نسخه شماره 36 - 1385/04/01 -  simple Search

 سرک کشيدن در اتاق خصوصي پروين  

حسين کعبي فرار مي کند، مهدوي کيا توپ را در عمق مي فرستد، کعبي سانتر مي کند، هاشميان در شش قدم به توپ ضربه نمي زند تا اولين موقعيت از دست برود. در چند قدمي تلويزيون مرد چشم آبي نشسته است. آن قدر هيجان زده شده که انگار خودش مقابل مکزيک بازي مي کند. فوتبال هنوز هم برايش جذابيت دارد. علي پروين يکشنبه چند ساعت قبل از شروع مسابقه ايران - مکزيک در مقابل جعبه جادويي نشسته بود و از آن چشم برنمي داشت. او حتي به تبليغ هاي تلويزيون هم نگاه مي کرد. در اتاق محل کارش غوغايي است. دامادها به همراه چند نفر از دوستانش در کنار او حلقه زدند و از چند قدمي تلويزيون منتظر شروع بازي حساس ايران و مکزيک هستند. ملي پوشان کشورمان چند دقيقه قبل از شروع بازي وارد زمين شدند. آنها بلافاصله بعد از به خط شدن در کنار
داور، به سمت مکزيکي ها رفتند و دست دادند. دوستان پروين به آنها ماشا»الله مي گويند و خدا خدا مي کنند تا ايران اين بازي را ببرد، اما مرد چشم آبي هنوز هيچ حرفي نزده. وقتي ميرزاپور براي سانچس (گلر مکزيک) گل مي برد، مي گويد: "باريکلا به ميرزاپور که به گل رئونا تسليت گفت." حرف هايش نشان مي دهد که هنوز اخبار فوتبال را دنبال مي کند. بازي با سه دقيقه تاخير سوت مي خورد و درست قبل از شروع مسابقه مي گويد: "انشا»الله مي برن. خدا کمکشون مي کنه." مکزيکي ها صاحب توپ و ميدان هستند. چند دقيقه اي است که از بازي مي گذرد اما پروين تازه به ترکيب تيم دقت مي کند: "بهترين ترکيبي که مي تونست بذاره. برانکو به غير از اين چاره اي نداشت." چهار دقيقه پس از شروع بازي، مهدوي کيا با يک شليک سنگين توپ را به سمت دروازه مکزيک مي فرستد. پس از اولين شوکي که به مرد چشم آبي وارد شد، گفت: "مهدي هم خودشو دلگرم مي کنه، هم به تيم داره روحيه مي ده. مي گه اينا هيچي نيستن." برخلاف نظر همه، دقايق اول بازي توپ و ميدان در دست ايراني ها بود. البته مکزيکي ها با فشاري که مي آوردند، مانع از نفوذ ملي پوشان مي شدند. "اونا از جلو بستن، اما بچه ها کم کم دارن مي کشن جلو." پروين همان ابتداي بازي از ملي پوشان ايراد مي گيرد: "بچه ها خوب پرس نمي کنن." اما حرکات خوب کريمي او را به گل زدن اميدوار مي کند: "اين پسره کريمي مي تونه گل بزنه. يه خورده ديگه دريبل بزنه مي رسه به گلشون. اونا همه شون از اين مي ترسن. تازه اين پسره تو اين زمين ها بازي کرده." انگار خودش روي نيمکت نشسته و راهنمايي مي کند.
صداي تماشاگران ايراني به وضوح شنيده مي شود. آنها با تشويق هاي ايران، ايران به ملي پوشان کشورمان روحيه مي دادند. صداي آنها باعث مي شد تا سلطان قرمزها هم به وجد بيايد: "ماشا»الله صداي تماشاچي هاي ما بلنده. اونا همه جا پشتيبان تيم ملي شون هستن. صداي بوق اين حسين شلغم هم مياد..." همه با هم حرف مي زدند. صداي اطرافيان آنقدر بلند بود که گزارش فردوسي پور به گوش نمي رسيد. درست در دقيقه 10 بازي بود که ايران اولين موقعيت جدي را روي دروازه مکزيک انجام داد که هاشميان به راحتي از دست داد تا توپ دست کريمي برسد. اشتباه هليکوپتر هانوفر صداي مرد چشم آبي را درآورد: "حيف شد، بابا مهاجم بايد تو محوطه رحم نکنه. توپ بذاره تو سه کنج دروازه. نه که بياد..."
حملات متوالي ايران روي دروازه مکزيک باعث شد تا پروين به برد تيم ملي کشورمان اميدوار شود و بگويد: "مکزيک هيچي نداره بگه. اونا فقط در ضد حمله خطرناکند. بابا تيمشون آنقدرها هم گنده نيست که اينا گندش کردن." عملکرد مناسب آندو تيموريان در اولين حضورش در جام جهاني از چشمانش پنهان نمي شود: "بچه ها دارن خوب بازي مي کنن. اين پسره آندو هم خوبه. خدا کنه تا آخرش همين جوري باشن. اگه اينجوري ادامه بدن، مي برن." در همين حين مکزيک از فضاي ميان مدافعان استفاده مي کند و روي دروازه ايران خطرناک نشان مي دهند. "اي بابا، اين دفاع ايراد داره. ما تو خط دفاعمون مشکل داريم. پس اين برانکو داره چي کار مي کنه. اين همه تمرين پس چي شد. گفت که روي خط دفاع کار مي کنيم." حرف هاي مرد چشم آبي قرمزها تمام نشده بود که مکزيک در سمت راست محوطه جريمه ايران به يک ضربه کاشته رسيد که اين توپ با ضربه "براوو" به تور دروازه نشست تا سبزپوشان قاره آمريکا به گل برسند. پروين صورتش قرمز شده بود. گفت: "هيشکي نرفت سمت توپ همه يه هويي خالي کردن، البته اين جور توپ ها خيلي خطرناکن، اما عيب نداره. بچه ها نبايد خودشونو ببازن. بايد برن جلو. اين مکزيک گل مي خوره. اگه حمله کنيم قول مي دم گل بزنيم." حرف هاي سلطان قرمزها چند دقيقه طول نکشيده بود که بچه ها اولين گل را وارد دروازه کردند. مهدوي کيا با يک ضربه کرنر توپ را به محوطه مکزيکي ها فرستاد تا يحيي گل محمدي از آن شلوغي استفاده کند و با يک ضربه بغل پا توپ را به طاق دروازه مکزيکي ها بچسباند. "گل... بهتون گفتم که مي تونن گل بزنن." صحنه خيلي قشنگي بود. بعد از به ثمر رسيدن گل همه روي پروين را مي بوسيدند. انگار او گل زده است يا با حرف هاي پروين، تيم ملي به گل رسيده. پيش خودش فکر مي کرد که شايد حرفش به نتيجه رسيده است.
بعد از زدن گل مساوي، خيال همه راحت شد، حتي مربي سابق قرمزها. او آنقدر روي صحنه هاي حساس حرص مي خورد که انگار خودش مربي تيم ملي است. نکات مهمي که در حين بازي اشاره مي کرد خيلي جذاب بود. "نيمه  اول بايد دفاع کنيم. ما ديگه گل مساوي رو زديم و کاري تو نيمه اول نداريم. الان بايد بريم از گلمون محافظت کنيم. تو نيمه دوم مي تونيم روي ضد حمله به اينها گل بزنيم." نيمه اول بازي به پايان رسيد. بحث هاي کارشناسي در اتاق پروين شروع شد. آرش فرزين گفت: "داشتيم ده نفره بازي مي کرديم. اين علي دايي هيچ کاري نکرد." پروين که به حمايت از حرف هاي داماد ارشدش صحبت مي کرد، گفت: "بابا اين علي دايي ديگه بسه شه. بايد فوتبال رو بذاره کنار. الان تو اين نيمه چي کار کرد. يه نفر الکي فرستاديم تو زمين. يا اون يحيي گل محمدي. رو گل اول آنقدر با مهاجم اونا فاصله داشت که با پا رفت طرفش." بحث هاي کارشناسي و خوردن چاي که تمام شد، داور نيمه دوم را سوت زد. تيم ملي با همان ترکيب نيمه اول به ميدان رفت. لاولپه، مربي مکزيک همان ابتداي بازي دو تعويض کرد تا پروين بگويد: "اونا مي خوان حمله کنن. تعويض کردن که تيمشونو بکشن جلو." وقتي مرد چشم آبي حرف مي زد کسي جرات نداشت حرفش را قطع کند، حتي دامادهايش و دوستان نزديک و سينه چاکش که لونگ به دست در کنار او قرار داشتند. پروين مساوي مقابل مکزيک را به اندازه برد شيرين مي دانست. برخلاف نيمه اول مکزيک ابتداي بازي توپ و ميدان را از آن خود کرد تا ملي پوشان کشورمان با ده بازيکن در نيمه خودي به دفاع کردن بپردازند. البته او خوب مي دانست که برانکو چه نقشه اي در سر دارد. "ما تو نيمه دوم اومديم دفاع کنيم و از رو ضد حمله به گل برسيم. مکزيک نيمه دوم خوب شروع کرد، اما يه اشتباه داشتن و دو تا تعويض کردن. اين همه تعويض اول نيمه خوب نيست." سرمربي کروات تيم ملي با ديدن اين صحنه هوس کرد تا يک تعويض انجام بدهد، البته تعويض ايران اجباري به نظر مي رسيد. انگار کريمي مصدوم شده و نمي تواند بازي کند. در همين حين پروين وقتي متوجه شد که ايران قصد تعويض دارد، گفت: "برانکو داره اشتباه مي کنه. تيم برنده رو که به ترکيبش دست نمي زنن." او ادامه داد: "اگه مي خواد تعويض کنه اين پسره مهرزاد مي ره جاي دايي تا وحيد بره جلو و مهرزاد بره جاش سمت چپ." حرف هاي سلطان قرمزها تمام نشده بود که مهرزاد در کنار زمين قرار گرفت تا به زمين بيايد. صحبت هاي مرد چشم آبي مثل يک جادوگر به حقيقت تبديل مي شد، اما معدنچي به جاي دايي با کريمي تعويض شد تا او اعتراض کند: "بابا اين پسره رو نکش بيرون اون خودش يه تيمه. مکزيکي ها همه شون از اين مي ترسن." پروين از تعويض برانکو راضي نبود، اما آوردن معدنچي را در شرايطي که تيم ملي داشت دفاع مي کرد، يک تعويض تاکتيکي مي دانست. "اين پسره معدنچي اگه خنگ بازي درنياره، تيم رو مي کشه جلو. مي تونه نفوذ کنه و شوت بزنه." تيم ملي 20 دقيقه اي بود که در نيمه دوم دفاع مي کرد. صداي کسي بلند نمي شد. خسته کننده بود. همه به يک جعبه جادويي نگاه مي کردند، اما مربي سابق قرمزها سکوت را شکست و گفت: "خدا کنه اينجوري بازي نکنن، چون گل مي خوريم." همه به حرف هاي او گوش مي دادند که عادل فردوسي پور به نحوي دايي را تحقير کرد و گفت: "اگر دايي پنج سال جوان تر بود، اين توپ را گل مي کرد." اين حرف گزارشگر به مزاج مرد چشم آبي خوش آمد. بعد از چند دقيقه خنديدن گفت: "اين پسره نمي تونه جلو دهنش رو نگه داره. آفرين. شايد  اينجوري، اين دايي بره پي کارش، وگرنه تا چهار سال ديگه هم بازي مي کنه." همه ساکت شدند. سلطان قرمزها گفت: "گفتم که گل مي خوريم. تيم که بره دفاع کنه و سوتي بده گل مي خوره. دفاع که نبايد استپ کنه، اصلا کي به اونها گفته اونجا جلوي مهاجمان تند مکزيک استپ کنن. دفاع بايد بزنه زيرش تا بشه دفاع. ميرزاپور هم که انگار نيست. اصلا همه شون بي غيرتن." مرد چشم آبي عصباني شده بود. صداي نفس کسي شنيده نمي شد. حتي آبدارچي هم جرات چاي آوردن نداشت. سکوت بر فضاي اتاق حاکم بود تا ايران گل سوم را هم خورد. "توپ که از دفاع رد بشه حتما گله. برانکو برو اين تيمتو جمع کن..."
حرف هاي تند پروين نشان مي داد که چه تعصبي روي تيم ملي دارد. او بيشتر به فکر مردم و هواداراني بود که از چند ساعت قبل از شروع مسابقه به ورزشگاه رفته بودند. با عصبانيت مي گفت: "بيچاره مردم ايران. اين همه هوادار که معلوم نيست از چند ساعت قبل از بازي به ورزشگاه رفتن. دمشون گرم. بازم دارن تشويق مي کنن. اين بازيکن ها چه جوري مي خوان جواب اونا رو بدن.  اين همه تبليغ. اين همه زحمت واسه اين ..." چشم هايش قرمز شده بود. خون جلوي چشم هايش را گرفته بود. ديگر حوصله نگاه کردن بازي را هم نداشت. چند دقيقه مانده بود تا بازي تمام شود، اما پروين به داور مسابقه فرصت نداد تا سوت پايان بازي را بزند. مربي سابق قرمزها به دوست نزديکش مهدي عرب گفت: "تلويزيون را خاموش کن مهدي صداشو ببر بسه نمي خوام ديگه ببينم."
تا چند دقيقه کسي حرف نمي زد. وضعيت کاملا قرمز بود. سرش را روي ميز گذاشته بود. ناراحتي اش سريع به همه افراد داخل اتاق تزريق شد. ابروهاي همه در هم گره خورده بود. بعد از پنج دقيقه سرش را بلند کرد و گفت: "انشا»الله بازي هاي بعدي رو مي بريم. ما رفتيم تو جام جهاني زنگ تفريح بشيم، خوب نيست. همه از ايران مي ترسن. اگه پرتغال و آنگولا رو ببريم مي ريم بالا. شايد اينجوري بتونن دل اين مردم رو شاد کنن، وگرنه..."


نسخه چاپي ارسال به دوستان
در این شماره