نسخه شماره 36 - 1385/04/01 -  simple Search

  يک شب لعنتي..... 
نويسنده : سوده اکبري

سکانس اول:
بالاخره بعد از 3 ماه کولرها را روشن کردند ،اما حتي کولر هم ديگه پاسخگوي گرماي کلاس نيست. همه هيجان دارند ،بي حوصلگي در چهره ي تک تک بچه ها ديده ميشود .استاد هم يک جورايي بي حوصله است، .سعي ميکند خودش را خونسرد نشون بدهد اما نميتواند، استاد پر حوصله ما کلاسي که بايد ساعت 7 تموم بشود را ساعت5/30 به شرط اينکه" براي برد ايران دعا کنيم" ، تموم مي کند. زنده باد استاد، اما ما بدون شرط اون هم براي ايران دعا مي کرديم...
سکانس دوم:
هميشه فوتبال را با خواهرم ميبينم و اين بار هم نبايد استثنا  باشد ،يعني اين بار که اصلا"، نا سلامتي بعد از 8 سال آمديم جام جهاني....اما شلوغي ترمينال ،گرمي هوا ،پروژه هاي ناتمام دوستانم و حرف آخر يک آدم بزرگ که :( بنشين همان جا درست را بخوان و فوتبالت را هم ببين ) من را به سمت خوابگاه هل داد .ساعت 7 هست و اين شهر خلوت، ساکت تر از هميشه به نظر ميرسد...از آنجايي که تخمه شکستن رکن اصلي فوتبال ديدن تمام آدم هاي روي زمين به شمار ميرود ،تخمه فروشي ،مقصد اولم ميشود........
اوي....نه....
همه   شهر اين جا جمع شدند ، پس بگو چرا خيابون ها خلوت است ، هرکس نداند فکر ميکند که اينجا صف شيري ،گوشتي ،يا هر چيز کوپني ديگري هست .ساعت 7/15 شده و من دوست ندارم شنيدن سرود ملي  را از دست بدهم ،بي خيال هرچي تخمه آفتاب گردان........
سکانس سوم:
اشتباهم اين جا بود که فکر ميکردم چيزي در حدود 100 نفر در سالن جمع شدند ،چون بعد از شمارش فهميدم به طور دقيق 169 نفر کنار هم نشستند و با حرارت نتيجه را پيش بيني ميکنند .سالن تلويزيون يک جورايي خنده دار به نظر ميرسد ، صداي خرت خرت چيپس ، چخ چخ تخمه ، هاي هاي خنده هاي بلند و از ته دل ، جير جير جک ها  و دينگ دينگsms  هاي جديدي که رد و بدل مي شود ، بحث مدل جديد موي کريمي،توهم يک مهماني دوستانه را برايم ميزند ،اما زماني که       نمي دانم بر چه اصلي يا به چه اعتقادي همه با شنيدن صداي سرود ملي از جا بلند ميشوند ،مي فهمم  که نه، فوتبال در خون تک تک ماست ،حتي اگر تحويل پروژه ات باشد  و يا از زبان اسمبلي براي امتحان فردا حتي يک کلمه هم بلد نباشي...زنده باد ايران...
سکانس چهارم:
علي دايي با کاپيتان مکزيک دست ميدهد و بازي با سوت داور شروع ميشود، همه با حرارت دست ميزنند و تشويق ميکنند، مهدوي کيا سانتر ميکند و هاشميان با سر ضربه ي زيبايي را ميزند، بچه ها طوري جيغ ميزنند که انگار توپ به جاي دستان اسوالدو سانچز در دروازه قرار گرفته است. سمانه با قاطعيت اولين پيش بيني را ميکند:( اگر مهدوي کيا با همين سرعت بازي بکند و هاشميان هم با دقت به توپ ضربه بزند، مطمئن باشيد که مي بريم) گلشن هم دنباله ي حرف سمانه را ميگيرد:( پس چي که ميبريم، مهدي کيا براي اينکه ثابت بکنه زندگي شخصي اش از زندگي ورزشي اش جدا است و سوتي دادنش توي زندگي شخصي روي بازي اش اثر نمي گذاره ، هم با تمام وجود براي تيم بازي ميکنه).
-:( مگه مهدوي کيا چه کار کرده که حالا بخواهد چيزي را ثابت بکند؟)
اين سوال را ترانه مي پرسد و گلشن با حرارت شروع به گفتن شايعاتي که پشت سر مهدي بود ميکند، از آن ور صداي مو نا بلند ميشود:(بسه ديگه،من از امتحان فردام زدم که بيايم فوتبال ببينيم نه اينکه حرف هاي بي سر و ته تو را گوش بکنم...).گلشن موقتا کوتاه ميآيد، اما همه ميدانيم که عادت ندارد به کسي بدهکار بماند....
سکانس پنجم:
سانتر از جناح  راست  و پاس " يارد بورگتي " به  "براوو" ميرسد تا اين  بازيکن  با يک  بغل  پا دروازه  ايران  را باز کند و آه از ته دل بچه ها دل هر کسي را به سوزاند .انگار همه حس و حال ديدن بازي را از دست داده اند، بغل دستي ام کيسه تخمه اش را جلويم ميگيرد، مگر آدمي که بغض دارد، ميتواند چيزي هم بخورد؟؟ آن هم بغضي که جنسش از بقيه بغض ها متفاوت است .چند نفر با اين گل تغير موضع داده اند و طرفدار مکزيک شده اند، صداي گلشن در ميآيد :( بابا فهميديم که حزب باد هستيد..). چه قدر دوست دارم خفه اش بکنم...
سکانس ششم:
کمتر کسي چشم به صفحه ي تلويزيون دارد، همه دارند با هم حرف ميزنند و کارشناسي مي کنند. چشمان نگران من دنبال نصرتي است ،از ذهنم ميگذرد که يعني ميشود نصرتي باز هم ..... معصومه انگار که فکرم را خوانده باشد ميگويد:( اين نصرتي ديشب خوابي، چيزي ، نديده؟؟؟) چند نفر صدايش را ميشوند و ميخندند، حرفش به سرعت نور بين همه 169 نفر پخش ميشود. چند نفر بلند ميشوند تا بروند، بقيه هم توجه چنداني به تلويزيون ندارند. چشمانم روي صفحه ميخ ميشوند ،اما هياهوي بچه ها مانع از شنيدن صداي فردوسي پور ميشود. خوشبختانه تکنولوژي ام!! همراهم است. موج راديو ورزش را ميگيرم .گوشم به  Player MP3  است و چشمم به صفحه ي تلويزيون.....
-:(( توپ نصرتي را بيرون ميزنند، پرتاپ توپ و حالا يک کرنر براي ايران ، مهدوي کيا پشت توپ قرار گرفته، حالا ضربه رو ميزنه، رحمان رضايي ،سانچز ..يحيي...توي دروازه .. گللللللللل))
جيغ ميکشم :( گلللللللل)....
سالن ساکت شده ،هنوز هيچ کس نفهميده چرا من بدون هيچ دليلي فرياد کشيدم. نگاه چند نفر رنگ تمسخر گرفته که تلويزيون گل يحيي را نشان ميدهد .پرش بچه ها و جيغشون  صداي من رو در خود حل ميکند.....شانه ام زير فشار  دست الهام له شده اند....دوباره صحنه ي گل را نشان ميدهند و بچه ها تشويق ميکنند .يکي داد ميزنه:( يحيي مرد ميدون هاي سخته، بازي ايران و ايرلند را يادتون مياد؟)
سکانس هفتم:
حالا همه با هم دارند يحيي را تشويق ميکنند:( يحيي دوست داريم...).فاطمه با چند دقيقه تاخير تازه از جا بلند شده و داره بالا و پائين ميپرد !! همه بدون استثنا ميخ بازي جادوئي بچه ها شده اند، حتي مکزيکي ها!!! مکزيک با تمام وجود حمله ميکند، بچه هاي ما عقب کشيدند و دفاع ميکنند .داور سوت پايان نيمه ي اول را ميزند تا همه استراحت بکنند ، هم ساق هاي خسته بچه هاي تيم ملي و هم گلوي پاره شده ي ما، تيم تشويق کنندگان.
سکانس هشتم:
همه دارند استراحت ميکنند ،گوشي موبايل ها زنگ ميخورد و همه با حرارت راجع به بازي صحبت ميکنند، روياي شيرين پيروزي دور از دسترس نيست. پيروزي در مشت مان است و در آغوشمان.....
سکانس نهم:
دقيقه  76 است و کعبي توپ را به جاي دفع به ميرزا پور پاس ميدهد، ميرزا پور با بي دقتي توپ را شوت ميکند، زينها توپ را ميگيرد ،چند نفر جيغ ميکشند که رحمان توپ را ميگيرد و اشتباهات ميرزا پور و کعبي را تکميل ميکند ،توپ را به براوو ميسپارد تا گل دوم مکزيکي ها در نهايت ناباوري به ثمر برسد....
سکانس دهم:
از شوک گل دوم مکزيک هنوز بيرون نيامده ايم که زينها گل سوم مکزيک را ميزند، دوست ندارم اين خبر بد را زودتر از عادل فردوسي پور بگويم، ساکت ميشوم تا فردوسي پور خبر را بگويد  و ما در اوج سکوت به عمق فاجعه فکر مي کنيم....
سکانس يازدهم:
گل آرا جا نمازش را گوشه اي پهن کرده و دارد نماز ميخواند ،محبوبه صلوات ميفرستد و پيش بيني اينکه  گلشن با چشم هاي بسته چه چيز را دارد از خدا ميخواهد، چندان سخت به نظر نميرسد. سمانه با عصبانيت ميگويد:( ما ديگه چيزي را براي از دست دادن نداريم، چرا حمله نمي کنند؟؟؟؟).
سکانس دوازدهم:
خيلي ها رفتند تا براي امتحان فردايشان درس بخوانند .شنيدم چند نفر موقع رفتن ميگفتند حيف ! حس و حال بلند شدن را ندارم. معماري ها در سکوت روي کارهايشان خم شده اند دارند اتود ميزنند .گل آرا ميپرسد:( حالا چي ميشه؟). ترانه جواب ميدهد:( هيچي، بازي رو باختيم، بازي هاي بعدي رو هم اگر بخواهيم مثل نيمه ي دوم بازي بکنيم، ميبازيم. شک نکن...)الهام انگار نکته ي مهمي به ذهنش رسيده باشه ميگويد :( همه اش تقصير عادل فردوسي پوره ،اگر بازي رو گزارش نميکرد ما ميبرديم .آخه اين بشر بدجوري سقش سياهس....)؟؟؟.


نسخه چاپي ارسال به دوستان
در این شماره