباط رسمي وغير رسمي يا دامنه وسيعي از افراد در داخل وخارج وسازمان ،مرتبط شدن واحساس راحتي با افراد در همه سطوح سازمان وعوامل برون سازماني اثر گذار ،ايجاد وحفظ روابط همگام با تغيير شرايط ،کار اثربخش در گروهها و انطباق مجدد از موقعيتي به موقعيت ديگر ودر شرايط دائما متغير کار ،ضروري اند .ويژگيهاي شخصي ،نگرشها و تواناييهايي هستند که تمايل وتوانايي عقلي وعلمي را براي ياد گيري وتداوم آن ،توانايي جستجوي امور و پديده ها ،تمايل به خطر پذيري ونشان دادن آمادگي ،انعطاف پذيري وسازگاري براي پاسخ گويي ،توانايي درک امور وپيشبرد وتغيير مهارتهاي فردي ورواني نظير خود انگيزشي ،اتکا به نفس وخود راهبري را نشان مي دهند .اين مهارتها وويژگيهاي عقلاني وشخصي ،از نظر انطباق با فرهنگ کار ،انجام وظيفه توسعه ايده ها ، آمادگي ومسئوليت پذيري وکمک به سازمانها در برخورد با تغييرات براي دانش آموختگان دانشگاهي از اهميت بالايي برخوردار هستند و به همين خاطر آنها را مهارتهاي اساسي يا کليدي مي نامند . در واقع مهارتها يا شايستگيهاي  کليدي ،دانش ، بينش ،نگرشها ومهارتهايي هستند که سبب تحرک وپويايي افراد در روابط اجتماعي با سايرين ، انتقال موفقيت آميزاز شغلي به شغل ديگر ،حضور موثر در در فعاليت هاي گروهي ،ودر نوآوري ونوانديشي آنان در حل مسائل مربوط مي شود .ابعاد عمده اين شايستگيها را مي توان در شش بعد مختلف ، اما مرتبط تعيين وتحليل کرد.
 (ادامه دارد .. .)


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
ورزشي و در قلمرو ورزش
سياسي
دريچه هنر
دانش و پژوهش
مرز پرگهر
اقتصاد و بازار
خبر و دانشگاه
آزمون و سنجش
آگهي هاي روزنامه آفرينش