درخواست اشتراك برو
    نسخه شماره 4 - 1386/03/01 - خرداد ماه 1386
 
 
 چرا بحث ما به درگيري منجر مي شود ؟ ق اول  
نويسنده : مصطفي چشم براه

مساله اين است که تا وقتي عواطف من با ترس ها ، خشم ها و انگيزه هاي دفاع از خود تحريک مي شوند، در شرايطي نيستم که با تو يا هرکس ديگري ،

 گفتگويي صادقانه و دوستانه و همراه با آسودگي خيال داشته باشم . قبل از آمادگي براي اين بحث ، من به پاکسازي و تخليه هيجاني نياز خواهم داشت .     

  جان پاول ،متخصص الهيات

 

 

هنگامي که فرد در يک موقعيت هيجاني قرار دارد ، بدان معناست که او براي يک نزاع به خوبي تجهيز شده است ، اما براي حل مساله ، آمادگي بسيار کمي دارد.

دلايلي وجود دارد که نشان مي دهد چرا رويکرد منطقي ، به هنگام دخالت شديد هيجان ها ، مؤثر واقع نمي شود . برانگيختگي هيجاني ، در حقيقت ما را به افرادي  متفاوت با آنچه در مواقع آرامش هستيم تبديل

مي کند .

زماني که عصباني يا بيمناک هستيم ، آدرنالين بدن با سرعت بيشتري جريان مي يابد و نيروي ما در حدود بيست درصد افزايش مي يابد . کبد قند بيشتري را به جريان خون وارد مي کند و به دريافت اکسيژن بيشتر

 از قلب و ريه نياز دارد . رگ ها گشادتر مي شوند و مراکز قشر مغز جايي که تفکر در آنجا صورت مي گيرد ، تقريبا از کار مي افتند . همچنين خوني که به بخش حل مساله مغز مي رود نيز ، به شدت کاهش

مي يابد ، زيرا در شرايط فشار رواني ، قسمت بيشتري از خون به سمت اندام هاي انتهايي بدن ، جريان مي يابد.

پس ، در هنگام رفع تعارض ،اولين هدف آن است که فرد بتواند به شکلي سازنده ، با هيجان هاي خود کنار بيايد و اين هدف ، همان چيزي است که من آن را روش رفع تعارض ناميده ام .

روش رفع تعارض

روش رفع تعارض را مي توان به عنوان مجموعه اي از قوانين ساده در نظر گرفت که تعارض را هدايت مي کنند . ما طي قرن ها آموخته ايم که اگر تعارض به وسيله قوانين خاص خود هدايت نشود، مي تواند

 بسيار خطرناک باشد. بنابراين ، وقتي کشتي گيران تنومند ، بر روي تشک کشتي با يکديگر گلاويز مي شوند ، مي دانند که قوانين حاکم بر اين ورزش ، از آنان در قبال انواع خاصي از خشونت ، حمايت مي کند.

وقتي که يک مشت زن سنگين وزن از رينگ بالا مي رود ،احساس امنيت مي کند ، زيرا مي داند که حريفش نمي تواند به کارهايي که قوانين مربوط به مشت زني آنها را ممنوع کرده است دست بزند و داور نيز

 قوانين را اجرا خواهد کرد . وقتي احزاب سياسي براي امتياز اداره کشور ميارزه مي کنند ، مي پذيرند که از قوانين خاصي پيروي کنند و حتي هنگامي که ملت ها به جنگ با يکديگر مي پردازند ،برخي قوانين

رفتاري مورد توافق ، وجود دارد . اما در برخي از مهم ترين حيطه هاي زندگي ، تعارض هاي ما تا حد زيادي کنترل نشده باقي مانده اند . به عنوان مثال ، وقتي که يک زن و شوهر منازعه مي کنند ، معمولا هيچ

 قانون معيني که براي حمايت از آنان و يا محافظت از ازدواجشان طراحي شده باشد ، وجود ندارد . روش رفع تعارض که در اين مقاله مطرح شده ،مجموعه اي از قوانين ساده اما عملي را به دست مي دهد ،

که يه سازنده تر شدن تعارض ها کمک مي کنند.

 با فرد ديگر با احترام رفتار کنيد

برخورد احترام آميز ،در اوج مشاجره ،به چه معنا است ؟ کلارک موستاکاس روان شناس مي گويد :

در جدال خلاق ، طرفين درگير ، از حقانيت کامل ديگري آگاهند و هيچ يک از آنان اين حقيقت را که هر يک مي کوشد ،حقيقت را آن گونه که خود مي بيند بيان کند ، از نظر دور نمي دارد . چنين برخوردي ضمن

آن که از ارزش هاي هيچ يک از آنها نمي کاهد ،در فضايي سالم و توام با محبت و ارتباط صادقانه به هر يک امکان مي دهد که درک منحصر به فردي از خويشتن را حفظ کند ،از طريق ارتباط واقعي با ديگران

به رشد مناسب دست يابد و به ارزش سادگي و صراحت در روابط پي ببرد.

احترام قائل شدن براي فرد ديگر ، نگرشي است که با رفتارهاي مشخصي نشان داده مي شود. شيوه اي که با کمک آن به فرد ديگر گوش داده و به او نگاه مي کنيم ، تن صداي ما و کلماتي که انتخاب مي کنيم ،

استدلال هايي که به کار مي بريم و خلاصه تمامي اينها ، مي تواند نشانگر احترام باشد و يا عدم احترام را منتقل کند.

متاسفانه ، مخالفت با باورها يا ارزش هاي فرد ديگر و يا تضاد ميان نيازهاي افراد مختلف ، به بي احترامي ، نسبت به عقايد و شخصيت فرد ديگر منتهي مي شود . به شکلي که حتي زماني که براي فرد ديگر

احترام زيادي قائل هستيم ، در اوج تعارض ، اماده ايم تا به او توهين کنيم . ممکن است با کلمات تحقيرکننده صحبت کنيم : چه آدم خنگي ! اين احمقانه ترين فکري است که در اين چند سال شنيده ام ! يا ممکن

است طعنه بزنيم : اين فکر بي نظيري است ، اما بايد تمام طلاي دنيا را بات آن پرداخت . يا ممکن است فرد را مورد حمله قرار داد ه و احساس خود-ارزشمندي او را تخريب کنيم . کلمات غير محترمانه ،غالبا

بدون توجه بيان مي شوند، اما اين کلمات مانع جريان ارتباط مي شوند و زخم هايي ايجاد مي کنند که ممکن است هرکز به طور کامل التيام پيدا نکنند.

اغلب پس از فوران خشم ،گفته مي شود : تو مي داني که جدي نگفتم ،کاملا ديوانه شده بودم و به حرف هايي که مي زدم فکر نمي کردم . اما فرد ديگر با خود فکر مي کند : همين که اين حرف را زدي نشان مي

دهد که اين موضوع در ذهنت بوده است . دانستن اين که تو واقعا چه احساسي نسبت به من داري ، برايم به قيمت يک انفجار خشم تمام شد.

برخي افراد ، افکار اهانت آميزي را که در ذهن دارند به طور آشکار بيان نمي کنند اما وقتي نگرش انسان نسبت به شخصي غير محترمانه باشد ، زبان تن او حقيقت را زمزمه مي کند و فرد ديگر ، اين را از

حالت چهره ، تن صدا و حرکات بيانگر يا ژست هاي او خواهد خواند . اين امر نيز مانع گفتگو مي شود و ممکن است در درازمدت موجب آسيب ديدن رابطه شود.

در درون انسان نيروي جاذبه اي وجود دارد که موجب تنزل وي تا سطح بي احترامي به فرد ديگر ،مي شود . در همه ما اين آمادگي وجود دارد که نسبت به ديگري ، نگرشي کليشه اي داشته باشيم . وقتي چنين

چيزي اتفاق مي افتد ما خطاب به يکديگر يا از کنار يکديگر حرف مي زنيم ، نه با يکديگر ،براي بسياري ازما توسل به نيروي اراده ، جهت مقابله با نيروي جاذبه اي که ما را به سوي بي حرمتي به فرد ديگر مي

کشاند ، ضروري است . همچنان که فشار نيروي اخلاقي نيز براي اين که با ديگري به عنوان فردي ارزشمند رفتار کرده و با او به عنوان انساني همپايه وارد گفتگو شويم . ضرورت دارد .


نسخه چاپي ارسال به دوستان
در این شماره