نسخه شماره 36 - 1385/04/01 -  simple Search

 بخشش لازم نيست اعدامشان کنيد! 

من يک بليت مي خواهم! شما داريد؟!
اگر هزار يورو بابت آن پرداخت کنيد، بله! چرا که نداريم؟! مخصوصا اگر هاونگ از آسمان افتاده باشد و قرعه به ناممان خورده باشد وکشکيکشکي سوار هواپيماي جام جهاني شده باشيم. اين درخواست که در ساعتهاي پيش از شروع مسابقات روي مقوا نوشته و روي دست گرفته  مي شود، در اولين روز بازي ايران در اطراف ورزشگاه نورنبرگ بارها ديده  شد و پاسخهاي مثبت به آن هم کم نبود، اما مطمئنا نه از طرف کساني که براي رفتن به آلمان پول خرج کرده بودند و از جيب مايه گذاشته بودند، بلکه از طرف آدم هايي که مثل خيلي مواقع ديگر آويزان برخي گروه ها هستند و پايشان به جاهايي مي رسد که بچگي ها خوابش را هم نمي ديدند.
اگر دقيق تر بخواهيم از اين درآمدزايي کاذب و زشت بازار سياه بليت جام جهاني صحبت کنيم با کمي شيطنت خداپسندانه مي شود اين پرسش را مطرح کرد که در شرايطي که 80 خبرنگار بليت رفتن به استاديوم را دريافت کرده بودند، چرا تنها 32 نفر در روز مسابقه به ورزشگاه رفتند و اگر اين طور بوده که بوده ،  پس بقيه کجا بودهاند؟!
البته چون حتما آنها آدم هاي قابل احترام و مطمئن و موجهي هستند، همگي ! ذهنمان را به هيچ جاي بدي هدايت نمي کنيم و فرض مي کنيم خواب مانده اند. اگر هم ديگر بخواهيم خيلي بد نگاهشان کنيم، مي گوييم ماشينشان خراب شد. اگر هم بدتر نگاه کنيم مي گوييم خواستند براي مملکت ارزآوري کنند. خدا خيرشان بدهد، از حقشان گذشتند ولي از اين هزار و دويست يوروي بي شرمانه براي مملکت نگذشتند! باز هم خدا خيرشان بدهد. خوب بود مثل قبلي ها وطن فروشي مي کردند و با راديوهاي خارجي بد مصاحبه مي کردند. خوب بود قلم به دست مزدور مي شدند و چند سال بعد هم  پناهندگي مي گرفتند و آبروي هرچي خبرنگار شريف است ميبردند.
اما ماجرا کمي جدي است. جام جهاني فوتبال به رغم تمام هزينه هايي که براي کسب ميزباني و برگزاري آن در بردارد، يک منبع درآمد خوب براي کشور ميزبان محسوب مي شود که در صورت برنامه ريزي صحيح نه تنها هزينه هاي صرف شده جبران مي شود، بلکه سود قابل توجهي هم به دست مي آيد. اين مسئله جدا از تاثيرات فرهنگي  و فرصت هاي شغلي ايجاد شده در جام جهاني است. کشورهاي راه يافته هم مي توانند ضمن دريافت مبلغ تعيين شده از سوي فيفا، از اسپانسرهاي مجاز و تعريف شده هم به حد کافي منتفع شوند، ولي مثل اين که راه هاي بي شرمانه اي هم بابت کسب درآمد وجود داشته که خدمتتان عرض شد.
خوب حالا چرا ذهنتان پيش يکي از ليدرهاي مسن و پا به سن گذاشته تيم ملي مي رود که گاها بوق هم مي زند، چرا فکر مي کنيد آقاي "سين" بليت لاي پرچم گذاشته و به دور از چشم پليس ها به فروش رسانده است.
راستي چرا فکر مي کنيد خبرنگارها توي کافي شاپ ها يا لابي هاي خلوت شده هتل نمي توانند مسابقه را ببينند و گزارش بنويسند، هم هوا بهتر است و هم آب و هوا!! هزار يورو هم که براي سه بازي مي شود سه هزار يورو يعني سه ميليون تومان ارزشش را دارد، ندارد؟! ضمنا وقتي هم مسافران خسته آلمان، قلم به دست و دوربين بر دوش برمي گردند کلي سفرنامه مي نويسند که شهر ژرمن ها چنان بود و چنان نبود و بعد از مسئولان انتقاد مي کنند که چرا دزدي مي کنيد و اگر دزدي نمي کنيد، چرا جلوي دزدها را نمي گيرد و يک هفته بعد هم هرچه پول تپل مي بينند، اسم بچه هاي آقاي هاشمي را مي آورند و ... خلاصه!!
بابا دست برداريد، دوستان عزيز! واقعا حيف که شما به جام جهاني رفتيد ولي با اين حال خسته نباشيد سفر سختي بود!!؟ نه!!؟


نسخه چاپي ارسال به دوستان
در این شماره