اين نسخه 288 - 1386/12/25 -
فروشگاه محصولات فرهنگی :: فروشگاه اینترنتی ارزانتر دات کام:
پرشین بلاگ، سرویس رایگان وبلاگ فارسی
هفته نامه چلچراغ
س
 با غلامحسين پيرواني درباره فوتبال، شعر، فالوده و... شيراز:
 عيبش مكن كه خال رخ هفت كشور است 
نويسنده : سهيل سليماني، پويان اميري

بدون شك نام غلامحسين پيرواني يك جزء جدا نشدني از فوتبال ايران و شهر شيراز است. او يك مربي بازيكنساز و بدون حاشيه است كه سالهاست در اين شهر فوتبال بازي ميكند و در كنار آن به مربيگري هم مشغول است. با اينكه پيشنهادات وسوسهكنندهاي از ديگر تيمها دارد با مبلغ اندكي در شيراز به كار خودش ادامه ميدهد و به قول خودش عشق ميكند. پيرواني آدم جالبي است كه ادبيات و سبك خاص و منحصر به فرد خودش را دارد. او بسياري از چهرههاي مطرح اين روزهاي فوتبال را كشف و معرفي كرده و همچنان به اين كار ادامه ميدهد. وقتي صحبت پرونده شيراز شد، وسوسه شديم تا با او از اين شهر و زيباييهايش بگوييم. در يك عصر زمستاني سرد وقتي كه تيم مقاومت سپاسي براي بازي به تهران آمده بود، به هتل محل اقامتش رفتيم و ساعتي با او به گفتوگو نشستيم و از لهجه زيبا و مهماننوازياش لذت برديم.

-سالهاي زيادي است كه شما در شيراز مشغول فوتبال هستيد، چه به عنوان بازيكن و چه به عنوان مربي. ميدانم كه از تيمهاي ديگري غير از تيمهاي شيرازي پيشنهاد همكاري داشتهايد، حتي با مبالغي بيشتر از اين چيزي كه الان ميگيريد. درباره اين ماندگاري و اينكه فقط در تيمهاي شيرازي كار ميكنيد بگوييد.

يكي از مسائل اين است كه مردم شيراز قدردان هستند. من از سن 13-14 سالگي با تيم نوجوانان شروع كردم و بعد هم براي تيم ملي در همان سالها انتخاب شدم كه در يك جام بينالمللي كه در همين شيراز خودمان برگزار شد بازي كرديم. در اين جام خيلي از تيمهاي بزرگ اروپايي و آمريكايي مثل آرژانتين، لهستان، شوروي، انگليس، برزيل و... حضور داشتند. ما در اين جام قهرمان شديم. همان طور كه گفتيد، خيلي از تيمها مثل پرسپوليس از همان روزها به من پيشنهاد دادند. در آن روزها آقاي كاشاني از فوتبال خداحافظي كرده بود و آقاي مسيح مسيحنيا هم از پرسپوليس رفته بود به تيم ابومسلم خراسان. آقاي بهزادي با من صحبت كردند كه به اين تيم بروم، اما من به خاطر اينكه در شيراز پا گرفته بودم و شيرازيها من را به اينجا رسانده بودند نرفتم و در همين شهر ماندم. از سال 48 تا 78 به مدت 30 سال با تيم برق بودم؛ هم به عنوان مربي و هم به عنوان بازيكن. از سن 26 سالگي هم بازي ميكردم و هم مربي بودم؛ و تا 40 سالگي هم براي اين تيم بازي ميكردم. با تيم برق الحمدالله با همت تمام عزيزان نه خودم تنها – هيچ وقت من نبودهام ما بودهايم – قهرمان ايران شديم. نايب قهرمان جام حذفي شديم، به عنوان بهترين تيم شهرستان انتخاب شديم، سال 75 در جام آسيا شركت كرديم و... تا سال 78.

من نميخواستم از برق بروم اما بنا به دلايلي من را برداشتند. بعد از اين آمدم به تيم مقاومت شهيد سپاسي. از 79 هم تا الان در خدمت تيم شهيد سپاسي هستم و در اينجا هم با توكل به خدا قهرمان جام حذفي شديم و بعد در جام در جام آسيا شركت كرديم. با اين تيم دو تا نايب قهرماني داريم، يكبار بهترين تيم شهرستاني شديم و تا حالا هيچ وقت از رده هفتم هشتم جدول پايين نيامدهايم، تا امروز كه در خدمت شما هستيم.

-به غير از علي پروين ما هيچ مربي ديگري نداشتهايم كه مثل شما اين همه سال در يك تيم بماند. در اين باره توضيح ميدهيد؟

انسان تشنه محبت است. از محبت خارها گل ميشود. مسئولان به ما احترام ميگذارند. من افتخار ميكنم در اين همه سالي كه در شيراز بودهام، هيچ وقت درباره مبلغ قراردادم حرفي نزدهام و خودشان هر چه خواستهاند نوشتهاند. من عاشق فوتبالم. خدا را گواه ميگيرم كه نميخواهم شعار بدهم. همه زندگيام شده فوتبال. من شبها اكثراً دارم فيلم بازيهاي فوتبال را نگاه ميكنم و چيز ياد ميگيرم. هر مربي كه بگويد من همه چيز را ميدانم، بدانيد هيچ چيز بلد نيست. ما عاشق اين كاريم، اما در كنار اين اگر دنبال برنامه و علم روز نبودم، محال بود در اين 9 سال تماشاچيها من را تشويق بكنند و از من خسته نشوند.

-دوست دارم درباره روزهاي جوانيتان در شيراز صحبت كنيد.

همان طور كه گفتم، فوتبال را از زمينهاي خاكي فلكه فخرآباد شروع كردم و بلافاصله براي تيم ملي نوجوانان و بعد هم جوانان دعوت شدم. با تيم جوانان دو دوره قهرمان آسيا شديم سال 53 و 54. در جام بينالمللي شيراز هم كه گفتم قهرمان شديم كه مهمترين بازيهاي آن روزها بود. بهتاش فريبا يك گل از 40 متري زد، من آن موقع كاپيتان تيم بودم و فوتبال ما اين طور شروع شد و بعد به تيم برق رفتيم و جام تختجمشيد و بعدترش ليگ قدس و بعد هم ليگ آزادگان. من تا سال 72 هم بازي مي كردم، تا اينكه در همين سال در سن 40 سالگي بازي را گذاشتم زمين. آن هم به خاطر اينكه افشين خان آمد گفت من ميخواهم دفاع آخر بازي بكنم. به همين خاطر من هم نشستم بيرون، اما اگر ميخواستم باز هم ميتوانستم بازي كنم. بعد از همين سال بود كه افشين به تيم بانك تجارت و بعد هم پرسپوليس رفت و اتفاقاً اين از پيشنهادات خود من به او بود كه به تهران برود تا بتواند پيشرفت كند، اما من خودم نخواستم و به خاطر لطف مردم ماندم. در سال 57 كه انقلاب شد من يك بازيكن 24 ساله بودم. ياد آقاي مهاجراني بخير، همان موقع به من گفت اگر ميخواهي پيشرفت بكني بيا تهران، اما من ماندم.

همان موقع عزيز آقا برادر بزرگترم كه چند ماه پيش فوت كردند، گفت: «اين براي چه برود. تو ماندي شيراز و مردم به تو احترام ميگذارند. اين را هم پيش خودت نگه دار.» من از دوران فوتبالم خيلي لذت بردم، براي اينكه پيراهنم را عوض نكردم. البته آن موقع اين طوري هم پول نبود كه همه چيز را خراب بكند. اكثراً ميگويند چرا فوتبال ايران پيشرفت نميكند؟ چون فوتبال ما اشباع شد. خيليها به من ميگويند آقاي فلاني شما وضعت خيلي خوب است و فكر بدبختها نيستي. من نميگويم پول بد است، اما بايد يك كار كرد كه من فوتباليست اشباع نشوم.

-فكر كنيد يك بازيكن خارجي يا يك غيرشيرازي ميآيد پيش شما و قرار است شما شيراز را به او معرفي كنيد. چطور اين كار را ميكنيد؟

شيراز مهماننواز است. مردم ما به خاطر مهماننوازي و قدرداني معروف هستند. به هر صورت شيراز تختجمشيد دارد، شيراز شاهچراغ دارد و سيد علاءالدين حسين. سيدعلاءالدين حسين يك طفل 13 ساله بوده كه سر او را هم از قفا جدا كردهاند و پسر موسيبن جعفر هم هست. شيراز حافظ و سعدي را دارد. اينها را معرفي ميكنم.

-ميگويند آخر هفته در شيراز كه باشي مردم را ميبيني كه يك سبد دستشان گرفتهاند و با خانواده براي خوردن غذا به اين طرف و آن طرف ميروند. راست ميگويند مردم شيراز آدمهاي خوشگذراني هستند؟

در هر صورت مردم ما فعاليتميكنند و اكثراً به باغ و گل و اين طور چيزها علاقه دارند. ما خودمان هم باغ داريم و فرصت بكنيم سري به آنجا ميزنيم.

-اهل شعر و شاعري هم هستيد؟

خيلي به اشعار مذهبي در رابطه با ائمه اطهار علاقه دارم. من الان نزديك به سي و چند سال است كه مداحي ميكنم.

-من چند تا كلمه به شما ميگويم حستان را درباره آنها بگوييد.

1-حافظيه: حافظ شاعر بزرگ ماست و افتخار شيرازيهاست.

2-فالوده شيرازي: فالوده شيرازي خيلي معروف است و يكي از سوغاتيهاي خوب شيراز.

3-سالاد شيرازي: يك سالاد است كه همه چيز آن را خيلي ريز ميكنند و از گوجه فرنگي و خيار و سركه و اين جور چيزها تشكيل شده.

4-تخت جمشيد: جايي كه اسكندر آن را به آتش كشيده و اي كاش اين كار را نميكرد.

5-شاه چراغ: پسر موسيبن جعفر و افتخار شيرازيها.

6-سعدي: شاعر بزرگ عصر خودش.

7-شيراز: تو شيراز و آب ركني اين باد خوش نسيم / عيبش مكن كه خال رخ هفت كشور است.

-پاتوق شما در شيراز كجاست؟

من در شيراز دور فوتبال هستم. ايام محرم، دو ماه دنبال عزاداري هستم. ايام فاطميه هم همين طور. ماه مبارك رمضان هم در مسجد جامع هستم. عيد هم با خانواده هستم اما هيچوقت مسافرت نميروم. موقع سال تحويل هم حتماً شاهچراغ هستم. عيدهاي شيراز خيلي قشنگ است. من از شيراز هيچ بدي نديدهام و انشاءالله كه مردم اين شهر ما را بخواهند و ما را نگه دارند.

-اسم ورزش شيراز كه ميآيد، خود به خود نام شما به ذهن آدم ميرسد. ورزش شيراز اسم چه كسي را به ياد شما ميآورد؟

غير از فوتبال در كشتي ما آقاي محمد علي فرخيان را داريم كه قهرمان دوم جهان شد در سال 1965 در شهر منچستر و اگر ايشان در اين مسابقات كشتيگير شوروي را نميبرد، تيم ايران قهرمان منچستر نميشد. الان هم يك خيابان را به اسم ايشان گذاشتهاند. البته كسان ديگري هم مثل آقاي پيراحمدي هستند. اينها هم جزو مفاخر ورزشي شيراز به شمار ميروند.


نسخه چاپي ارسال به دوستان