درخواست اشتراك برو
    نسخه شماره 4 - 1386/03/01 - خرداد ماه 1386
 
 
 اعتياد جنسي يا جنس اعتياد ق اول  
نويسنده : دکتر علي تيره دست

رفتارجنسي درغرب به گونه اي است که درقضاوت رفتارجنسي بايدجانب احتياط را بگيريم. واقعيت اين است که بعضي به قدري مجذوب فعاليت هاي جنسي هستندکه زندگيشان را با دشواري روبه ر
وساخته است.

مي توانيم اين رابه نوعي يک اعتيادجنسي بدانيم ،ولي بايدمراقب باشيم که هررفتارجنسي مخالف نظرخودرا باتندي بدرقه نکنيم .بااين حال موضوع رفتارجنسي

براي اقشارمختلف جامعه موضوعي است که اخلاق گرايان به آن توجه خاصي دارند.

رفتارجنسي موضوعي جالب ودرعين حال به شدت پيچيده است .درزمينه فعاليت جنسي مي توان به دوزمينه اشاره کرد.يکي آن که احساسات وحالات جسماني به

شدت تحريک شده شرايطي رافراهم مي سازدکه شخص رابه اقدام جنسي راغب مي کندوديگري موضوع نيازبه هيجان است .

نظام عصبي انسان نمي توانددرآن واحد درد و اوج لذت جنسي راتجربه کند.ازآنجاکه به هنگام فرارسيدن اوج لذت جنسي دردي احساس نمي شود، اين برداشت

درانسان شکل مي گيردکه لذت بردن بيشترازفعاليت جنسي به معناي دردکمتراست .اين را ازآن جهت مي گويم که معتادان به عمل جنسي ازرنج وتالم فراوان

 رنج  مي برند.به اين نتيجه رسيده ام که بخصوص مرداني که با تالمات جسماني بيشتري روبه روهستند،فعاليت جنسي بي تناسب دارند.

ازسوي ديگرعمل جنسي مي تواندفرارازتالم احساسي وجسماني تلقي شود.اغلب اوقات معتادبه اقدام جنسي مي خواهد، ودرواقع نيازداردکه اورادوست

بدارنداماازآنجاکه خودراازاين مهم محروم مي داند،راه ديگري را انتخاب مي کندومي خواهددست کم درهنگام اقدام جنسي موردمهرومحبت واقع شود.براي

کساني که اقدام جنسي رابراي فرارازتالم انتخاب مي کنند،تن دادن به اقدام جنسي اقدامي آرامش بخش است .درنتيجه براي خاموش کردن آتش درون به عمل جنسي روي مي آورند.

نوع دوم اعتيادجنسي ناشي ازنوعي تحريک ناکافي است که درشرايط افسردگي دست مي دهد.شخص مي خواهدازشرايط نامطلوب ورنج آورخودفرارکندوبه نظرمي رسدکه باتن دادن به اقدام جنسي به اين

خواسته خودجامه عمل مي پوشاند.

اعتياد به تلويزيون

تلويزيون دردهه 1920 اختراع شدودرمدت ده سال تکنولوژي تهيه آن به کمال رسيد.پنجاه سال قبل هم تلويزيون مي توانست تقريبا"تمامي آنچه راکه تلويزيون هاي امروزانجام مي دهند،انجام دهد.اماجنگ

جهاني دوم مانعي برسرراه اشاعه وتوزيع سري آن ميان مردم ايجادکرد. و چون درآواخردهه 1940واوايل سالهاي 1950،تلويزيون عموميت کافي پيداکرد،ازشهرت واعتبارفراوان برخوردارگرديد.اززماني     

که تلويزيون به خانه ها وبه جمع خانواده ها راه يافته ،تحولات فراوني ايجادنموده است که تاامروزبه شمارکثيري ازمردم برمي خوريم که حتي روزي هشت ساعت تلويزيون تماشا مي کنند.اما آيا مي توان گفت

 که تماشاي تلويزيون ازنشانه هاي يک رفتاراعتيادي برخورداراست ؟نشانه هاودلايل مختلفي دردست داريم که آن راتاييدمي کنند،ازجمله مي بينيم وقتي معتادبه تلويزيون راازتماشاي آن محروم مي کنيم نشانه

هاي محروميت ازآن خودنمامي شود.درجريان يک بررسي به چندخانواده ماهيانه پول قابل ملاحظه اي پرداخت شدتاازتماشاي تلويزيون خودداري کنند،امااين خواسته برآورده نشد.دريک بررسي ديگرمشخص

گرديدکه مانندموردترک هروئين ،وقتي اشخاص بسيارمعتادبه تماشاي تلويزيون ازآن محروم شدند،آثارمحروميت پنج تاهفت روزبعدبه شدت نمايان شد.ازجمله نشانه هاي اين محروميت مي توان به احساس

پرخاشگري ،اضطراب ،افسردگي وناتواني درکنارآمدن بااوقات بيکاري اشاره کرد.اشخاصي که توانستندبه مدت يک هفته ازتماشاي تلويزيون خودداري کنند،بعدازآن به راحتي به اين کارادامه دادند.

يکي ديگرازنشانه هاي رفتاراعتيادي احساس گناه ملازم آن است .امااين احساس گناه نه تنهاازشدت اعتيادنمي کاهدبلکه برآن اضافه مي کند:درجريان بررسي درباره فعاليت هاي مربوط به اوقات فراغت معلوم

شد که تنهاتلويزيون وتماشاي آن است که توليداحساس گناه مي کند،سايروسايل براي پرکردن اوقات فراغت احساس گناه ايجاد نمي کردندوشادي وخشنودي ناشي ازآنهابيشتروادامه دارتربود.اماتلويزيون به جاي

احساس رضايت ،احساس گناه ايجادمي کرد.

تشابهات ديگري نيزميان عادات به تماشاي تلويزيون وسايرعادات هاوجوددارد.يکي اين که مثلا"ماننداعتيادبه سيگاربيشتردرميان فقرارواج دارد.وماننداعتيادبه هروئين دنيايي ازخيال وتوهم ايجادمي کندوجاي

واقعيت هارامي گيرد.ونيزمانندهمه انواع ديگراعتيادهاتماشاي آن ناشي ازعدم رضايت وخشنودي واقعي درزندگي است .

اماچرااشخاص ساعتهاروبه روي تلويزيون مي نشينند؟باتوجه به بررسي هاي به عمل آمده ،اشخاص به چهارسبب به تماشاي تلويزيون مي نشينند:ميل به فرارازاحساس ملامت ازشرايط زندگي روزانه ،ميل به

داشتن موضوعي براي اين که باديگران درآن باره صحبت کنند.ميل ديدن اشخاص ومناظري درتلويزيون که بتوانندشرايط خودراباآن مقايسه کنندوبالاخره درتما س بودن بااخباروحوادث دنيا.بامستثني کردن

احتمالي موردچهارم ،سايرنيازهاي تماشاي تلويزيون ناشي ازاحساس تنهايي ومحروميت درزندگي حقيقي اشخاص است که به تماشاي تلويزيون اقدام مي کنند.اگردرزندگي اشخاص زيبايي وماجرابه قدرکافي

وجودداشته باشد،نيازبه تماشاي تلويزيون نقصان مي گيرد.امااگرقرارباشدکه زندگي تنهادرملالت وکسالت سپري شود،تماشاي برنامه هاي تلويزيون مي تواندجايگزيني براي آن باشد.

يکي ازنکات جالب درارتباط باتلويزيون اين است که همه چيزراکوچک تربه نمايش مي گذارد.تمام اشياواشخاصي که درتلويزيون تماشامي کنيم ازاندازه واقعي شان کوچک ترهستند.به مفهومي اين موضوع

درباره همه اعتيادهاصدق مي کند.اعتيادهاتجربه مارااززندگي کاهش مي دهند.اعتيادهامستلزم زمان ،پول ،انرژي وحتي مهروعشقي هستندکه بايدبه شکل ديگري ابرازگردند.

اعتياد به الكل

همه مفهوم «معتادبه کار» راشنيده اندوازآن مطلع هستند.امافکرنمي کنم که مفهوم دقيقي باشد.معتادبه کاربراي مثال نمي توان بامعتادبه الکل مقايسه کرد.معتادبه الکل نمي تواندرفتارش راکنترل کند.وقتي

اعتيادبه الکل زيادمي شوداثرات مسلمي ازآن مي شود،لرزش اندام ها،به زمين افتادن ،حوادث رانندگي ،مشکل درخوابيدن وبيدارشدن وسايرنشانه هايي که روي جسم وذهن ونظام احساسي شخص معتاداثر  

مي گذارد.اعتيادبه الکل دربسياري اززمينه هابانيازهاي مورداجابت واقع نشده دوران کودکي دررابطه است .وقتي معتادبه الکل اختيارش راازدست مي دهدبه کمک ديگران احتياج پيدامي کند.

امامعتادبه کار،شرايط متفاوتي دارد.درحالي که صرف الکل روشي کودکانه براي نزديک شدن به ديگران است ،اعتيادبه کاراقدامي براي فاصله گرفتن ازديگران است .معتادبه کاردرشرايطي قرارمي گيردکه

 کنترل مي کندوازاحاطه سطح بالابرخوردارمي گردد.معتادبه کاربرخلاف معتادبه الکل ،خودراانساني به تمام معنا بالغ وعاقل مي داند.


نسخه چاپي ارسال به دوستان
در این شماره