نسخه شماره 36 - 1385/04/01 -  simple Search

 ميراث پهلواني در چمن سبز 
نويسنده : سيد احمد محيط طباطبايي

فارغ از نتيجه  برد و باخت تيم ها، جداي از صعود و سقوط کشورها در عرصه فوتبال يا ورزش قهرماني ديگر آنچه براي يک ملت باقي مي ماند و ارزش اصلي شرکت در چنين رقابت هايي راشکل مي دهد، حفظ و معرفي ملي و بقاياي ارزشها و مزيت هاي تاريخي، فرهنگي يک ملت است اگر اين رقابت به اساس ويژگي هاي تاريخي يک ملت که ضامن بقاياي استقلال فرهنگي آن قوم مي باشد خدشه اي وارد نمايد ، مضموم بوده با ضرر و زيان ناشي از چنين حضوري غير بخش و چشم پوشي است.
حفظ حرمت و پاسداشت مقام قهرمانان و طبقه مرجع و در جامعه پهلواني و عياري ايران سابقه اي ديرينه دارد و گذشته آنرا مي توان تا شروع دوران يکجانشيني مردم اين سرزمين(يعني قرنها قبل) به عقب برد.
اکنون با توجه به چنين سرمايه اي گرانقدر و ارزش، توهين و تخطئه حضور پيش کسوتان و قهرمانان قديمي که برد و باخت آن نبايد از محدوده يک مسابقه ورزشي فراتر رود را چگونه بايد توجيه نمود
چرا بايد گروهي که نام نويسنده ورزشي، که خود نوعي نويسنده اجتماعي محسوب مي شوند را با خود حمل مي کنند و اصل و حفظ حرمت گذشته که ضامن بقاياي يک ملت، چنيني بي توجهي نمايند و بهانه به دست بدخواهان اين ملک و ملت و مخدوش نمودن چهره قهرمانان و سمبل هاي جمهوري اسلامي ايران و تاريخ معاصر سرزمينمان را بدهند
روزي که تختي به همراه تيم ايران در جام جهاني توليدو (1966) شرکت کرد 36 سال سن داشت که براي يک کشتي گير، سن بسيار بالايي است و در همان حال پهلوان مهدي زاده مي توانست جانشين وي گردد و صد درصد به مدال هم دست يابد، اما در نهايت شاهد کاهش 13 کيلويي وزن مهدي زاده و رفتن او به وزن ششم، بجاي هفتم و حذف هر دو کشتي گير بوديم. اما دراين ميانه، فرهنگ پهلواني پيروز واقعي بود و اين ميراث پهلواني از ارزشهاي اصلي فرهنگ تاريخي ايران محسوب مي گردد. نمونه چنين حوادثي در تاريخ قهرماني و ورزش معاصر ايران کم نمي باشد امير ايليلاوي در بسکتبال ، مارتيت در واليبال، نامجو در وزنه برداري و ...
تاريخ تيم ميلي فوتبال ايران هميشه شاهد ستارگاني در سنين بالاي سي سال در صحنه تيم ملي بوديم که ديگر شادابي و تحرک ايام جواني را نداشته، اما نقش يک گرداننده ، و روحيه دهنده در خطوط کنون را برعهده داشتند . امانند قليچ خاني، پروين، رنجبر و ..
آخرين حضور ايران در مسابقات جهاني در سال 1377 نيز شاهد بازي زرينچه و نادر محمدخاني در سن بالاي 30 سال به عنوان راهبر و نيروي تجربه در تيم مي باشيم اين بار نيز اين نقش برعهده دايي و گل محمدي و ... گذارده شد. تماشاگران فوتبال دوست ايران شاهد بودند که ((کافو)) 36ساله بخاطر سن بالايش که منجر به ايجاد فضاي خالي پشت سرش هنگام نفوذ مي شد، هيچگاه مورد ((هو)) و تمسخر فوتبال دوستان واقع نشد. تماشاگران متعصب برزيلي و آرژانتيني در نهايت مربي و فدراسيون را متهم مي دانند ولي هيچ گاه قهرماناني مثل رنالدو يا مارادونا، حتي اگر اشتباهاتشان موجب باخت گردد، مورد توهين قرار نمي دهند. در اين مورد که از دايي نفر بهتري داشتيم يا خير، اصلا موضوع مقاله نمي باشد. اما مي دانيم ، سرمايه اي بهتر براي فرداي فوتبال خود از علي دايي نداريم. با اين رفتار چگونه مي توان انتظار داشت جوانان فوتباليست، زحمت روزهاي تمرين و رنج رسيدن به شرايط بهتر را به خود تحميل کنند. خصوصا وقتي قهرمانان آنها در يک هجمه همگاني حتي از نظر خانواده و زادگاهشان هم مورد اهانت قرار مي گيرند، که اين مورد در فرهنگ ملي ايران هيچ جايگاهي ندارد.
وفاق ملي مهم ترين هدف براي جوامع ايراني مي باشد. حداقل حضور دايي نوعي سپاس به يک دهه فعاليت با ارزش وي در صحنه ورزش ايران است. تاريخ سرزمين ما درتمامي حوزه ها از هنر ورزش گرفته تا شاخه هاي مختلف دانش و ... مديون وجود امثال دايي هايي مي باشد که نمي توان به سادگي سرمايه هاي خود را چنين آسان به باد و تاراج بسپاريم.


نسخه چاپي ارسال به دوستان
در این شماره