اين نسخه 242 - 1386/02/01 -
فروشگاه محصولات فرهنگی :: فروشگاه اینترنتی ارزانتر دات کام:
پرشین بلاگ، سرویس رایگان وبلاگ فارسی
هفته نامه چلچراغ
س
 گفت وگو با سپيده عبدالوهاب تدوينگر فيلم «خون بازي»
  سيمرغ بلورين در 23 سالگي 
نويسنده : بهاران بني احمدي

بي برو برگرد جوان ترين تدوينگر سينماي ايران، آينده درخشاني دارد. نه تنها به واسطه کارش، که به خاطر برخورد حرفه اي و عشقش به شغلش! ما که عادت کرده بوديم درخشش نسل سومي ها را فقط در ميان بازيگران سينما ببينيم، حضور او به عنوان برنده سيمرغ بلورين تدوين اتفاق عجيبي بود که در هياهوي جشنواره فجر گم شد. سپيده عبدالوهاب در اولين تجربه مستقلش کانديداي تدوين مي شود و سال بعدش به خاطر تدوين فيلم «خون بازي» سيمرغ بلورين مي گيرد. سپيده  کارگرداني تئاتر مي خواند اما بيش از هر چيز شيفته «تدوين» است. کاري که از هايده صفي ياري، تدوينگر باتجربه سينما آموخته است. منتها بيش از هر چيز رابطه مادر و فرزندي آنها جذاب است و اين مثلث هنري خانوادگي را تکميل مي کند و جالب آن که مادر و دختر هر دو نفر کانديداي سيمرغ بودند و دختر گوي سبقت را از مادر ربود. و البته مادر بسيار خوشحال تر از دختر بود! او آرام است و در کافي  شاپ شلوغي که نشسته ايم صدايش به سختي به من مي رسد. با اين حال گفت وگو انجام مي شود و با وسواس هاي مخصوص سپيده که بيشتر نتيجه شغلش است تا ترس از گفت وگو، تمام مي شود. براي شناخت شايستگي هاي واقعي سپيده عبدالوهاب يک بار ديگر «خون بازي» را ببينيد...

 سپيده عبدالوهاب کيه؟
سپيده 23 سالشه. دانشجوئه و بيشتر از دانشجو بودن شاغله!
  تو کارگرداني تئاتر مي خواني ولي شغل اصلي ات تدوينگري در سينماست. اين دو تا به هم بي ربط نيستند؟
نه اصلا بي ربط نيستند. سينما همان قدر به موسيقي و ادبيات نزديکه که تئاتر. تئاتر را دوست داشتم و ديپلم تئاتر داشتم. من بيشتر دوست داشتم تئاتر را آکادميک بخوانم.
  شايد چون هميشه براي تو امکان ورود به سينما هست!
دقيقا. البته الان اگر به آن دوره برمي گشتم که در دانشگاه رشته اي را بخوانم، سينما مي خواندم، چون مي توانستم روي سينما متمرکزتر شوم.
 تدوين را از کي ياد گرفتي؟
کلاس هاي تدوين آقاي ضابطي جهرمي را رفتم، ولي قطعا عمده آموزشم  را در زمان دستياري مادرم ياد گرفتم.
 اگر تدوينگر نباشي چه کاره اي؟
باور نمي کني که من به جز تدوينگري به هيچي فکر نکردم. اگر فردا سينماها را ببندند، من اصلا نمي دانم چه کاري برايم اين قدر جذاب است! فکر کنم مجبورم توي خانه بنشينم. البته شايد هم مجسمه ساز شوم.
 پس مادرت خيلي تاثيرگذار بوده!
هم پدرم هم مادرم. چون هر دوي آنها ليسانس تدوين دارند. ولي خب مادرم هميشه تدوينگر بوده. هم مادرم هست هم زيردست او تربيت شدم هم تدوينگر است و هم تدوينگري است که من خيلي قبولش دارم.
 بازيگري هم وسوسه ات نکرده؟
آن که اصلا. باور نمي کني سرکلاس هاي دانشگاه هم که قرار است اتود کلاسي بزنيم، من هميشه سعي مي کنم خودم را گم و گور کنم.
 اولين تجربه مستقلت «عصر جمعه» بود، چطور مونا زندي به تو اعتماد کرد؟
براي خودم هم خيلي عجيب است و مي خواهم ازش بپرسم، ولي مهم ترين چيزي که در نتيجه کار تاثير زيادي گذاشت، همين اعتماد مونا بود!
 نترسيده بودي؟
چرا، خيلي زياد. همان موقع با مادرم مشورت کردم، ولي گفت «من نمي دانم، زندگي خودته، خودت بايد تصميم بگيري!»
 يک جاهايي در تدوين گير نکردي؟ به هر حال اولين تجربه مستقلت بود.
نه، واقعا گير نکردم. ولي چيزي که سخت بود، تغيير موقعيت از يک دستيار به يک تدوينگر بود. بايد به سرعت ياد مي گرفتم که چطور يک کار را مديريت کنم، ولي خيلي حس عجيبي بود. خيلي ترسيده بودم، اولين برش فيلم را که زدم گريه کردم.
 پس با کسي مشورت نکردي!
چرا، با همکاران مختلفي مشورت کردم. مثلا پيش مصطفي خرقه پوش که خيلي کارش را دوست دارم رفتم و تجربياتش خيلي به من کمک کرد.
 دستمزد کار مستقل اولت با دستياري که مي کردي چقدر متفاوت بود؟!
مبلغش را نمي گويم ولي خيلي متفاوت بود. خيلي!
 «خون بازي» را چطور؟ خودت گفتي مي خواهي تدوين کني؟
نه، خود خانم بني اعتماد گفتند. پدرم هم به من نگفت. با اين که به من اعتماد داشت، ولي مي دانستم براي «خون بازي» به من نمي گويد. پدرم خيلي سال پيش مرا کشيد کنار و گفت: «اگر خوب کار نکني حتي من هم که پدرت هستم بهت کار نمي دهم، اما اگر خوب کار کني پشتت هستم.» الان فکر مي کنم از نتيجه «خون بازي» راضي است.
 به جز دور و بري هاي خودتان و در واقع گروه ثابتي که هميشه با هم کار مي کنيد، کس ديگري هم بهت پيشنهاد کار داده؟
قبل از گرفتن سيمرغ با نيکي کريمي و ايرج کريمي کار کردم که اولين بار بود مي ديدمشان.
 و بعد از سيمرغ؟
در هر حال سيمرغ اعتبار کار را بالاتر مي برد. نوع پيشنهاد کارها فرق مي کند. مثلا اگر قبلا کار دانشجويي و فيلم کوتاه به من پيشنهاد مي شد، ديگر بعد از سيمرغ نمي شود.
 سيمرغ حقت بود؟
به اين که حقم بوده يا نه اصلا فکر نکردم. من فقط تمام توانايي ام را گذاشتم تا کار خوبي انجام بدهم.
 مصطفي خرقه پوش بعد از گرفتن سيمرغ بهت چي گفت؟
اولين کسي بود که روي تلفن برايم پيغام تبريک گذاشته بود و در واقع به جز مستانه مهاجر و فرامرز هوتهم که خودش کانديدا بود تنها تدوينگري بود که بهم تبريک گفت.
 خيلي ها در مورد تو و باران مي گويند جايزه شما نتيجه نفوذ پدرها و مادرهايتان بود.
اين موضوع هيات داوري را زير سوال مي برد نه ما، و اگر داوري زير سوال برود، جشنواره زير سوال مي رود. بنابراين اين موضوع اعتبار سينمايمان را خدشه دار مي کند. در ضمن زمان و کارنامه هر کسي همه چيز را مشخص مي کند. آدم ها به واسطه پدر و مادرشان مي توانند وارد سينما بشوند، اما نمي توانند به واسطه آنها موفق شوند.
 الان سيمرغت کجاست؟
بالاي ميز تحرير اتاقم.


نسخه چاپي ارسال به دوستان