اين نسخه 276 - 1386/09/24 -
فروشگاه محصولات فرهنگی :: فروشگاه اینترنتی ارزانتر دات کام:
پرشین بلاگ، سرویس رایگان وبلاگ فارسی
هفته نامه چلچراغ
س
 درباره Art car و اتومبيلهاي معروف
 مشتي ممدلي و جيمز باند 
نويسنده : افشين صادقيزاده

به عنوان يك راننده تاكسي! و به خاطر اداي دين به اتومبيل مي‌خواستم درباره بدترين اتومبيل‌هاي جهان مطلبي بنويسم، اما وقتي ديدم پيكان يكي از 50 اتومبيل بد قرن شناخته شده، از تصميمم منصرف شدم. فكرش را بكنيد، يك ميليون نفر از هم‌وطنان نزديك به 40 سال سوار بر اين پديده قرن بوده‌اند و اگر روزي بفهمند كه اين اتومبيل چنين مقام و منزلتي پيدا كرده چه حالي مي‌شوند؟!

اتومبيل، وسيله‌اي است كه هر روز از آن استفاده مي‌كنيم، علاوه بر كاربرد روزمره، به عنوان يك «اثر هنري» هم مورد توجه مردم عادي و هم هنرمندان قرار گرفته است و به همين دليل كلمه جديدي به فرهنگ لغات زبان انگليسي اضافه شده: «Cartist» كه تركيبي از دو كلمه car و Artist است.

كارتيست‌ها در حقيقت هم عشق ماشينند و هم هنرمند. اين هنر جديد شايد تنها نوعي از هنر باشد كه نه استاندارد زيبايي‌شناسي براي آن تعريف شده و نه هنرمند سوپراستار دارد. هيچ «اتومبيل هنري» از مشابه‌اش بهتر يا بدتر نيست و هر Art car در نوع خود بي‌نظير است و بد و خوب در اين شاخه هنري معني ندارد!

بيشتر كارتيست‌ها آدم‌هايي هستند معمولي كه هيچ دوره آموزشي هنري را نديده‌اند، اما در اين بين كساني هم يافت شدند كه به اين هنر به عنوان يك منبع درآمد نگاه مي‌كنند و كارشان حرفه‌اي است.

علاقه انسان به تزيين وسيله نقليه‌اش شايد از دوراني شروع شده كه رومي‌هاي باستان ارابه‌هاي خود را با نشانه‌هاي شخصي‌شان آرايش مي‌كردند. در دوران مدرن، پليس‌ها گرايش زيادي به رنگ‌آميزي و تزيين اتومبيل داشتند و رنگ‌آميزي تند و شاد ماشين‌ها (مخصوصاً فولكس قورباغه‌اي) نشانه‌اي از فرهنگ غالب دهه 60 ميلادي بود.

يكي از امتيازات اين هنر، متحرك بودن اثر هنري است. هنرمنداني كه با تأثير از فرهنگ روز جامعه، سبك‌هاي جديد هنر و فلسفه‌هاي نوين، اتومبيل‌‌ها را تبديل به يك اثر هنري مي‌كنند، نيازي به گرفتن وقت از گالري‌ها ندارند و مستقيماً با مخاطب خود در خيابان ارتباط برقرار مي‌كنند. البته در بسياري از كشورها محدوديت‌هايي براي تردد اين خودروها وجود دارد و به همين دليل شايد بهترين جا براي نمايش اين آثار هنري، فستيوال‌ها باشد كه در آنها، مجسمه‌هاي متحرك تزيين شده موتوردار بدون ترس از پليس در معرض ديد علاقه‌مندان قرار مي‌گيرند! بعضي از معروف‌ترين هنرمندان پاپ آرت به خاطر ماهيت اتومبيل به عنوان نمادي از فرهنگ عامه به Art car علاقه‌مند هستند. محبوب‌ترين اتومبيل آنها «بي‌ام‌دبليو» است. به تعدادي از آثار اين هنرمندان نگاهي بيندازيم:

حالا كه صحبت از اتومبيل‌ها شد، شايد بد نباشد به سراغ تعدادي از معروف‌ترين‌هايشان كه خودشان به عنوان يك نشانه و حتي در مقام يك هنرپيشه در ذهنمان ماندگار شده‌اند برويم و ببينيم الان كجا هستند!

1-فرشته صورتي: ماشين معروف جناب پلنگ صورتي كه فقط در تيتراژ كارتون حضور داشت و پلنگ صورتي و كارآگاه سرنشينان هميشگي آن بودند. اين ماشين زيبا و دست‌ساز كه آدم را به ياد بستني توت‌فرنگي مي‌اندازد در سال 1969 به دست طراح معروف اتومبيل، جي اوربرگ طراحي شد و فقط يك عدد از آن ساخته شد و در سال 2007 در حراج اينترنتي ebay به مبلغ 147 هزار دلار به فروش رفت. (حيف شد!)

2- بت‌موبيل: آقاي بت‌من بر خلاف همتاي افسانه‌اي‌اش، سوپرمن، توانايي پرواز نداشت. بنابراين براي اين‌كه بتواند به جنگ تبهكاران برود، نياز به يك وسيله نقليه ويژه داشت. بنابراين آقاي باب كين طرح بت‌من، يك اتومبيل ويژه به ايشان اهدا كرد كه توانايي‌هاي عجيب و غريبي داشت و مسلح به انواع سلاح‌ها بود و مي‌توانست در هر جاده‌اي با سرعت بالا حركت كند. با پيشرفت تكنولوژي! شكل و شمايل بت‌موبيل هم تغيير كرد و آخرين نمونه اين اتومبيل كه در فيلم «بت‌من متولد مي‌شود» حضور پيدا كرد، هيچ شباهتي به نمونه اوليه آن ندارد.

3-جيمز باند و اتومبيل‌هايش: محبوب‌ترين ماشين جيمز باند، كه در فيلم‌هاي اوليه‌اش يار و ياور اين جاسوس همه‌ فن حريف بود، اتومبيل آستون مارتين مدل DB5 بود. ظاهر اين اتومبيل فرقي با ساير اتومبيل‌ها نداشت، اما واي به روز كسي كه به تعقيب باند مي‌رفت. انواع و اقسام بلاها بر سر اين نگون‌بخت نازل مي‌شد: يا مسير حركتش با روغن ليز مي‌شد و يا دود غليظي ديدش را كور مي‌كرد و اگر هم از پس همه اين موانع برمي‌آمد، يك موشك زمين به زمين نثارش مي‌شد! و همه اين شيرين‌كاري‌ها را همان آستون مارتين مظلوم! انجام مي‌داد.

البته بعدها جناب باند به اتومبيل‌هاي ديگري مثل بي‌ام‌دبليو و جيپ علاقه‌مند شدند، اما آستون مارتين از ذهن طرفداران جيمز باند هيچ‌گاه محو نخواهد شد.

4-ماشين مشتي ممدلي: روايت است كه مشهدي محمدعلي يكي از پولدارهاي تهران بود و 70 سال پيش، زماني كه هنوز داشتن اتومبيل براي مردم معمولي يك رويا محسوب مي‌شد، صاحب يك اتومبيل «آستين» انگليسي بود. جناب محمدعلي كمي مقتصد بود! و هيچ‌گاه به فكر تعمير و نگه‌داري اين ماشين نمي‌افتاد و از آنجايي كه آن زمان خيابان‌هاي شهر تهران سنگ‌فرش بود، هر وقت اين ماشين از جايي رد مي‌شد، مردم از سر و صداي گوش‌خراش موتور و برخورد چرخ‌هاي درب و داغان آن با سطح خيابان ذله مي‌شدند. به تدريج اين اتومبيل در بين مردم تهران به شهرتي زياد دست يافت و حتي شعري هم براي آن سروده شد با اين مطلع:

«ماشين مشتي مندلي نه بوق داره نه صندلي»

و از آن روزگار تا كنون اين ماشين نماد اتومبيل‌هاي قراضه‌اي شده كه هنوز از آنها استفاده مي‌شود. (البته با طرح جايگزيني خودروهاي فرسوده ديگر شاهد حضور آنها نخواهيم بود.)


نسخه چاپي ارسال به دوستان