اين نسخه 270 - 1386/08/12 -
فروشگاه محصولات فرهنگی :: فروشگاه اینترنتی ارزانتر دات کام:
پرشین بلاگ، سرویس رایگان وبلاگ فارسی
هفته نامه چلچراغ
س
 با فوتباليستي كه آخر خلافش چاي خوردن است
 محرم نويدكيا: دامداري بعد از فوتبال! 
نويسنده : رامين طبرسي

باورش سخت است، اما هنوز مي‌توان در فوتبال ايران بازيكناني را پيدا كرد كه گذشته خود را فراموش نكرده‌اند و مي‌‌توان به آنها گفت كه بالاي چشمتان ابروست. در فوتبالي كه بازيكنانش خود را بهترين و جدا از هر گونه خطا و اشتباه مي‌دانند، محرم نويد‌كيا هنوز همان بازيكن دوست داشتني چهار پنج سال قبل است. كسي كه خبرنگاران به جرأت عاشق صحبت با او هستند و البته او مثل سابق كماكان خجالتي و با حياست «شما به من لطف داريد، اما اگر بگويم نسبت به قبل عوض نشدم دروغ گفتم. پول و شهرت ناخودآگاه آدم را عوض مي‌‌كند و نمي‌دانم مي‌‌توانم اخلاقم را حفظ كنم يا نه.» كاپيتان سپاهان البته از نظر عده‌اي نسبت به قبل كمي تند مزاج‌تر شده: «پاي چپ من هنوز خوب نشده و وقتي مي‌بينم يكي عمداً مرا مي‌زند طبيعي است كه عصباني شوم. تازه من كاپيتان تيم هستم و حق صحبت با داور را دارم.» با اين‌كه عضله پاي چپ محرم هنوز صد درصد خوب نشده، با اين همه او به همراه محمود كريمي جزو تأثير‌گذارترين بازيكنان سپاهان است: «من و محمود بچه محليم و با هم بزرگ شديم. خيلي‌ها مي‌گويند ما دوقلو هستيم. بالاخره به هم خيلي نزديكيم.» و البته همين موضوع براي هر دو نفر باعث دردسر شده چرا كه مي‌گويند محرم فقط به محمود كريمي پاس مي‌دهد. «نه آقا. به خدا اين‌جوري نيست. من به هر كسي كه در موقعيت بهتري باشد پاس مي‌دهم. اصلاً اين‌جوري نيست كه پارتي بازي كنم. تازه در تيم تك مهاجم فقط محمود آن جلوست ديگر.»

فوتباليست شدن محرم هم داستاني دارد: «راستش را بخواهيد روز اولي كه مي‌خواستم فوتباليست بشوم رفتم ذوب‌آهن تست دادم، اما مربي تيم نوجوانان آنها مرا قبول نكرد. من هم آمدم سپاهان و از آن موقع در همين تيم هستم.» البته محرم از همان اول هافبك نبوده: «اول مهاجم بودم اما زياد گل نمي‌زدم. وقتي استانكو آمد مرا گذاشت هافبك دفاعي و بعد برانكو از من در پست هافبك استفاده كرد.» و اين تغيير پست بازي آغاز درخشش نويدكيا بود: «فكر نمي‌كردم تا اين حد موفق شوم. از شانس من پيشرفت من هم‌زمان شد با پيشرفت سپاهان و با آمدن كاظمي تيم قهرمان شد.» محرم عاشق كاظمي ‌است «او يك مربي فوق‌العاده است و سپاهان مديون اوست. شايد ديگر مربي‌‌اي مثل او نداشته باشيم.» به همان اندازه كه نويدكيا راحت در مورد كاظمي صحبت مي‌كند، وقتي بحث به لوكا مي‌رسد، محتاط مي‌شود: «فعلاً او مربي تيم است و من نمي‌‌توانم در مورد او نظر بدهم، اما مي‌دانم كه او هنوز از من كاملاً راضي نيست چون من هنوز آماده نشدم.» ممكن است لوكا به طور كامل از محرم راضي نباشد، اما وقتي سر تمرين سپاهان مي‌روي، لوكا بيشتر از همه محرم را تشويق مي‌كند: «ممكن است كه اين‌جوري باشد، اما يك وقت فكر نكنيد كه من سوگلي تيم هستم. شايد اين قضيه به خاطر اين باشد كه هر اتفاقي بيفتد من به ضرر تيم كار نمي‌كنم. لوكا كه آمد داداش مرا از تيم كنار گذاشت يا پارسال در فينال جام حذفي به من كم بازي داد. هر كس ديگه‌اي جاي من بود كلي كار ديگه مي‌كرد. اما من هيچ مشكلي درست نكردم.» با چنين ويژگي‌هايي معلوم است كه سپاهاني‌ها عاشق نويدكيا باشند، تا جايي كه اين تصور بين مردم اصفهان هست كه نويدكيا نصف قدرت سپاهان است: «اين‌جوري نيست. هيچ بازيكني نمي‌تواند به تنهايي نصف قدرت يك تيم باشد. حتي رونالدينيو هم اين توانايي را ندارد. اگر مهاجم جلوي من قوي نباشد من هيچ كاري نمي‌توانم بكنم. بازيكن جلوي من بايد سريع و باهوش باشد. شايد به همين دليل من در تيم ملي موفق نبودم، چون سبك بازي‌ام به مهاجمان تيم ملي نمي‌خورد.»

بيشتر از آن‌كه امسال نام محرم نويدكيا به خاطر مسائل فني روي جلد روزنامه‌ها مانور كند، حاشيه او را تبديل به تيتر يك كرد. مصاحبه‌هايي كه او عليه مديران سپاهان انجام داد تا جايي پيش رفت كه حتي خودش اعلام كرد كه از اصفهان مي‌رود. اما الان ديگر وضعيت قرمز نيست: «به عنوان كاپيتان تيم بايد از هم‌تيمي‌هايم دفاع كنم. خيلي‌ها هستند كه پولشان را مي‌گيرند و مي‌روند اما اگر من كاپيتان سپاهانم بايد اول ذخيره‌ها پول بگيرند بعد من. متأسفانه آه خيلي‌ها پشت سر تيم است. پارسال حامد رسولي را آخر فصل خط زدند و بازيكن خارجي را بدون تست جذب كردند. بالاخره اينها را آدم مي‌بينيد.» صداقت محرم باعث شده كه او نزد هم‌تيمي‌هايش اعتبار داشته باشد: «اكثر بازيكنان تيم به جز اسمي‌ها مشكلاتشان را به من مي‌گويند و به عنوان كاپيتان تيم بايد به آنها كمك بكنم.»

محبوبيت محرم نويدكيا تنها بين هم‌تيمي‌هايش محدود نمي‌شود. كافي‌ است با او در اصفهان باشي تا متوجه محبوبيت او در بين مردم اصفهان بشوي: «مردم اصفهان خيلي مرا دوست دارند اما من نمي‌توانم بگويم كه بت هستم. شايد 20 سال ديگر بتوانم جواب اين سؤالت را بدهم.» با اين همه معروفيت و محبوبيت او در بين اصفهاني‌ها كاملاً تابلوست: «از شهرت بدم نمياد. چون تمام اينها خواست خداست و چيزي كه خدا بدهد بد نيست. البته زندگي من با بقيه فرق دارد. چون دو سال مصدوم بودم و خيلي چيزها را ديدم.»

مصدوميت محرم در زندگي حرفه‌اي او يك سكته‌ ايجاد كرد. سه عمل جراحي سنگين ظرف دو سال كار را تا جايي برد كه به قول محرم او را به آخر خط رسانده بود: «در آن دو سال از اين ناراحت بودم كه هيچ كس مرا تحويل نمي‌گرفت. آن‌قدر از اين مصدوميت‌ها خسته شدم كه مي‌خواستم فوتبال را كنار بگذارم. البته صحبت‌هاي بقيه خيلي روي روحيه‌ام تأثير گذاشت. به خصوص صحبت يكي از بازيكنان قديمي ايران كه در آلمان همديگر را ديديم. او به من گفت وقتي كه در اوج بود همه او را تحويل مي‌گرفتند اما از زماني كه ايران را ترك كرد ديگر هيچ كس از او حالي نپرسيد. بنابراين تصميم گرفت كه فقط از زندگي‌اش لذت ببرد و براي همين بي‌خيال اين مسائل شد.»

در مورد روش بازي كردن سپاهان بحث‌هاي مختلفي مطرح مي‌شود. اين‌كه اين تيم عادت دارد با حداقل اختلاف ببازد يا ببرد. شايد اين قضيه از مقتصد بودن اصفهاني‌ها نشأت مي‌گيرد. محرم مي‌گويد: «اگر من مربي باشم دوست دارم تيمم همين جوري بازي كند. من بازي صفر-يك را به بازي دو – سه ترجيح مي‌دهم، چرا كه اگر يك بازي پر گل باشد يعني مدافعان دو تيم اصلاً به درد نمي‌خورند.»

محرم دوران كودكي سختي را داشته. زندگي در محله هفت‌تون اصفهان خيلي چيزها را به او ياد داد: «از نزديك سختي‌ها را حس كردم. بعضي همسايه‌هاي ما حتي پول غذا هم نداشتند.»

حالا كه وضع محرم خوب شده او از هفت‌تون به محله پل فلزي آمده: «خيلي دوست داشتم خانواده‌ام را هم بياورم اينجا اما نيامدند. من هم واقعاً نمي‌توانستم آنجا بمانم. چون همش بايد مشكلات مردم را مي‌ديدم.» البته محرم هنوز به محله سابقش سر مي‌زند: «تقريباً يك روز در ميان مي‌روم پيش مادرم چون عاشق آبگوشتش هستم. با بچه‌هاي محل هم زياد جمع مي‌شويم، البته آخر خلافمان چايي خوردن است.»

سال‌ها پيش و زماني كه تازه نويدكيا براي خودش اسم و رسمي دست و پا كرده بود، خبرنگاري از او در مورد حضور در استقلال و پرسپوليس پرسيد و با اين جواب روبه رو شد: «اين دو تيم به درد من نمي‌خورند.» حالا بعد از گذشت تقريباً پنج سال از آن ماجرا محرم هنوز بر سر حرف خودش هست: «بازي در تهران براي هر فوتباليستي افتخار است اما من در اصفهان راحتم. سپاهان هم تيم كوچكي نيست. تهران را دوست ندارم، اصلاً آنجا را بلد نيستم. اصفهان را عشق است. خيلي دوست دارم يك‌روز در كنار پل خواجو خانه بخرم.»

محرم آرزوهاي ديگري هم دارد اما دوست ندارد كه آنها را به بقيه بگويد: «آرزوهايم را به هيچ كس نمي‌گويم، چون مي‌خواهم سكرت بماند.» با اين همه معلوم است كه او براي آينده نقشه‌هاي زيادي دارد: «عاشق كشاورزي و دامداري هستم. دنبال اينم كه بعد از فوتبال بروم سراغ كار. مي‌‌دانم كه در اين كار هم موفق مي‌شوم هم پولدار.» حالا كه اين حرف‌ها را خوانديد، فكر نكنيد محرم خيلي اقتصادي فكر مي‌كند، چون او اصلاً رابطه خوبي با بيزينس ندارد: «اصلاً دنبال اين كارها نيستم. فوتباليست بايد فوتباليست باقي بماند. يادمه كه عابدزاده در اصفهان پيتزا فروشي زده بود. وقتي دم مغازه‌اش ديدمش كلي ناراحت شدم خيلي از اين پيشنهادات به من شد، اما دوست ندارم بروم دنبال اين كارها، چون نمي‌خواهم وجهه‌ام خراب شود.»

مصاحبه كه تمام مي‌شود، عكاس اصفهاني از محرم در مورد تيپ ساده‌اش براي عكاسي مي‌پرسد: «من كه آدم سياسي نيستم كه بخواهم كت و شلوار بپوشم. ورزشكار بايد ساده و اسپرت بپوشم.»


نسخه چاپي ارسال به دوستان