نسخه شماره 36 - 1385/04/01 -  simple Search

 گزارشي در مورد دو آتيشه هاي فوتبال 
نويسنده : كاوه مشکات

1
- قبل از يک بازي
صورتش را رنگ کرد; اول سبز، بعد سفيد و در آخر هم قرمز. پرچم را روي دوشش انداخت. نگاهي به ساعتش انداخت، وقت رفتن بود، يک چيز کم بود، بوق رنگ کرده مخصوص. چهره اش بيشتر از 25 سال را نشان نمي داد.

2 - خيابان وليعصر، چند ساعت قبل از بازي ايران - مکزيک
رفت و آمدها شبيه روزهايي مي شود که همه آرزويش را دارند! مغازه ها پلک هايشان را مي بندند، اتومبيلي با سرعت به سمت پايين حرکت مي کند، پرچم ايران و سرهايي که به رنگ پرچم سه رنگ ايران درآمده اند، همراه با فرياد: "ايران...ايران..."

3 - مکث
يک تفاوت ريز به اندازه اي که تشخيص، رنگ مي بازد. خوشحالي، دوآتيشه بودن، جوگرفتگي. کدام؟!
فرقي نمي کند، آنها به گروهي تعلق ندارند که براي ما غريبه باشد، آنها به ما نزديکند، يکي مي گفت: "ما توي سه زمينه هميشه تا آخر دنيا صاحب نظريم; 1- فوتبال 2- اقتصاد  3- سياست" راست مي گفت. سر يک مسابقه فوتبال همه ناخودآگاه مفسر مي شوند و کارشناس و اگر تيم ملي بازي داشته باشد، تبديل به دوآتيشه اي مي شويم که گاه شعله اش دامن کوچه و خيابان را مي گيرد و گاه يک بازيکن بخت برگشته را.

4 - استاديوم آزادي، ايران - بوسني
"عشق فوتبال يعني سينه چاک بودن"
"عشق فوتبال يعني پرچم دو هزار تومني"
"عشق فوتبال يعني واسه يه بليت دو شب نخوابي"
جمعيت با دست شش تايي، نام ايران را فرياد مي کنند، صورت رنگ کرده بيشتر از ديگران توي چشم مي زند، وقتي مي پرسي چرا صورتت را رنگ کردي، با يک جمله مشابه مواجه مي شوي: "به عشق ايران".
پسر 12 ساله خودش را دور پرچم سه رنگ پيچيده، داد مي زند: "عشق به فوتبال ديوونم کرده..."
تنها فرياد و داد در روي اين سکوها به کار مي آيد.
"بزن..."
"ايران چي کارش مي کنه؟..."
روي صندلي هايي که بعضي از آنها هم قرباني باخت تيم محبوبشان شده اند، در ميان عشق فوتبالي هايي که از دقيقه يک تا 90 فقط به برد فکر مي کنند، کمتر به چهره هاي ساکت برمي خوري. موج مکزيکي، گاه آنهايي که داخل زمين فوتبال هستند را نيز با خود مي برد.

5 - زوم; آزادي- کناره و نرده ها
"رفتم دکتر مي گن تارهاي صوتي ات پاره شده، ولي چي کار کنيم عشق به ايرانه ديگه !"
بوقچي استقلال که به همراه رقيبش عازم آلمان است، مي رود تا در مقابل خيل عظيم عشق فوتبال هاي مکزيکي، پرتغالي و آنگولايي کم نياوريم!
حسين معروف به حسين شلغم خبر از ممنوع بودن بوق در آلمان مي دهد; ولي "به ما گفتن فقط طبل مي تونيم ببريم، چون اونجا بوق ممنوعه، تو هيچ جاي دنيا با بوق تشويق نمي کنن، بوق مخصوص ايرانه، ما مي خوايم بوق رو بديم بازيکنا برن تو زمين بعد ما از توي جايگاه تماشاگرها بوق رو از اون ها بگيريم، همون کاري که توي بحرين انجام داديم."

6 - هتل المپيک،يک روز قبل از حرکت تيم ملي
هفت، هشت نفري مي شوند، يک پيکان و يک پرايد، همه جوان. ميانگين سني در حدود 24-23. اصرار به مسئول حراست هتل المپيک هيچ فايده اي ندارد، آنها ملتمسانه به در خروجي چشم دوخته اند.
اتوبوس سفيدرنگ به رنگ لباس تيم ملي ايران از در خروجي هتل خارج مي شود، چند نفر به دنبال اتوبوس مي دوند و چند نفر ديگر سوار ماشين ها مي شوند.
براي بازيکنان دست تکان مي دهد، بوق مي زنند و پرچم ايران را در آسمان به اهتزاز درمي آورند.

7 - مکث (2)
وقتي بازي ايران و استراليا در ملبورن به پايان رسيد، هيچ کس نفهميد چه اتفاقي در درونش افتاد، شيريني ها پشت سر هم تعارف مي شد، در ميداني برگه هاي اسکناس هزار توماني از آسمان باريد، اتوبوس ها لنگرها را انداختند و گاه هم به حرکات موزون روي آوردند!
و اين ماجرا در شبي تاريخي ديگر تکرار شد;
ايران -آمريکا جام جهاني 98 فرانسه. مهدي مهدوي کيا شليک کرد و اين شليک، ايران را تا صبح بي خواب کرد.
همه اينها تنها نشانه هايي است از يک واقعيت; فوتبال با احساس مردمان پرچم سه رنگ پيوندي جدانشدني دارد، شايد بيشتر از يک ورزش!

8 - ايران - مکزيک (بدون روتوش)
همه آماده اند، در خيابان منيريه بازار سياه پرچم است، انگار پرچم ها آب شده اند و در زمين فرو رفته اند.
ماشين ها همه با پرچم ايران تزئين شده اند، همه مي خندند و خبر از پيروزي مي دهند. صورت رنگي دوباره در خيابان هاي دود زده به ديگران لبخند مي زند. بوق سه تايي ماشين ها و فرياد ايران ايران.

و بعد از بازي
سکوت. خبري از صورت رنگي ها نيست. فرداي روز بازي راننده تاکسي خبر از حمله به مغازه هاي علي دايي مي دهد. روزنامه ها به يکباره شلاق به دست مي گيرند و در کوچه و خيابان پيراهن هاي تيم ملي به فراموشي سپرده مي شود. بعضي ها ديگر حتي حاضر نيستند ديگر بازي ها را نگاه کنند، عشق فوتبال آن قدر تند تب مي کند و آن قدر زود سرد مي شود که اجازه حرکت به هيچ کس را نمي دهد.

وقت اضافه
هفت نفر بودند; هفت نفري که به عشق فوتبال در ششم فروردين قرباني پيروزي شده اند. آنهايي که براي تشويق آمده اند و با آمبولانس خاکستري بهشت زهرا ورزشگاه يکصد نفري آزادي را ترک کرده اند.


نسخه چاپي ارسال به دوستان
در این شماره