نسخه شماره 6 - 1373/12/01 - زمستان 1373

 ضرورت گسترش روحيه نقد و انتقادپذيري 
نويسنده : دکترطاهره ابراهيمي فر

انتقاد اجتماعي، در اشكال مختلف خود بيشتر جوامع جايگاهي ويژه دارد. حتي در ساده‌ترين جوامع هم، انتقاد كاملي است پاراه‌اي از افراد يا گروههاي اجتماعي را بر مي‌انگيزاند. ولي در جوامعي كه اين دست، دامنه انتقاد الزاماً محدود و ضروري عرف و سنت بس سترگ است؛ روند رسيدگي در كل ناپدار و دشوار است و شيوه‌هاي تثبيت شده رفتار به دليل ترس از فاجعه‌اي فراگير، به آساني تغيير پذير و تحول‌پذير نيستند. اما در جوامع پيشرفته كه از ذخاير اقتصادي و زندگي متمدن برخوردارند معمولاً يك طبقه روشنفكر حرفه‌اي در آنجا گرفته است كه هر گونه انتقاد مستمر و منظم كار جامعه را متحمل مي‌شود.

ويژگي‌كنوني نقد اجتماعي اين است كه منتقدان در مواجهه با اين و يا آن نظام اجتماعي، ديگر در برابر خود يك معضل اجتماعي كلان را كه مستلزم راه حلي كلان باشد مشاهده نمي‌كنند، برعكس، آنان توالي وضعيتهاي كم و بيش منحصر به فردي را مي‌بينند كه پرداختن به هر يك از آنها كاري بس دشوار است چون قاعداه‌اي عام و يكنواخت براي بحث درباره تمام وضعيتها وجود ندارد. بنابراين گواينكه عصر ما مطمئناً عصر انتقاد است در عين حال عصري است كه آشفتگي و اغتشاش آن مثال زدني است.

جامعه ما نيز، با همه پيچيدگيهاي فراوان و مسائل متفاوتي كه با آنها دست به گريبان است رفته رفته روحيه انتقادي را براي طرح انديشه‌هاي تازه مي‌پذيرد. اين مقاله سرآن ندارد كه تاريخچه انتقاد اجتماعي در جامعه ما را بررسي كند. هدف را قم اين سطور آن است كه ضرورت بسط روحيه نقد و انتقاد‌پذيري را در جامعه بررسي كند. براي درك بهتر اين مسئله لازم است ابتدا تعريفي از نقد و انتقاد و مفهومي روشن از روش نقد به دست دهيم .

مفهوم نقد و انتقاد:

مفهوم نقد به طور كلي عبارت‌است از : بررسي، شناسايي و عنوان كردن و نماياندن عيبها و برملا كردن نهفته‌ها. وقتي مي‌گويند فلاني، درهم را نقد زد يعني اينكه آنها را جدا كرد، نگاه كرد و بررسي كرد تا سره را از ناسره تشخيص دهد و وقتي در همها را به دست مي‌گيريم و تقلبي‌ها را جدا مي كنيم در واقع آنها را انتقاد كرده‌ايم.

نقد زدن بر كلام هم يعني عيبهاي پنهانش را نماياندن و انتقاد در اين مفهوم به معناي ارزيابي منطقي آن است. نقد يعني يافتن و نشان دادن تا اگر كسي خواست بتواند راهش را بيابد و اگر نخواست عذري نداشته باشد از اين رو نقد و شماتت از كنيه برمي‌خيزد و به انتقام مي‌انجامد در حالي كه نقد و انتقاد به معناي، طب، بي طرفي و بررسي و نهفته‌ها را برملا كردن است.

كسي كه طلب ندارد در مقام انتخاب هم نيست و فقط زبانش را حركت مي‌دهد بي‌آنكه سخني از صدق دل بگويد، و چون خواسته‌اي ندارد نقاد نيست (وراج) است. كسي كه طالب دارد ولي بي‌طرف نيست و از پيش انتخاب كرده است نقاد نيست او توجيه‌گر است چون پيش از انديشيدن تصديق و قبل از شناسائي انتخاب كرده است .

كسي كه از طلب و بي طرفي برخوردار است ولي در همها را در دست نگرفته و آنها را از هم جدا نگرده است نه يك نقاد، كه فردي بي خبر است.

كسي هم كه تمام شرايط فوق را داراست اما نهفته‌ها را آشكار نكرده است نقاد نيست بلكه نزديك بين‌ست.

نقد درانگيزه ودر هدف و در روش تفاوت دارد، انگيزه نقد، انتخاب كردن است و هدفش، يافتن و نشان دادن و تدارك زمينه، و روش آن هم عبارت است از داشتن معيار، محك‌زدن و به كار بردن ميزان‌‌هاي ثابت، ميز انهايي كه بزرگ و كوچك نمي‌شوند و مانند نور در دنياي نسبيت‌ها، سرعت ثابتي دارند.

كساني كه مي‌خواهند طرحي بريزند و كار را شروع كنند، بايد محاسبه كردن‌ها بياغازند و كسري‌ها را نقد كنند و كمبودها و عيب‌ها را بيابند. اما گاه هدف فرد نمايش دارد از كمبود‌ها و عيبها چشم مي‌پوشد ولي فرد با هدف ساختن درباره عيبها بزرگ نمايي مي‌كند تا مشخص‌تر شوندو بتواند به شيوه عملكردشان و راه خنثي كردنشان پي‌برد. آنها كه هدف سازندگي در سر دارند، نقدها و نمايان عيوب را هديه‌اي از جانب ناقدان مي‌دانند.

وسعت قلمرو و نقد، به وسعت انسان و خواسته ها و حركتهاي اوست. هدف‌ها، مكتب ها، اعمال، شناخت و هنر، همه در قلمرو و نقد و انتقاد قرار مي‌گيرند.

هدف‌ها را مي توان با مقايسه با استعدادها و شأن انسان و با توجه به نيازهاي او نقد زد.

همچنين مي‌توان هدف‌ها را با مقايسه سود و زيان آنچه كه مي‌دهند كه مي‌شناسند، به نقادي گرفت.

براي نقد مكتب مي‌توان نيازها، تجربه عملي، آرمانها، و مقايسه را به كار گرفت. با شناخت نيازها و با شناخت آرمانهاي انسان، مكتبهايي كه ميدان دار هستند،نقادي مي‌شوند. مقايسه مكتبها با يكديگر، نقاط قوت و ضعف آنها را مي‌نماياند. در نهايت تجربه بك مكتب و كاربرد عملي آن هم راهي تجربه يك مكتب و كاربرد عملي آن هم راهي است كه درنقد مي‌توان از آن بهره‌گرفت.

اعمال بوسيله اثر آن‌ها و با عامل انگيزه آن‌ها و با هدف و جهت آن‌ها و با شكل و هماهنگي كلي آن ها نقد مي‌شوند. ديگران رامي‌توان با هدف خاص خودشان با گفتار خودشان، يا كارها و اعمالشان،‌با جهت‌ها و هدفشان سنجيد. شناخت را مي‌توان با حقيقت، با فايده و اثر عملي يا با هماهنگي آن محك زد. و در نهايت هنر را مي توان به وسيله اثر آن، به وسيله سنتها و بوسيله رابطه واقعيت‌هاي ذهني و عيني، در مكتبهاي گوناگون نقد، بررسي كرد و محك زد. اينها راههاي گوناگون نقد هستند. اما شخص قبل از اينكه به نقادي بپردازد بايد روش نقد را نقادي كرده باشد تا با معيارهاي ثابت و مشخص كار نقد را دنبال كند.

روش نقد:

1ـ هنگامي كه با عقيده و با تعصب خويش،‌ مكتبي، شخصي و يا عملي رانقد مي‌زنيم ، روشن است كه ما هنوز به روشي مشخص دست نيافته‌ايم و هنگامي كه به معيارهاي ثابت رسيديم مي‌توانيم هر فرد و هر عقيده و هر عمل را ارزيابي و نقد كنيم، يعني زماني كه به خودآگاهي و شعور برسم. انسان در مرحله شناسايي و آگاهي، تابع محيط‌هايي است كه در آنجا زندگي مي كند و در نتيجه تكليف چنداني بردوش ندارد. تكاليف متعلق به دوره بلوغ‌اند و به دوران آزادي وابسته‌اند. در اين دوره عقل شكوفا مي‌شودو كارش را با دو نظارت شروع مي‌كند. يكي نظارت بر راههايي كه هوش و فكر فرد نشان مي‌دهد و ديگري نظارت بر خوبي ها و بدي‌هايي كه هميشه مارا به دنبال خود مي‌كشند. عقل مي‌گويد كه خوبي چيست؟ بدي كدام است؟

در اين سطح معيارها و ميزانهايي به دست مي‌آيد و خوبي‌ها از خوشي ها جدا مي‌شوند از ياد نبريم كه خوبي غذا با خوشمزگي آن يكي نيست. غذاي خوب و به عبارت ديگر راه خوب و زندگي خوب آن است كه كمبود‌هاي ما تأمين و كسريهاي‌مان را جبران كند. با اين معيارها و ميزانهاست كه نقد و سنجش مشخص مي‌شود كه ما بايد براي چه چيزي بكوشيم و در راه چه چيزي از ما مي‌گيرند؟ با در دست داشتن اين معيار و ميزان به هدفها مي‌رسيم و با رسيدن به اين همين هدف‌هاست كه نقشه ما و طرح ما و نيازهاي ما شكل مي‌گيرد . و سپس با همين نيازها خويش مي‌توانيم به بررسي مكتبها و عقيده‌ها بپردازيم و از ميان آنها انتخاب و يا آنها را رها كنيم.

2ـ افزون براين روش بنيادين، مي توان هر كسي را با هدف خود وي سنجيد نه با هدف ديگران، روش بنيادين ايناست كه هدف‌ها را هم نقد بزنيم و با نظارت عقل بسنجيم. اشتباه است يك قهرمان فوتبال را يا يك نوازنده گيتار بسنجيم. با اين شيوه است كه مي‌توانيم آدمها را بسنجيم و اگر خواستيم باشيم مي‌توانيم بنيادي‌تر،‌حتي هدفها را نيز نقد بكسيم و ببينيم كه مثلاً كدام هدف بهتر است.

3ـ هماهنگي و انسجام محكي براي يك فكر يا يك عمل است و با اين معيار مي‌توان بد و خوب آن را نمايان كرد.

4ـ روش نهايي، نقد و تجربه و هماهنگي آن با واقعيت خارجي است و كارآئي آن در مرحله عمل به اثبات مي‌رسد. البته اين روش را نبايد فقط در يك مرحله و در يك مقطع از زمان بررسي كرد. چون هر انديشه و مكتبي. هر اندازه هم ناهماهنگ باشد، به هر حال خواستاراني خواهد داشت.

ولي همانگي را بايد با واقعيت حاكم برهستي و نه واقعيت اجتماعي سنجيد. چون در اين ميدان است كه باطل مي‌شكند و انحرافها يا تصحيح و يا نابود مي‌شوند.

يك مكتب يا بك فكر ممكن است در يك دوره زماني محدود يا در مقطعي از تاريخ شكوفا شود ولي اگر با واقعيت هستي، هماهنگ نباشد ضربه مي‌خورد و از بين مي‌رود چرا كه هماهنگي با نظام هستي، ماندگاري فكر را تضمين مي‌كند و درستي آن را نشان مي‌دهد ولي هماهنگي در يك مقطع زماني و سازگاري با واقعيت اجتماعي اين نكات منفي و مثبت را نمايان نمي‌كند. اين شيوه، تكيه گاه كساني است كه فقط به تجربه اعتقاد دارند. و چه بسا كه غرامت سنگيني نيز مي‌پردازند. در اين راه مي‌توان از تجربه ديگران نيز بهره گرفت و عبرت آموخت.

وضعيت نقد و انتقاد در جامعه ما:

همان طور كه اشاره شد تحمل انتقاد دائم و منظم از كار جامعه معمولاً در جوامع با فرهنگ و برخوردار از طبقه روشنفكر حرفه‌اي و آگاه امكان‌پذير است يعني جامعه‌اي كه از توان علمي بالايي برخوردار باشد. اما در جوامعي كه ميزان بي‌شوادي در آن بالاست و جامعه‌اي با فرهنگ شفاهي و نفوذ مشترك نيروي عرف سنت است. در چنين جامعه‌اي نقد واصولي و انتقاد سالم تا حدي دور از انتظار به نظر مي‌رسد. البته اين پديده ريشه در گذشته هر ملتي دارد. در زمينه تاريخي كشور ما گفتني است كه به دليل ساختار حكومتي، نقد و انتقاد يكسره ناممكن بود چرا كه اصولاً قرار نبود كسي انتقاد كند.

آموزش سياسي هم در كشور بي‌معنا بود و از اين رو انتقاد كماكان، امري غير طبيعي جلوه مي‌كرد.

بعد از انقلاب اسلامي ايران، جسارت انقلابي و حق‌طلبي در آحاد مردم پديد آمد و زمينه براي نقد و انتقاد و حضور گسترده مردم در صحنه‌هاي سياسي و اجتماعي آماده شد.

اما هر كس در جامعه‌اي كه فاقد فرهنگ انتقاد است وارد صحنه سياست شود عوض آنكه انتقاد كند يا در فكر اعتراض است و يا در انديشه كسب قدرت. به همين دليل انتقاد با اعتراض در هم مي‌آميزد. در سالهاي اول انقلاب، نقد ونقادي به صورت كسترده‌اي در سطح جامعه‌شكل گرفت و در سالهاي اخير نيز در انتقادها از ساختار اجتماعي كمتر سخن به ميان مي‌آيد. يكي از ويژگيهاي نقد و نقادي در جامعه ما اين است كه انتقاد اجتماعي معمولاً با جنبه‌هاي سياست رابطه دارد و چون فرهنگ انتقاد قوام نگرفته است وارد شدن در حوزه سياست، مسير را سخت‌تر مي‌كند. دلايل زيادي در اين مورد وجود دارد كه درباره آن ها صحبت خواهد شد.

تأثير مثبت روحيه نقد و انتقادپذيري در جامعه :

براي پي‌بردن به اهميت نقد و نقادي لازم است كه ابتدا اين سئوال را مطرح كنيم كه اگر اين روحيه را در جامعه گسترش دهيم چه نتايجي حاصل خواهد شد؟ و يا اينكه انتظارات ما از گسترش روحيه نقد و انتقاد‌پذيري در جامعه چيست؟ به طور كلي مي‌توان نتايج زير را از گسترش روحيه انتقادپذيري انتظار داشت:

1ـ حضور گسترده مردم در صحنه‌هاي سياسي ـ اجتماعي:

از آنجا كه مردم به مسائل جاري كشور توجه دارند و ديدگاههاي خودرا به صورت انتقاد مطرح مي‌سازند و نيز در جريان ديدگاههاي ساير افراد جامه هم قرار مي‌گيرند، به تدريج حضور مردم در صحنه‌هاي سياسي ـ اجتماعي كشور بيشتر و از گسترش ابعاد بي‌تفاوتي در جامعه نسبت به مسائل سياسي و مصالح نظام جلوگيري مي‌شود.

2ـ تقليل تشنج سياسي

نارضايي از سياستهاي دولت در هيچ جامعه‌اي، موضوعي غير منتظره و نامتعارف نيست اين نارضايي اگر به صورت يك سيستم سالم انتقاد مطرح نشود، زمينه براي تشنج سياسي آماده مي‌شود. از اينرو فراهم ساختن امكان انتقاد آزادانه؛ ابراز تبليغاتي پر قدرتي را زدست دشمنان سرسخت نظام كه مترصد ايجاد و گسترش تشنج سياسي هستند خارج مي‌كند.

3ـ پيوند مردم و مسئوولان

وجود روحيه نقد و انتقاد پذيري باعث مي‌شود كه مسئوولان در مقابل مردم پاسخگو باشند، آنان مجبورند در ارائه اين پاسخ‌ها، به بيان واقعي مشكلاتي بپردازند كه حكومت با آنها روبرو است. در نتيجه مردم در ارتباط رو در رو با مسئولان مشكلات آنان را بهتر درك مي‌كنند و خود را در مشكلات آنان سهيم مي‌دانند ودر رفع اين مشكلات كوشاتر مي‌شوند. .و اين خود پيوندي بين مردم

و مسئولان برقرار مي كند. و در نتيجه فاصله ميان آنها كم مي‌شود.

4ـ ارائه راه‌حلهاي مناسب:

انتقاد برخورد افكار و ديدگاه‌هاي مختلف است. تضارب و تلافي افكار ، به تقويت تفكر و تعقل و قدرت نقادي مي‌انجامد. مهمترين اصل در انتقاد سالم ارائه نمونه ها و پيشدستي در اين مهم، تضارب افكار را بيشتر مي‌كند و در نتيجه افكار مختلف مطرح مي‌شود. با سنجش و ارزيابي افكار و اظهار نظرهاي متفاوت، امكان يافتن راه‌حل‌هاي بهتر براي مسائل بيشتر مي‌شود

5ـ رشد سياسي جامعه:

وجود يك سيستم سالم نقد و انتقاد در جامعه باعث افزايش آگاهي مردم مي شود زيرا به تقويت تفكر و تعقل و قدرت نقادي در عرصه تلاقي تضارب افكار جامعه منجر مي‌شود. و در نتيجه شعور و اداراك و آگاهي افزايش مي‌يابد و جامعه با برخورداري از آزادي مباحثه آزادي و نقد سالم مسائل، آگاهي سياسي ـ اجتماعي خودرا بالا خواهد برد. اين روحيه در بسياري از نقاط جهان به ايجاد تشكل‌هاي حزبي و گروههاي فشار منجر شده است.

تاثير منفي روحيه نقد و انتقادپذيري در جامعه:

گسترش روحيه نقد و نقادي بايد با ظرافت و دقت بسيار صورت گيرد. زيرا بازهم تكرار مي‌كنيم كه جامعه ما جامعه‌اي است با توان علمي تقريباً پايين با فرهنگي شفاهي .

بسياري از مردم مفهوم نقدو انتقاد را به درستي نمي‌دانند و بالطبع از به كار گيري اصولي آن نيز ناآگاهند. در چنين جامعه‌اي قطعاً انتظار نمي‌رود كه با مسائل علمي برخورد كند. بنابراين رعايت احتياط در اين خصوص لازم است و بايد با دقت هر چه بيشتر با مطالعه‌اي جدي و حساب شده اصولي را در اين مورد طراحي كرد و به مرحله اجرا گذاشت زيرا هر گونه حركت شتاب‌زده در اين زمينه مي‌تواند زيان‌هاي فراواني به بار آورد كه مهمترين اين اثرات منفي عبارتند از :

1ـ شايعه پراكني و جوسازي:

اولين اثر منفي در اين زمينه، نقد و انتقادهاي بي‌مورد است. اينگونه نقد و انتقادها به جوسازي و شايعه‌پراكني گسترده در جامعه مي‌انجامد كه باعث اتلاف وقت مسئوولان جهت پاسخ‌گويي به آنها مي‌شود. از سالهاي گذشته، در جامعه ما به دليل نبود سيستم منسجم و سالم نقد، نارضائي‌ها به صورت پخش گسترده شايعات و آمادگي براي پذيرش اينگونه شايعات بروز كرده است.

2ـ تهمت :

در كنار شايعه‌پراكني و جوسازي، به مسئله تهمت ونيز بايد توجه شود زيرا در بيان ديدگاهها و انتقادات افرادي هم مورد تهمت قرار مي‌گيرند. وارد كردن چنين اتهاماتي هزينه‌‌اي در برندارد زيرا كسي كه تهمت مي‌زند مجبور به اثبات ادعاي خويش نيست اما فرد مورد اتهام بايد هزينه‌هاي زيادي ـ چه از نظر مادي و چه از نظر زماني ـ متحمل شود تا خود را از اتهام مبرا سازند.

3ـ تشنج سياسي:

برخي تصور مي كنند كه انتقاد يعني زير سئوال بردن مسئوولان و يا كل نظام، در نتيجه نقد و انتقاد در اين زمينه فعال مي‌شود. اينگونه انتقادات تحريك‌آميز در جامعه‌اي با سطوح علمي پايين، نبود آموزش سياسي لازم و فقدان اطلاعات موفق و كافي مي‌تواند به تشنج سياسي منتهي شود و موجبات تضعيف نظام را فراهم آورد.

شيوه‌هاي انتقاد و انگيزه‌هاي آن:

مهمترين كاري كه در سياست فرهنگي بايد انجام شود اين است كه نه تنها انتقاد مورد بررسي قرار گيرد بلكه شيوه‌هاي انتقاد و انگيزه‌هاي آن هم دقيقاً مطالعه شود نا بتوان فرهنگ نقد و نقادي را در جامعه اصلاح كرد.

به طور كلي مي‌توانيم انتقادات را به دو دسته كلي تقسيم كنيم:

1ـ انتقادات سازنده

2ـ انتقادات تخريبي

1ـ انتقادات سازنده:

آنهايي كه نيت سازندگي دارند محاسبه‌ها را شروع و كسري‌ها را نقد مي‌كنند و كبودها و عيبها را مي‌يابند. آنها در نظام ساختن و پروراندن، عيبها را بزرگتر مي‌كنند تا بهتر ببينند، مسائل و مشكلات را زير ذره‌بين قرار مي‌دهند تا بزرگتر و مشخص‌تر شوند، و با طرزكار آنها آشنا شوند، و راه خنثي كردنشان را فراگيرند. در اين زمينه به سه مسئله، دقت و عمق و وسعت توجه مي‌شود، و اين به بينش دقيق و وسيع و عميق سازندگي مي‌انجامد. در اين نوع انتقادات عيبگوئي در واقع نوعي ارمغان است كه ما را در شناسايي حق و رسيدن به آن ياري مي‌دهد. مثلاً وقتي نزد پزك مي‌رويم مي‌خواهيم كه عيبهايمان را بگويد. حتي خودمان بهانه‌جويي مي‌كنيم تا عيبهايي را به او نشان بدهيم. در اين گونه مواقع، اصلاً ميل نداريم كه پزشك هنگام معاينه كردن ما سريع و سطحي عمل كند بلكه دوست داريم كه او با معاينه‌اي دقيق و عميق. دردهاي مارا يك به يك آشكار كند.

2ـ انتقادات تخريبي :

فرد در اين نوع انتقاد، قصد سازندگي ندارد بلكه برعكس از حق و حقيقت دور مي‌شود. در اين نوع انتقادات،‌عيبهاي واقعي را بزرگ مي‌كنند. و از كمبودها چشم‌پوشي مي‌شود. فرد بدون ارزيابي و راهيابي دقيق گام بر مي‌دارد كه در نهايت، تخريب سرانجام آن است.

شيوه‌هاي انتقاد :

انتقاد به شيوه‌هاي مختلفي صورت مي‌گيرد. شيوه انتقادات سازنده با شيوه انتقادات تخريبي فرق مي‌كند:

شيوه انتقادات سازنده : 1ـ تجويزي 2ـ علمي و منطقي

شيوه انتقادات تخريبي: غير تجويزي و غير علمي

انتقادات تجويزي : امر به معروف و نهي از منكر

در اصول سياست فرهنگي ما، صراحتاً بر گسترش روحيه نقد و نقد پذيري و همگاني شدن اصل امر به معروف و نهي از منكر تاكيد شده است، يعني جامعه ما بايد در مسيري حركت كند كه همه آحاد مردم مشاركت در مسائل اجتماعي و حضور جدي در صحنه را ارزش تلقي كنند و با جديت وظيفه خودرا در باب امر به معروف و نهي از منكر انجام دهند تا بدين ترتيب، زمينه مناسب براي اصلاح امور فراهم شود.

امر به معروف و نهي از منكر رسالتي است براي دگرگون ساختن جامعه‌بشري، ريشه‌كن ساختن پليديها و گستردن عدل و تقوي. هر فرد موظف است باهر وسيله‌اي كه در اختيار دارد در اصلاح جامعه، در جلوگيري از فساد و انحراف و در پيشبرد ارزشهاي متعالي بكوشد. و چون امر به ممعروف ونهي از منكر وظيفه‌اي است دائمي از اين رو بسيج گروهي از مردم را براي اداي اين وظيفه مهم پيش‌بيني و تجويز شده است، مفهوم پاسداري از نيكي‌ها و جلوگيري از بديها، تلاش و انقلاب مداوم است. يعني زنده نگاهداشتن روح مسؤوليت در همه افراد جامعه. بنياد عدل و آزادي بر دفاع دائمي از آنها استوار است. براي پيشبرد اين هدف بايد از همه وسايل تبليغاتي، آموزشي،‌هنر، و در نهايت، در صورت لزوم، از قدرت و خشونت استفاده كرد.

وظيفه امر به معروف و نهي از منكر، خود انقلابي درزمينه فرهنگ به شمار مي رود كه بعد از موفقيت انقلاب اجتماعي ـ اقتصادي و كسب قدرت سياسي بر آن تاكيد بسيار شده است. خود امر به معروف و نهي از منكر براي گسترش و تعميم وتعلم ارزشهاي جديد، نگهباني از آنها و براي جلوگيري از ظهور و رشد ارزشهاي غير خودي و محو آثار نظام پيشين، و براي دگرگون ساختن ماهيت انسانها و تربيت آنها براساس موازين فرهنگي جديد ودر يك كلام، زنده نگاه داشتن فرهنگ انقلابي و سازگاري مداوم نظام و روابط اجتماعي و اقتصادي با فرهنگ و تضمين حركت تكاملي اين دو به سوي سعادت و آزادي همه انسانها و گسترش عدل و تعميم رفاه و تقويت ايمان، ضرورت تام دارد .

انتقادات علمي و منطقي :

اين نوع انتقادات كه در واقع انديشيدن به شيوه‌اي علمي است معمولاً بر دلايل قوي استوار است و از شيوه هاي تفكر علمي استفاده مي‌كند و با زاويه‌هاي رايج عاميانه كاري ندارد اينگونه انتقادات با سطحي نگري و سخنان بي‌پايه و اساس يكسره متفاوت است. نقد هنر است و برخورداري از روحيه نقد و انتقاد، اساساً در انديشيدن به شيوه‌اي علمي و منطقي، تجلي مي‌يابد. بنابراين اگر گسترش روحيه علمي و منطقي را به معناي گسترش شيوه تفكر علمي و منطقي و مطابقت با منطق بدانيم شايد اين تحول به حل مشكلات جامعه ما كمك كند. امروز هدف اغلب انتقادهاي اجتماعي مسائلي است كه بايد به نوعي با ياري جستن از دانش تخصصي حل گردد، مثل كاستن از شمار تصادفات رانندگي .

انگيزه‌هاي انتقاد:

انتقاد ممكن است برانگيخته از عوامل زير باشد:

انگيزه انتقادات سازنده

شناسايي حق و رسيدن به آن

انگيزه انتقادات تخريبي

1ـ جوسازي و شايعه پراكني

2ـ خودنمادئي يا نمايش

3ـ سوء استفاده هاي شخصي

4ـ عقده‌هاي شخصي

5ـ حمايت از افراد مورد نظر

6ـ هيچكدام

انگيزه‌هاي انتقادات سازنده:

هدف اين نوع انتقادات معمولاً رسيدن به كمال مطلوب است. آنچه ما مطلوب مي‌ناميم ارزيابي منطقي از مسائل جامعه است كه در نهايت نه به منفعت فردي يا گروهي بلكه به سازندگي جامعه منجر شود. اين نوع انگيزه‌ها بر پايه علم و دانش و منطق استوار است هر اندازه روحيه علمي بالاتر باشد و هر اندازه و هر كس بهتر وظبفه‌اش را در باب امر به معروف و نهي از منكر انجام دهد، زمينه مناسب براي اصلاح امور هم به همان اندازه فراهم خواهد شد و رسيدن به هدف سازندگي هم آسانتر مي‌شود.

انگيزه‌هاي انتقادات تخريبي :

1ـ جوسازي و شايعه پراكني :

پاره‌اي از مردم عوض آنكه انتقادات خود را براساس منطقي و سازنده استوار کند موضوعي کاذب را در جامعه و درباره آن شايعه پراکني و جوسازي مي کنند. اين گونه انتقادات ناشي از جوسازي نه تنها هيچگونه سازندگي اجتماعي را به ارمغان نمي آورد بلکه بالعکس موجب ايجاد جوي مي شود که جز تشنج اجتماعي و اتلاف وقت مسئولان ثمره ديگري ندارد.

2_ خودنمايي

هدف به اصطلاح افراد خودنما ازانتقاد آن است که قهرمان شوند وانظار را به هدف خود جلب کنند. اين ويژگي حتي درزندگي شخصي نيز مشاهده مي شود. شخص براي اينکه سري توي سرها درآورد عوض آنکه محاسن وويژگي هاي خود رابرشماردوبرتري اصول وتفکر خود را به اثبات برساند ديگران را متهم مي کند و يا ناچيز مي شمارد بنابراين هرانتقادي اگر ناشي ازنمايش فردي باشد جز تخريب جامعه کاري نمي کند .

3_ سوءاستفاده هاي شخصي :

گاه اتفاق مي افتد که بعضي ها به دليل اينکه راه سوء استفاده هاي آنان مسدود شده است زبان به انتقاد مي گشايد اين افراد تحت تأثير مستقيم منافع فردي قراردارند ومنافع اجتماعي را قرباني منافع خويش مي کنند . اگرراه سوء استفاده هاي شخصي براي اين افراد همواره شود انگيزه هاي انتقاد آنان نيزموقتاٌ ازبين مي رود.

4_ بغض هاي شخصي:

اغلب مشاهده شده است که انگيزه هاي بسياري از انتقادات عقده ها ويا بغض‌هاي شخصي است. دراين نوع انتقادات ,منتقد درصدد آن نيست که چيزي را بيان کند بلکه ميخواهد اعتبار فردي را خدشه دار سازد و يا ماهيت مطلبي راتحريف کند .

بنابراين , انتقادات ناشي ازاين گونه انگيزه ها فاقد هرنوع سازندگي است. اين گونه افراد ناراحتي هاي شخصي خود رااز نظام , سيستم ويا مسووليت رااساس انتقاد قرار مي دهند و هيچ اصول ومنطق اساسي هم پشتوانه عمل آنها نيست اين نوع انتقاد درنهايت به جوسازي وايجاد بدبيني درعامه مردم مي‌انجامد .

5_ اين نوع انتقاد معمولاٌ پوششي براي حمايت ازافراد مورد نظر است. انتقاداتي از اين دست اگر با شناخت کافي وبر پايه حق و حقيقت صورت نگيرد , خسارت جبران ناپذيري برجامعه وارد ميکند. افرادي بااين نوع انگيزه ها معمولا تحت تأثير ابزارهايي نظير ترغيب , تشويق, عناصر مادي و.... قرارمي گيرند بدون اينکه منافع کل جامعه را مورد توجه قرار دهند وبا اين عمل نه تنها روحيه سالم نقد و انتقاد سالم را ازبين مي برند بلکه دردراز مدت موجب زوال جامعه نيز مي شوند.

6_ هيچکدام :

پاره اي از منتقدان کارشان,ريشخند جامعه است واين انتقاد ازسوي کساني صورت مي گيرد که براي دگرگوني اوضاع کاري ازدستشان برنمي‌آيد وخودشان نيز به اين امر وقوف دارند. اين گروه ازافراد معمولا هيچ تضميني نمي گيرند وهميشه در ا نتظار مي ما نند تا تصميمي گر فته شود .آنا ن در اين تصميم گيري هيچ نقشي و يا عملي ا نجا م نمي‌دهند. وبه محض آنکه تصميم گرفته شد شروع به انتقاد ميکنند .

منشاءعدم رفتار متناسب نقد و انتقادي وراههاي اصلاح آن :

1_ عدم مسووليت پذيري:

يکي از ويژگي هاي جامعه ما اين است که پاره اي از افراد درقبال مسووليتي که پذيرفته اند, احساس تعهد و مسووليت نمي کنند, به ويژه آنکه شعار به اندازه حقوقم کار مي‌کنم درباره اين افراد مصداق پيدا مي کند به عبارت ديگر مسئله تعهد ومسووليت درافراد به عنوان يک ضرورت حياني مطرح نيست, درصورتي که اين ضرورت بر خصوصيات زيستن وزندگي جمعي نوع انسان مبتني است.

پيش ازآنکه به ضرورت حس مسووليت درجامعه بپردازيم بايد ابتدا ببينيم وضعيتي که نامش رامسووليت مي‌گذاريم, درچه موقع وتحت چه شرايطي در افراد پديد مي آيد , به زبان ديگر انگيزه هاي ايجاد حس مسووليت کدامند:

الف _ مرحله اول شخص نسبت به فرد و ماهيت وشخصيت خود احساس مسووليت ميکند.

ب _ درمرحله دوم فرد نسبت به نزديکان ووابستگان خود احساس مسووليت مي‌کند.

ج _ درمرحله ‌آخر فرد, نسبت به کشور وجامعه بشري احساس مسووليت مي‌کند.

الف _ مرحله اول: اين مرحله به عنوان عوامل و حوادثي ارتباط دارد که سلامت وتکامل جسم ما را به مخاطره مي اندارد . منظور اين است که ما درحالت عادي علاقمند هستيم که سلامت جسم خويش را حفظ کنيم. بنابراين نسبت به هر حادثه اي که آرامش و آسايش ما را مختل سازد حساسيت نشان ميدهيم ودرفکر رفع خطر هستيم. اين نوع احساس مسووليت غريزي است . اما اين بدان معنانيست که از نيازمان آگاهي نداشته باشيم بلکه بالعکس به درجه هوشياري ما از احتياجات و آگاهي ما از دوستي ها ودشمني ها بستگي دارد.

ب _ مرحله دوم: به عوامل وحوادثي مربوط است که سلامت روح و روان مارا به مخاطره مياندازد. شکي نيست که آنچه باعث پيوند انسان ها به يکديگر ميشود عشق ونفرت است. به آنها که دوست داريم عشق مي‌ورزيم واز آنهايي که نفرت داريم کينه جويي ميکنيم. به عبارت ديگر اگر به دوستانمان گزندي وارد شود آرامش مانيز مختل ميشود وآزرده خاطر ميشويم وزماني آرامش به ما برمي گردد که آن مساعدتي که از دست ما ساخته است نسبت به دوستانمان انجام دهيم تا ناراحتي شان رفع شود. و بااين عمل,آرامش خاطر خودمان رابه دست مي آوريم. اين همان احساسي است که همه درقبال همسروفرزندان خويش دارند و مسووليتي که درپي آن احساس مي کنيم ناشي ازهيمن نوع احساس مسووليت است.

ج_ مهمترين نوع مسئووليت به نوع سوم مربوط مي شود اين مرحله به عوامل و حوادثي ربط مي يابد که عقايد ونظام ارزشهاي ما را به مخاطره مي‌اندازد. احساس مسئوليت در قبال اجتماعي که در آن زندگي ميکنيم و منبع برانگيخته شدن اين نوع احساس ناشي ازحوادثي است که برخلاف عقايد ونظام ارزشهاي ما روي مي‌دهد. مبنا ومعيار قضاوت فردي نسبت به محيط اجتماعي‌اش, عقايد وجهانبيني اوست. واکنشي که شخص درباره هرپديده اي ازخود نشان مي‌دهد و موضع گيري خاصي درباره رفتار ديگران دارد به آگاهي وشعور شخص نبوده است واين همان نظام ارزشي شخص است.

اگر رفتاريا عملي مغاير با اين ارزشها ويا عقايد صورت گيرد شخص به دفاع ازعقايد خود بر مي خيزد. بنابراين مهمترين منبع دائمي ايجاد کننده حس مسووليت نقش‌ها و يا رسالتهايي است که فرد بردوش خود احساس مي‌کند و هر چقدر اين آگاهي بيشتر باشد شيوه برخورد با تضادها دقيق تر است و انتقادها هم منطقي تر صورت مي‌گيرد.

بي ترديد زندگي فرد رابطه اي تنگاتنگ با زندگي اجتماع دارد. رابطه منطقي بين مسووليت فرد نسبت به خود و نسبت به اجتماع براين واقعيت استوار است که هر موجود زنده به جايگاهي نيازمند است. محيط زيست موجود ناحيه وسرزميني است که شرايط زندگي درآن فراهم است, يا قابليت آن را دارد که زندگي درآن جريان يابد. هيچ موجود زنده اي ازچنين محيطي بي نياز نيست. درتعامل بامحيط وعناصرمتشکله آن است که فعاليت هاي حياتي رخ مي‌دهد.

مسلما هرچه شخص آگاهتر باشد به همان نسبت بهتر مي تواند بين زندگي خود وشرايط زمانه خود رابطه منطقي برقرارکند. واين آگاهي دراو احساس مسووليت ايجاد ميکند وازطريق وارد کردن همه اين آگاهي‌ها در خود آگاهي توده مردم جامعه رابه يک جامعه مسووليت پذير سوق مي‌دهد.

مهمترين عامل ايجاد وتقويت حس مسووليت‌پذيري درجامعه خود نظام است نظام بايد عواملي راکه حس مسووليت‌پذيري راتشديد مي‌کند, تقويت کند وعواملي راکه مسووليت پذيري جامعه را تقليل مي‌دهد شناسائي ودررفع آن تلاش کند. اين مهم درصورتي تحقق مي‌پذيرد که (ضابطه) جايگزين رابطه شود وبه تخصص ارج گذاشته شود. درسيستم ضابطه‌اي استعدادها مجال بروز مي‌يابند ومي‌توان آنها رامحک زد. به افرادي که بهترين عملکردها رادارند و درجه مسووليت‌پذيري آنان هم بالاست, پاداش داد وبراي هرگونه مسووليت‌ناپذيري بايد مجازاتي تعيين شود. به عبارت ديگر ابزارهايي نظير ترغيب, تشويق (چه مادي , چه معنوي ) ودرنهايت تنبيه مي‌تواند دررفع مسووليت ناپذيري موثرواقع گردد.

يکي ازعوامل مهم ايجاد حس مسووليت ناپذيري شرايطبداقتصادي است که بر جامعه حاکم است. بنابراين دولت بايد اين مساله راجدي تلقي کند وياعواملي که باعثنابرابريهاي طبقاتي شده اند مقابله کند.

نکته ديگر مربوط به پاسخگويي افراد نسبت به مسوليتي است که برعهده گرفته اند. همه بايددربرابر مسووليتي است که تقبل کرده اند پاسخ گو باشند واين پاسخ‌گويي افراد نباييد فقط درردههاي پائين صورت گيرد بلکه درسطوح بالاتر اين عمل بايد درست تر و دقيق ترانجام پذيرد .

2_ جهل :

يکي ديگرازراههاي ايجاد زمينه مساعد براي نقد وانتقاد سالم درجامعه از بين بردن جهل است. جهل يکي ازبزرگترين آفات اجتماع است. جهل ازدو عامل سرچشمه مي‌گيرد. عامل اول عدم آگاهي مردم نسبت به مسائل اجتماعي وعامل عدم آگاهي مردم نسبت به مسائل اجتماعي و عامل دوم بي سوادي تا حدودي موفق بوده‌ايم ودرزمينه بالا بردن سطح آگاهي مردم بايد تلاشهاي مستمري دردراز مدت صورت پذيرد ومسوولان مملکتي نيز در جهت ارائه اطلاعات براي بالا بردن آگاهيهاي اجتماعي برنامه‌ريزي نمايد تا ميزان موفقيت اقداماتي که صورت گرفته افزايش يابد. شايد بتوان به دو طريق زير به اهداف فوق دست يافت:

الف _ عملکرد مسوولان بايد به گونه اي باشد که اعتماد مردم نسبت به آنان به آنان نکاهد ويا باعث به وجود آمدن فاصله بين مردم و مسوولين و خدشه دار شدن اين رابطه نشود.

ب _ بايد ابزار ويا اهرمهاي نفوذ گذاري درتوده مردم براي ايجاد روحيه نقد وانتقاد سالم به خوبي کشف شود. يعني اينکه هنوز روشن نيست به چه اهرم ويا ابزاري ميتوان درکوتاهترين زمان , بهترين نتيجه مطلوب را به دست آورد . ابزارها بايد در طول زمان تغيير کنند همانطور که انسانها درطول تاريخ به يک شيوه نينديشيده اند.

3_ ناکامي درامر آموزش وتربيت:

جوانان سرمايه هاي اصلي جامعه هستند. بنابراين مي توانند وبايد نقش مهمي درجامعه ايفا کنند. اما متاسفانه تشکيل سازمانهاي مستقل مربوط به جامعه خيلي ضروري تلقي نمي شود. جوانان تصورمي کنند که کسي حرفهاي آنان راجدي نمي گيرد چون راه مشارکت خودرا درجامعه بسته مي بينند. در صورتي که گشودن راه مشارکت براي نفوذ گذاري درجوانان, آنان راخشنودتر ميکند وبه سوي تعهد بيشتر سوق مي دهد. در اينجا وضعيت آموزش درسه مقطع دبستان, دبيرستان ودانشگاه مورد بررسي قرار ميگيرد.

ب _ دردبستان : وظيفه اساسي آموزش دردبستان بهبود شرايط آموزش کودکان است ومديريت آموزش و معلم بهترين نقش را در اين عر ضه ايفا مي کند. اگر کسي که در مقام معلم ومديريت آموزشي انجام وظيفه مي کند

معلم ومديريت آموزشي موثرواقع شودبايد گفت درانجام وظيفه کوتاهي کرده است.

يکي از موثرترين طرق پرورش وترغيب خلاقيت وابتکار , توجه کردن واهيمت دادن به دلايل وشواهد قطعي است. اگر آموزگاران ومسوولان مدارس براي دلايل وشواهد دانش آموزان اهميت قائل شوند و به طوري که اين امر به کار بست تازه منجر شود واگر مديران ومعلمان تازه درراه اجراي روشهاي نو مانعي ايجاد نکنند دراين صورت روح ايتکار وخلاقيت دردانش آموزان به نحو شايسته اي بيدار مي شود وافکار تازه وبي شماري به مرحله عمل درخواهد آمد .

مسوولان مدرسه نبايد کوشش کنند که دانش آموزان آن دلايل و شواهدي را در تأييد افکار خويش فراهم سازند که سبب جلب رضايت معلم ويا مدير ميشود بلکه هدف سئوالهاي معلم بايدفقط تشويق دانش آموزان به بررسي بيشتر وارزيابي دقيق تر از کارشان باشد.

مشارکت دادن دانش آموزان درپيدا کردن راه حل مناسب براي اجراي برنامه درسي در کلاس ودر تعيين خط مشي و برنامه تحصيلي مدرسه ابزاري است که از رهگذر آن دانش آموزان به انضباط گروهي دست مي يابند. درعين حال شرکت دادن دانش آموزان درراه امور مدرسه امکان برقراري روابط موثر ومطلوب با ديگر گروهها را افزايش مي دهد. درحالي که دانش آموزان ازطريق شرکت درامور مدرسه ازهدفها و برنامه تحصيلي آن اطلاع مي يابند وجامعه دانش آموزان به عنوان يک واحد روابط عمومي براي مدرسه خدمت خواهد کرد.

ب _ دردبيرستان : انسان درزندگي دو مرحله را طي مي کند: يکي مرحله رشد جسمي است که از دوران رحم آغاز مي‌شود وديگر دوران بلوغ است که دوره شکوفايي استعدادهاست . دانش آموزاني که سن بلوغ مي رسند به نوجواني تبديل مي شوند که وابستگي به محيط خانواده آزاد مي شوند و به استقلال مي رسند. آنها جامعه را بسيار بي تفاوت و راکد مي بينند . آنها روحيه انتقادي شديدي نسبت به همه ازپدر و مادر گرفته تا مسوولان مدرسه دارند. مسوولان مدرسه بايد همواره کوشش کنند تا دانش آموزان نسبت به وظيفه اي که برعهده گرفته اند مسووليت بيشتر احساس کنند و نسبت به کار خود احساس غرور کنند و به آن اهميت دهند. بحث وتبادل نظر يکي از مهمترين بخش ها دررشد وپرورش دانش آموزان است. مسوولان مدرسه بايد تلاش کنند که سازمان جوانان بدون اينکه موجب ترس يا ناراحتي شودمحل واقعي طرح عقايد ونظريات اعضاي گروه باشد. مسوولان بايدآگاه باشند که بسياري ازجوانان ازعنوان کردن عقيده و نظري که ممکن است مورد موافقت آنان قرارنگيرد هراس دارند. واين وظيفه مسوولان است که اين تفاهم را به وجود آورند که اعضاي مدرسه يکديگر را به عنوان عضوگروه بپذيرند وبخواهند به يکديگر ياري دهند وبي اينکه به کسي لطمه اي وارد شود آراء وعقايد هرفرد مورد بررسي ومطالعه قرارگيرد.

بحث وتبادل نظر قسمتي ازرشدو پرورش دانش آموزان است وقسمت اساسي آن هم به انجام دادن امور به طور جمعي ربط مي يابد. براين اساس اين دوقسمت بايد همواره درکنار يکديگر باشد. بدون داشتن تجاربي يکسان که داراي معاني مشابه باشند بحث و تبادل نظر ممکن است به ابهام وتيرگي که ناشي ازمشکلات بياني وکلامي باشد منتهي مي شود. عمل بدون مطالعه وبررسي کافي نيزموجبات رشد و پرورش گروه را فراهم نمي کند. فقط درمواقعي که تجربه مورد تجزيه وتحليل قرار گيرد و درباره نتايج آن توافق نظر حاصل شود براي گروه مفهوم و معناي يکسان فراهم ميشود.

اگر رئيس مدرسه به معلمان کمک کند که ازکار خودارزشيابي به عمل آورند معلمان هم به نوبه خود به دانش آموزان فرصت کافي خواهند داد تا کار وکوشش معمول درکلاس رامورد سنجش قرار دهند وبا ارزشيابي آن طرح پيشرفتهاي آينده راتهيه کنند وبدين ترتيب است که نقد پذيري به عنوان يک رفتار اجتماعي مطلوب وارزشمند تجلي خواهد کرد اين درنهايت به گسترش روحيه نقد و نقادي کمک زيادي مي کند.

يکي ازاساسي ترين گام ها درايجاد نقدو انتقادپذيري درنوجوانان آن است که فاصله بين نوجوانان و مسوولان به حداقل ممکن کاهش يابد. وقتي که نوجوانان شفاهاٌ يا کتباٌ ازمسوولان مدرسه يا نظامم انتقاد مي کنند وبا جوابهاي صميمانه روبرو شوند نوعي پيوند وارتباط به وجود مي آيد که دراحياي شخصيت کودکان بسيار موثر است .

ج_ دردانشگاه : درسطح دانشگاه ابعاد مسائل موجود درمدارس دو چندان مي‌شود. دردانشگاه هاي ما گاهي استادان درمقابل سئوال حساسيت نشان ميدهند و گاه اصلاٌ نمي پذيرند سئوالي مطرح شود بخصوص اگر سئوال ازسطح دانش استاد فراتر باشد يا اينکه با باورهاي استاد سازگارنباشد.درصورتي که دانشگاه مکان تبادل نظر وبرخورد افکار است واين عمل بايد طوري صورت بگيردکه هرگز عقيده اي و يا نظري بي اعتبار تلقي نشود وهمچنين عقايد ونظراتي که دانشجودارد وحاصل انديشه هاي نو و تازه است به عنوان عقايد غير عملي وکاملاٌ نظري دورريخته نشود. اين بي اعتقادي نه تنها احتمال رشدوپرورش دانشجو راکاهش مي دهد بلکه نسبت به ارزش شخصيت دانشجو دراجتماع شک وترديد ايجاد مي کند.اثرات اين نوع برخوردها درروحيه دانشجو بسيار نامطلوب است زيرا با اين برخورد دانشجو نه تنها نقادي رانمي آموزد بلکه به راهي سوق داده مي شوند که قبول کنند براي بشر واحساسات وعواطف او ارزش و اعتباري قايل نيستند . اوبا اين حساب راه انتقاد رانمي آموزد ونقدرانمي پذيرد. چرا که هيچ وقت خود رامحک نزده است ودر اجتماع بزرگتر نيز دچار همين مشکل خواهد بود. آنان که در جواني نياموختند چگونه منطقي انتقاد کنند درآينده راهشان تاريکتر خواهد بود.

تربيت ازعلم ودانش جدايي ناپذيراست. توسعه تربيت خوب حاصل توسعه تدريجي علم ودانش است. تربيت عبارت است از: ايجاد تغييرات مطلوب درافراد واينکه انسان درست فکر ودرست عمل کند .5 به عبارت ديگر کار تربيت ايجاد عادت است درمطالعه کردن راست گفتن ودرست انديشيدن وغيره تربيت است که انسان راخوب بايد ميکند. با تربيت صحيح ميتوان حس احترام به قانون حس احترام به حقوق ديگران راستگويي ودرست کرداري را در افراد تقويت کرد. چنانچه افلاطون درکتاب جمهوري ميگويد: به وسيله ايجاد يک سيستم خوب فرهنگي هرنوع اصلاح وترقي ميسر است واگر درتعليم و تربيت وفرهنگ غفلت شود.ساير عمليات دولت وکشورحائز اهميت نيست و تأثيرآن قليل است .

به طورکلي براي گسترش روحيه نقد و انتقاد پذيري بايد نظام آموزشي دراين زمينه فعال شود و درمتون درسي مدارس پيش دانشگاهي به اين امر توجه شود وبايد به نوجوانان وجوانان جامعه دراين زمينه آموزش داد. درهمه مسائل تربيتي نبايد فرآيند خانه, مدرسه,دانشگاه و جامعه فراموش شود. اينکه چه برنامه هايي درخانه بايد اجرا شود؟ درامر آموزش وپرورش چه تدابيري بايد صورت بگيرد؟ورسانه هاي گروهي بايد چه مسووليتي درنظام ايفاء کنند؟ اگر خانه ومدرسه ودانشگاه و جامعه دست به دست هم ندهند هيچ انديشه وتفکر تربيتي تحقق نخواهد پذيرفت. دراين رسالت صدا و سيما نقش بسيارحساسي ايفاء مي کند .

4_ عدم ارائه اطلاعات صحيح:

يکي از دلايل ايجاد انتقاد مغرضانه مي تواند نبودن يک منبع اطلاع رساني موثق در جامعه باشد. مطبوعات عامل مهم اطلاع رساني در هر جامعه هستند. اگر اين منبع در مردم اعتقاد ايجاد نکند باعث بروز احساساتي همچون لجاجت، تمرد، مخالفـت وغيره مي شود که اين نوعي سازگاري معکوس است .دستگاههاي تبليغاتي از طريق مطبوعات (مجله، روزنامه ،کتاب وغيره ) بايد هدفشان ارائه اطلاعات صحيح به گروههاي اجتماعي جهت کاهش تنش وبر خورد بين آنها باشد ودر ايجاد تنش در جامعه ، و گرنه انتقاد سالم جايش را به تمرد بي مورد مي دهد .

تلويزيون به عنوا ن مهمترين وسيله ارتباط جمعي که ميتواند نقش مهمي در زمينه نقد و نقادي ايفاکند ،تصوير مطلوبي دراين زمينه از خود ارائه نداده است . فعاليت تلويزيون مي تواند خيلي سريع تر وظريف تر صورت گيرد.

ارائه اطلاعات درست وکامل محاسن زيادي دارد که مهمترين آنها درباب نقد و نقادي عبارتند از:

الف : باعث افزايش حضور مردم درصحنه هاي سالم نقد ونقادي مي شود.

ب : اعتقاد واتکاء مردم را به رسانه هاي همگاني بيشتر مي کند.

ج : مانع از شايعه پراکني گسترده در جامعه مي شود.

قابل ذکر است که در کشورهاي توسعه نيافته، هرگونه اطلاع رساني، به بازار داغ شايعه تبديل مي شود واين داغ ترين بازاري است که به مکان وسرمايه احتياج ندارد. اما مهمترين عامل شايعه وشايعه پراکني عدم اعتماد مردم به ارائه اطلاعات درست وقطعي است. بنابراين باارائه اطلاعات کامل و درست، ابتدا ميتوان اعتماد مردم را جلب و از اين طريق با شايعات به طور جدي مقابله کرد.

يکي ديگر اززمينه هاي گسترش فعاليت روزنامه ها و نقد و نقادي ، گسترش فعاليت روزنامه ها و نشرياتي است که مواضع مخالف دارند. بسياري اعتقاد دارند که اگر به اين روزنامه ها يا نشريه ها يارانه هم تعلق نگيرد. 7 نتيجه نشست خواهد داد. نقد وانتقاد درزمينه هنر درخصوص درزمينه نسبتاٌ فعال رسانه هاي گروهي دراين زمينه هاي ديگر به خصوص درزمينه هايي که رنگ سياسي دارد وبا پيامدهايي همراه است، فعاليت کمتري داشته اند .

5_ پيشگيري ازبوجودآمدن فاصله بين مسوولان وکارکنان :

همان طور که قبلاٌ هم اشاره شد پيوند بين مسوولان وکارکنان درجامعه ما بايد دريک چارچوب صحيح برقرارشود زيرا درغير اين صورت ممکن است به افکار عمومي توجيهي نشود و درنتيجه احساس مسووليت به حداقل خود برسد ونهايتاٌ منجر به بي ميلي نسبت به نقدونقادي شود. واگر هم انتقادي مطرح باشد گاه بااعتراض مخلوط مي شود که ازيک نقد وانتقاد سالم فاصله بسيار دارد. علل عدم تمايل عمومي به نقد وانتقاد رامي توان ناشي ازدلايل زيردانست:

اول _ پاره اي از مسوولان ومديران جامعه تحمل انتقاد را ندارند. به همين دليل در مقابل انتقاد برخورد خوب و مناسبي ازخود نشان نمي دهند.

دوم _ بعضي ازکارکنان جرئت ابراز انتقاد راندارند. علت اين کار يا مصلحت انديشي است_ به عبارت ديگر، آنان ازترس ازدست دادن موقعيت ومقام خويش، ازاظهار نظر خودداري مي کنند _ وياناشي ازمشکلات اقتصادي وترس ازدست دادن شغل است .

سوم _ افرادي که انتقاد مي کنند که گاه مکافات عمل خودرا مي بينند. ويا با برخوردهاي شديدي مواجه مي شوند که به تبع آن نسبت به مسائل اطراف خود بي تفاوت مي شود. ناگفته نماند که بسياري ازکارکنان دولت، هنوز تصور ودرک درستي ازمفهوم نقد و انتقاد سالم واصولي ندارند وانتقاد آنها معمولاٌ به صورت اعتراض، شماتت وسرکوبي صورت مي گيرد. با ارتباط صميمانه تر و نزديکتر مسوولان باکارکنان شايد بتوان نقد اصولي وانتقادات سازنده را به آنها تفهيم وآنها را دراين زمينه هدايت کرد.

نتيجه گيري :

تااين زمان نفوذ اجتماعي انديشه انتقادي درجامعه مامحدود بوده است زيرا علاقه عمومي چنداني به تلاشهاي فکري درکار نبوده است. ايران اسلامي بايد منابع فکري فراوانتري داشته باشد. منتقد خوب، درنقش خود به عنوان کارشناس، بايد موقعيتي شايسته درجامعه برخوردار باشد. او يک نظريه پرداز است يعني پديد آورنده انديشه هايي کلي که جنبه هاي بنيادي ساختار اجتماعي وفرهنگي جامعه را به نقد مي کشد.

اوقادراست تلاشهايي راکه درکشور براي هدايت انديشه انتقاد اجتماعي بسوي موضوع هاي جاري به عمل مي آيد .نشان دهد. بنابراين بايد سيستم تبليغي وتشويقي مناسبي براي ايجاد انگيزه نقد و انتقاد به کار گرفته شود واين مهم به مسوولان کشور منوط است زيرا در يک جامعه انقلابي مسوولان هستند که ميتوانند اولين اثر مثبت را در زمينه ايجاد روحيه نقد ونقادي ايجاد اين روحيه قدرت است که مسوولان تا حدود زيادي دارند، آنها بايدسعي کنند که با مخاطبان به بحث واظهارنظر بنشينند تا اين عادت که فقط مخاطب صرف وبي تفاوت باشند رفته رفته از ميان برود. مديران نقدپذيربايد تشويق شوند. ناقدين خوب، يعني کساني که با رعايت اصول ومعيارهاي منطقي اقدام به نقد وانتقاد مي‌کنند معرفي وتشويق شوند بايد سعي کرد اين امر به عنوان يک ارزش اجتماعي به جامعه تفهيم شود به اصطلاح جا بيافتد درچنين صورتي است که کارکنان ساده باروحيه الگوپذيري خود ميتوانند باالگو قراردادن مديران مسوول خود، گامي در جهت بهينه کردن جامعه بردارند.

درسطوح بالا، نظام بايد ابتدا شرايطي ايجاد کند که پاره‌هاي ازمسوولان ظرفيت شنيدن انتقادات سالم ومنطقي رابه دست آورندودرمرحله بعد زمينه وشرايط ايجاد نقدو نقادي رافراهم کند.

باتمام آنچه گفته شد. مهمترين تغييري که هنوز بايد درکشور ما پديد آيد ، محو نابرابريهاي طبقاتي است. بعدازانجام اين دگرگونيهاست که برقراري روابط اجتماعي جديد امکان پذير خواهد بود.درعصر کنوني هر رشته ازعلوم وعلوم انساني به شدت تخصصي شده است وبي شک ما امروز در عصر کارشناسان زندگي مي‌کنيم. مطمئناٌ آنها به ما امکان مي‌دهند که ازجنبه هاي خاص زندگي انساني، ديد روشنتري بدست آوريم ومسائل اجتماعي خاص راشايد به شکل موثرتري درمان کنيم.

پاورقي ها

1_ علي _ صاد، روش نقد، تهران ، هجرت، 1399 ص 13

2_ همان کتاب، ص ص 23 _20

3_ کيپخل وايلز؛مديريت ورهبري آموزشي؛ ترجمه محمد علي طوسي، تهران:مرکزآموزش مديريت دولتي، 1367، ص ص 83 _80

4_ محمدتقي شيخي، جامعه شناسي جهان سوم؛ تهران:اشراقي، ص192

5_ عليرضا علي آبادي ؛ريشه هاي توسعه نيافتگي ؛ تهران :رامين ، 1372 ، ص177

6_ بهاءالدين پازارگاد؛ تاريخ فلسفه سياسي، تهران ، جلد 1، ص 117

7_ مشروح مذاکرات هفتمين جلسه کميسيون ، تهران:وزارت ارشاداسلامي ،شماره 1 ، دورهجديد، 16/2/1374


نسخه چاپي ارسال به دوستان

اين مطلب 6517 بار ديده شده است

مقدمه‌اي بر بررسي مسائل فرهنگي نامگذاري واحدهاي صنفي
كلياتي درباره فرهنگ عمومي
درآمدي بر نمايي از فرهنگ
فرهنگ بهروري
ضرورت گسترش روحيه نقد و انتقادپذيري