جستجوي پيشرفتهبرو جستجو
ارتباط با ماآرشيوشناسنامه صفحه اصلي
تاریخ 1389/11/25 - روزنامه سراسري صبح ايران ( دوشنبه) نسخه شماره 3812

 نگاهي به فيلم «سفرهاي گاليور»
 بزرگ بودن آدمها به اندازه و قد نيست 

درفيلم سينمايي«سفرهاي گاليور» مخاطب
مي فهميد که بزرگ يا کوچک بودن اندازه انسانها مهم نيست، بلکه بزرگ بودن درون آدمهاست که نقش مهمي در زندگي آنها دارد.

سينماي امروز جهان وابستگي شديدي به ادبيات دارد. به همين دليل اين بار سينما فرصت را غنيمت شمرده و به دنبال داستاني قديمي و کلاسيک «سفرهاي گاليور» رفته و «جک بلک»، ستاره فيلمهاي «کونگ فو پاندا» و «مدرسه راک»، اينبار در نقش «لموئل گاليور» ظاهر شده است. کارمندي معمولي و نه چندان با ارزش روزنامه اي در نييورک. وفتي او براي ماموريتي کاري جهت نوشتن درباره مثلث برمودا عازم اين اين مکان
مي شود، حوادثي باعث مي شود تا از جزيره اي ناشناخته به نام «لي لي پوت» سر در بياورد. در اين سرزمين جديد، گاليور موفق مي شود تا با استفاده از اندازه بزرگش و بزرگ نمايي خود با بيان توصيفاتي مانند اينکه برجسته ترين و باهوش ترين انسان سرزميني بود که از آنجا آمده و اينکه انساني است تاريخ ساز و .. براي خود نزد ساکنين اين جزيره اعتباري دست و پا کند و خود را از قالب انساني نه چندان مهم که قبلا بوده بيرون بکشد.

موقعيت گاليور به وسيله همکاري و کمک به دوستان خود در جنگي که آنها با دشمنان قديمي خود داشتند بيش از پيش برجسته و قابل توجه مي شود. اما بر اثر بعضي اشتباهات او، سرزمين لي لي پوت به خطر مي افتد و او اکنون بايد براي جلوگيري از اين خسارت غير قابل جبران کاري انجام دهد.

سرانجام گاليور با فهميدن اين نکته که بزرگ بودن اندازه مهم نيست، بلکه بزرگ بودن درون است که مهم است، مي تواند خود را به عنوان غولي حقيقي ميان مردمان ليلي پوت مطرح کند.

زماني خواندن کتاب «سفرهاي گاليور» نوشته «جاناتان سويفت» از واجبات زندگي بود.در اين کتاب کشتي «دکتر لموئل گاليور» غرق مي شود، و او توسط امواج به سوي جزيره اي ناشناخته آورده مي شود. او در انجا در اثر خستگي مفرط از حال مي رود و به خوابي عميق فرو مي رود و وقتي بيدار مي شود
مي بيند توسط مردمان کوچک سرزمين ليلي پوت محاصره و به وسيله طناب بسته شده است. «گاليور» اين فيلم با بازي «جک بلک» هيچ گونه شباهتي به گاليور کتاب اصلي ندارد. اين گاليور يک کارمند معمولي در اتاق نامه ها در روزنامه نيويورک است و آن گاليور کتاب يک دکتر. گاليور فيلم شخصيتي است سطح پايين که در شغل اش موفق نيست.او هيچ آرزويي در زندگي ندارد و حتي آنقدر خجالتي است که توان نزديک شدن به سفرنامه نويس جذابي با نام دارسي با بازي «آماندا پيت» را و حتي داشتن زندگي اجتماعي با ديگران را نيز ندارد. بعد از مدتي، گاليور سعي مي کند با يک دزدي ادبي ساده موقعيتي براي خود به عنوان يک سفرنامه نويس جور کند و سرانجام ميتواند ماموريتي به عنوان سفرنامه نويس در مثلث برمودا براي خود دست و پا کند و از اينجا است که داستان شروع مي شود.

همان طوري که قبلا هم به آن اشاره کردم به جز اينکه کشتي گاليور در هم شکسته مي شود و او به جزيره لي لي پوت مي رسد، اين فيلم هيچ نکته مشترک ديگري با کتاب ندارد. اين گاليور کشف مي کند که حتي در موجوداتي کوچک هم، شخصيتي بزرگ وجود دارد.

مخاطبان سينما طرفداران دو آتيشه «جک بلک» هستند و براي ديدن او در اين فيلم فانتزي لحظه شماري مي کردند. مخاطبان از اينکه دوباره مي توانند جک بلک را در فيلمي ببينند بسيار هيجان زده بودند و البته از اين مي ترسيدند که شايد به علت اينکه مدتي طولاني از آخرين فيلم بلک مي گذرد او تاثير گذاري خوذش را از دست داده باشد. فيلم «مدرسه راک» فيلم قبلي بلک را شايد چندين بار علاقه مندان ديده باشيم و اگر باز هم قرار بود تلوزيون اين فيلم را نشان دهد بدون شک باز هم آن را از ابتدا و در کنار هم مي ديديم. گفته هاي من نشان مي دهد که جک بلک با داشتان امثال ما هيچ وقت نا اميد نخواهد شد!. همچنين نشان
مي دهد شما بايد طرفدار جک بلک باشيد تا همان حسي را که ما درباره فيلم داشتيم را شما هم داشته باشيد و در آخر نشان ميدهد که يا بايد سنتان بين 7 تا 14 سال باشد يا زني باشيد که هنوز سليقه بچه ها را دارد تا بتوانيد از اين فيلم لذت ببريد. «اميلي برانت» در نقش «پرنسس ماري» مانند هميشه درجه يک و پرنسس وار است، البته فقط در ظاهر و قيافه اش و نه در چيزي ديگر. بازي اميلي در تمام صحنه هاي فيلم شيرين و کميک است. ما هم چنين در فيلم «جيسون سيگل» را در نقش «هوراتيو داريمف» داريم. او يک زنداني است که به جرم اينکه عاشق پرنسس ماري مي‌باشد در زندان حبس شده. بين «جک بلک» و «آماندا پيت» رابطه اي وجود دارد که من به نظر من کاملا غير قابل تحمل است. اين رابطه براي ما از اين جهت خسته کننده است که چرا جک نمي تواند همان بار کميکي را داشته باشد که «سگل» در فيلم «برادران کوئن» داشته است. اما در مجموع و با تمام اينها بايد بگويم بازي ها در سطح قابل قبولي قرار مي گيرند.

صحنه ها و چشم اندازهاي اين فيلم تنها محدود مي شود به قلعه لي‌لي پوتي ها، ولي هنوز آنقدر خوب هستند که اگر روزي کشي من هم غرق شد آرزوي رفتن به آنجا را داشته باشم البته نه به عنوان يک غول. شما از اينکه مي بينيد لي لي پوتي ها اين قدر به جک توجه نشان مي دهند و دوست دارند کاري کند که جک اين پادشاهي کوچولويشان را خانه خودش
مي‌داند متعجب مي شويد.

بايد بگويم که مبالغه هاي گاليور براي من سرگرم کننده و جالب و البته خنده دار بود. مثلا در جايي او مشغول توصيف محله منهتن نيويورک است و خود را به عنوان رئيس و صاحب اختيار منهتن براي لي‌لي پوتي ها جا مي زند و از افتخارات خود داستان سر هم مي کند.

درپايان بايد گفت که کارتن «گاليور» بارها از تلويزيون ايران پخش شده وکودکي ما با ديالوگهاي مطرح اين کارتن مثل «گاليور نقشه رو رد کن بياد»،
«من مي دونستم ...» گره خورده وبارها اين ديالوگها زمزمه گوش کودکي ما بوده است.


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
سياسي
خبر دانشگاه
آزمون و سنجش
اقتصاد و بازار
اجتماعي
مرزپرگهر
دريچه هنر
دانش و پژوهش
در قلمرو ورزش
آگهي هاي روزنامه